ایده این پست از وبلاگ عزیزدلم خانم خدائی گلم (وبلاگ معلم)برگرفته شده-موضوع:معرفی 5 تا از بهترین کتابهائی که خواندم خوشحالم که به این چالش فرهنگی دعوت شدم از خانم خدائی عزیز هم بسیار سپاسگزاری می کنم.قلب

کتاب -همان یار مهربان و دانا و بی زبانی است که همیشه به انسان وفادار است او هرگز خیانت نمی کند پس بیوفائی به این یار باوفا ممنوع !ممنوع!ممنوع!-کتاب غذای روح است.

پس از شاهنامه که شناسنامه و هویت هر ایرانی است به کتابهای رواشناسی-تاریخ-هنر و ادبیات علاقه بسیاری دارم.دوست باوفای من اهل غیبت و عصبانیت و حسادت نیست او همواره به من لبخند می زند و مرا دوست می دارد.لبخندهر وقت احساس میکنم دچار  رکود شده ام و دارم از زندگی عقب می مانم، خواندن یک صفحه از کتابهای آنتونی رابینز کافیست تا خود را دریابم و پرانرژی تر از همیشه دنبال هدف هایم حرکت کنم :)

 مجموعه شاه کلید موفقیت، یک مجموعه ی 12 جلدی ، با عناوین مختلفی مثل: زندگی هدفمند، مدیریت احساس، نیروی باورها، قدرت ایمان، ... . هر کتابش از دو بخش تشکیل شده، بخش اول شامل نوشته های خود آنتونی رابینز، و بخش دوم شامل گفتگوی آنتونی رابینز با نویسنده ای دیگر مانند : وین دایر، کنت بلانچارد، باربارا دی آنجلیس، ... . حجم کتابهای آنتونی رابینز  هم خیلی کمه، هر جلدش تقریبا 100-120 صفحه بیشتر نیست که یک روزه میتوان آن را به اتمام رساند .

اما یکی دیگر از نویسندگان محبوب من -خانم باربارا دی آنجلیس می باشد.کتابهایش بسیار شیرین و آموزنده می باشند.و اما قسمتهای منتخب از کتابهای او:

شخصی را که برای مهرورزی انتخاب می کنید، به اندازه ی «روشی» که برای مهر ورزیدن و محبت کردن انتخاب می کنید، مهم است.

تفاوت یک ارتباط بدون تعهد و پایبندی با یک ارتباط مبتنی بر تعهد ، همانند تفاوت اجاره کردن یک خانه و خریدن آن خانه می باشد. اکثر افراد، توجه کمتری به آپارتمان و منزلی دارند که مال خودشان نیست. اما زمانی که اولین خانه ی شخصی خودشان را خریداری می کنند، همه چیز دستخوش تغییر و تحول قرار می گیرد. در منزل خود بسیار محتاطانه رفتار میکنند. چهار چشمی مواظب رفتار و بازیگوشی های فرزندان و ... هستند که مبادا دیوار خانه کثیف و یا کمد گرانبهایشان دچار آسیب و صدمه شود.
زمانی که به معشوقه و یا همسرتان که عاشقش هستید، متعهد و پایبند می شوید، رفتار و برخورد متفاوتی از خودتان بروز می دهید چون اکنون قسمت بیشتری از وجودتان را در آن سرمایه گذاری کرده اید. این نوع برخورد و رفتار در حقیقت امکان رشد و پیشرفت را به ارتباط شما می دهد تا در یکسری از زمینه های بنیادی به شکوفایی برسد، در حالی که بدون تعهد و پایبندی به این امکان، دست نمی یافت. بنابراین مساله ی تعهد و پایبندی در یک رابطه از الزامات رشد آن محسوب می شود.

 «نکته ی کلیدی و اساسی در انتخاب همسر مناسب این است که به دنبال شخصی با شخصیت و رفتار خوب باشید نه شخصی که تنها از محبوبیت عمومی برخوردار است.»
بسیاری از ما مجذوب افرادی می شویم که دارای یک خصوصیت شاخص شخصیتی می باشند نظیر: توانایی آنها در خنداندن، نرمی و لطافت اخلاقی و رفتاری آن ها، علاقه مندی به دوچرخه سواری و ورزش های مختلف و ... در حالی که هر یک از این خصوصیات می توانند مفید و لذت بخش باشند اما در خوشبختی هیچ کدام از ما، تعیین کننده نخواهند بود. به همین خاطر شما بایستی به دنبال شخصیت و رفتار شخص باشید. این شخصیت و رفتار یک شخص موجب می شود تا متوجه نحوه ی برخورد درست خود با او و در نهایت چگونگی تربیت و آموزش بچه هایتان در آینده شوید. شخصیت و رفتار مبنای کلیدی هر ارتباط سالمی است. اگر رابطه را یک «کیک» فرض کنید، ویژگی های شخص مثل خامه و مواد افزودنی روی کیک هستند و رفتار و شخصیت شخص خمیر مایه کیک خواهند بود.

کتاب : آیا تو آن نیمه گمشده ام هستی؟ / نویسنده : باربارا دی آنجلیس / مترجم : آزاده سخایی منش

پی نوشت:خواندن این کتاب به کسانی که در شرف ازدواج هستند بسیار توصیه می شود آئین همسرداری جزو مهمترین بخش زندگی هر فرد است که متاسفانه توجه زیادی به این موضوع نمی شود باید یاد بگیریم به عنوان یک زن یا مرد چگونه با همسر خود ارتباط برقرار کنیم تا در دسته زنان و مردان بی هنر قرار نگیریم.تعجب نکنید سالها در کنار همسر با آرامش و دوستی زندگی کردن نوعی هنر است.چشمک

البته کتابهای رازهائی درباره زنان و رازهائی درباره مردان هم از همین نویسنده واقعا بی نظیر است.

- زمانی که مردان از مدت زمان آخرین باری که زنان را ملاقات کرده، یا با آن ها گپ دوستانه داشته اند مطلع نباشند و یا زمان رویدادهای مهم را از یاد برده باشند، زنان احساس طرد شدگی میکنند و تصور میکنند که مردان آنها را دوست ندارند.

- زنان این سهل انگاری و دیدگاه مردان نسبت به زمان را عدم توجه و تعهد تلقی می کنند و آنها یک سری جملات را در این خصوص بیان می کنند:
«اگر نامزدم مرا دوست دارد چطور تحمل کرد و سه روز به من زنگ نزد؟»
«اگر برایش مهم بودم پس چرا بعد از رسیدن به هتل به من زنگ نزد در حالی که می دانست من زود دلواپس و نگران می شوم؟»
«با وجود آنکه هفته هاست که لحظات عاشقانه ای در کنار هم نداشتیم، اما او به برنامه ریزی شب به یاد ماندنی عجله ندارد. احساس میکنم او دوست ندارد که خیلی به من نزدیک و صمیمی شود»
«من دوست دارم هر وقت که شبه در کنار نامزدم باشم اما او بیشتر به کارش مشغول است و اصلا به گذر زمان توجهی ندارد. احساس میکنم ارزش زیادی برای من قائل نمی شود.»
                        مردان محترم: اگر یک روز با نامزد یا همسرتان تماس نگیرید از نظر آنها ده روز است. اگر دو هفته رابطه ی عاشقانه با آنها نداشته باشید، گویی 20 هفته بوده است. اگر تنها یک ماه از آشنایی تان با زنی میگذرد او طوری با شما رفتار میکند که انگار ده ماه است از آشنایی تان می گذرد.
                                                                                                       
                                                                                                       


             کتاب : رازهایی درباره ی زنان / نویسنده : باربارادی آنجلیس / ترجمه : آزاده سخایی منش                                                                         

 و اما کتاب رازهائی درمورد مردان

زمانی که شما، مردان را مورد اتهام قرار می دهید که آنان فردی سرد و بی روح هستند و از احساس و عاطفه در آنها خبری نیست، از این غافل هستید که در مقابل، مردان تصور میکنند زن ها توانایی درک آن ها را ندارند و تنها کار زنان، انتقاد از مردان است، آن ها در مقابل این رفتار شما، ابتدا خود را از لحاظ عاطفی، به طور واقعی سرد میکنند تا از این راه، از شما انتقام گرفته باشند و در ادامه، آن قدر مقاومت میکنند تا هیچ گاه احساس و عاطفه مطلوب خود را، از آنان دریافت نکنید.

همواره به آنان این اطمینان را دهید که او را درک میکنید. چیزی که بیش از هر چیز دیگر، باعث ناراحتی مردها میشود، این است که متوجه شوند زن ها آنها را درک نمیکنند. دلیل این برداشت آنها، این است که تصور میکنند زنان، احساس و عاطفه ی آن ها را تائید نمیکنند.

و اما کتابهای دکتر علی شریعتی را نیز بسیار دوست می دارم-قسمتی از کتابهای ایشان

بحث برسر طرز آرایش و لباس و رفتارهای خاص و عادات و سلیقه هاست. مسائل انسانی برای هیچکدام  از طرفین کهنه و نو مطرح نیست؛ جنگ میان املیسم و «فکلیسم» است که هر کدام پیروز شوند، به نفع هیچکس نیست. یکی به دروغ، خود را «متمدن» می نامد و یکی ، به دروغ «متدین». و هیچ کدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین. یکی تیپ ایده آلش را فاطمه و زینب می گوید و یکی زن اروپایی، و هر دو ، تهمت به هر دو است. که یا دروغ می گویند و یا با ایده آل هاشان بیگانه اند.

قسمتی از کتاب زن"فاطمه فاطمه است".

«مجهول ماندن» رنج بزرگ روح آدمی است. یک روح هرچه زیباتر است و هرچه داراتر، به «آشنا» نیازمندتر است. عارفان ما که می گویند:«عشق و حسن در ازل با هم پیمان بسته اند» از اینجاست. این فلسفه ی شرقی آفرینش است. حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش. نمیخواهد مجهول بماند. مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را.

کتاب کویر

قرآن کتابی است که با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می یابد! کتابی «آسمانی» است اما -برخلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند- بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و اگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و جهاد و کمال! کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!

کتابی است که حاملش یک امی است که، به تعبیر خود قرآن، نه کتاب می دانسته و نه قرآن می شناخته و نوشتن و خواندن نمی توانسته و آنگاه به مرکب سوگند می خورد و به قلم و به نوشته. کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست، کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم! تعلیم انسان با«قلم»! آن هم در جامعه ای بدوی و قبایلی، که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست!

این کتاب را از آن روزی که به «حیله دشمن» و به «جهل دوست»، «لایش» را بستند، «لایه» اش مصرف پیدا کرد و وقتی «متنش» متروک شد، «جلدش» رواج یافت و از ان هنگام که این کتاب را - که خواندنی نام دارد - دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت؛ از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله ی شفای امراض جسمی چون کمردرد و باد شانه شد، و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر، در خواب گذاشتند و بلاخره اینکه می بینی، اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستان های ما بگوش می رسد، از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من! نمی دانی که چه کوشش ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند و ندایش را، هم در صحنه ی «جهاد» خاموش کنند و هم در حوزه های «اجتهاد»!

گفتند قرآن را از ریشه«قَرَءَ» مگیرید، از «قرن» بگیرید و نتیجه اش این که «کتاب خواندن» نیست، کتاب «همراه داشتن»، و «بخود چسباندن» است. گفتند: اسراری را که فقط در نقطه ی زیر«ب» در بسم الله نهفته است، اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمیدهد! گفتند: قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور! این درست است اما این را طوری معنی کردند که یعنی نباید نزدیکش رفت، یعنی هرکس قرآن را گشود و خواند و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید محکوم شود و هر چه از آن فهمیده مطرود و مشکوک اعلام شود.

                                                                                                      
                                                  کتاب : پدر! مادر! ما متهمیم / نویسنده : دکتر علی شریعتی


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… 
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! 
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! 
سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش… 
شروع می‌کنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی ،
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد ،اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند 
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود، اگر استدلالی کرد که تکانت داد 
در سفر اگر شوخ و شنگ بود، اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد 
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی، برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟ بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن ،به اعتماد آدم‌ها! سواستفاده کردن، به پیری و معرکه‌گیری… 
اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند. غریب است قصه دوست داشتن ... 
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن، وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ،
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده، به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 
تقصیر از ما نیست تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

                                                                                                      " دکتر علی شریعتی"

اما این روزها کتاب بیچاره تبدیل به صندلی کاربران اینترنت شده است.نیشخنددنیای مجازی عرصه را بر کتاب مهربان و وفادار -تنگ کرده ما هم عجب خیانتگرانی هستیمنیشخند

کتاب های جلال آل احمد مخصوصا کتاب مدیر مدرسه از ایشان هم واقعا خواندنی ایست البته کتابهای بیشماری مدنظرم هست که مجال معرفی نیست.امیدوارم همین مقدار مثمرثمر واقع شده باشد.یول

کتاب دربار ناصرالدین شاه که اسم نویسنده اش را به یاد ندارم ولی نکته جالبش این بود که مظفرالدین شاه با وجود آنهمه زن درباری به لواط با پسر 14 ساله ای علاقه فراوان نشان می داد.وقتی تاریخ را بخوانیم هرگز جلوی مطبوعات خارجی با وقاحت اعلام نمی کنیم که همجنس بازی در ایران وجود نداردبازنده اعمال نیک و بد در همه جای دنیا وجود دارند تعصبات بیجا معنی ندارد.مهمترین سخنم با کسانی است که تاریخ را از کتابهای دانش آموزان حذف و تحریف می کنندبازندهدست نگه دارید تاریخ-هویت یک ملت است فقط دلقکها بالای صورتشان ابرو نقاشی می کنند روی صورت تاریخ هرگز نقاشی نکنید بلکه از آن عبرت بگیرید.  لبخند                                                                                                        


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٢٦ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

اختلاف شیعه و سنی ممنوع!!!بازنده

اهل سنت شیعیان را به شرک متهم می کنند توسل به ائمه اطهار و درخواست حاجات از غیرخدا را شرک می دانند اما شیعیان توسل به ائمه را وسیله ای برای شفاعت و نزدیکی به خدا می دانند.بدیهی است که انسان خیلی وقت ها طلب و درخواست خود را از یک رئیس کل به وسیله معاونین یا روابط عمومی به گوش او می رساند.:) البته در مثل مناقشه نیست.نیز در آیه 97 سوره یوسف مى‏خوانیم که: برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند براى آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت. در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده که تاثیر دعاى پیامبران را در باره دیگران تایید مى‏کند .

اما اهل سنت توسل را اینگونه بررسی می کنند:
1) وقتی دعایی میکنیم فرض میکنیم که پیامبر (یا هر بزرگ دیگری) میشنود ولی (معاذالله) الله نمیشنود ، که این کفر است .
2) یا هر دو ( یعنی الله و پیامبر ) دعای ما را میشنوند که دیگر توسل و واسطه معنی ندارد و وسیله شدن پیامبر در این میان و گفتن دعای ما نزد الله برای پروردگار تکراریست ، چون الله خود این را شنیده و تعریف پیامبر را نمی خواهد .
3) یا اینکه ؛ طبق آیه قرآن مردگان نمیشنوند و فقط این الله است که میشنود . 
124000 پیامبر آمدند تا به ما بفهمانند : « ایاک نعبد و ایاک نستعین » . چطور امکان دارد که خدا جواز توسل  را داده باشد ولی صراحتاً بگوید : «ایاک نستعین» ؟!!!
منظور از وسیله در جواز توسل : نماز ، روزه ، زکات ، حج ، جهاد و اعمال نیکوست . ما با این اعمال میتوانیم به خدا نزدیک شده و خواسته هایمان را به او بگوییم نه با «یا علی» و «یا پیامبر» و «یا حسین»

علم می گوید:انسان موجودی دوبعدی است ماهیت روح و توانایی های آن و مباحث متافیزیک بر هیچکس پوشیده نیست.پس وجود ارواح و فرشتگان و موجودات ماوراء الطبیعه غیرقابل انکار است.

شیوا می گوید:فقط خدا« ایاک نعبد و ایاک نستعین »  آری 124000 پیامبر آمدند تا به انسان بفهمانند که فقط خدا را پرستش کند و خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تر است او شنوای مطلق است و دعاهای بندگان را می شنود پس تنها او را می پرستیم و تنها از او یاری می جوئیم  اما اگر از شدت گناه -ارتباطمان با خدا قطع شده و در بلک لیست خداوند قرار گرفته ایم چه کنیم؟موبایلمان آنتن نمی دهد در بلک لیست قرار داریم خدا با ما قهر کرده و هر چه دعا می کنیم جواب نمی دهد ما هم می رویم نزد کسی که موبایلش آنتن می دهد و ارتباطش با خدا وصل است از موبایل او استفاده می کنیم خدا را صدا می زنیم معبودم پروردگار مهربانم به حرمت صاحب این موبایل که نزد تو خیلی عزیز است مرا ببخش می خواهم به تو نزدیک شوم دعایم را اجابت فرما اما عزیزان تا کی و چقدر برای ارتباط با خدا از ائمه استفاده کنیم چقدر موبایل دیگران را قرض بگیریم مگر ما اشرف مخلوقات نیستیم چه کنیم که مستقیم و بدون واسطه با خدا حرف بزنیم؟! خداوند مهربان است فرقی میان بندگانش نیست خودش فرموده آنکه با تقواتر است نزد او عزیزتر است .پس اگر موبایلمان آنتن نمی دهد و از خدا دور شدیم بهترین راه استغفار و طلب بخشش از خود خداست نه احدی دیگر - نام دیگر استغفار -توبه است زمانی که حضرت آدم توبه می کرد هیچ امام و پیامبری نبود که او را شفاعت کند تنها خدا را خواند خدا هم توبه اش را پذیرفت .خود امامان و پیامبران هم وقتی دعا می کردند فقط خدا را صدا می کردند مثلا امام جواد هرگز نمی گفت یا فاطمه یا محمد حاجتم را بده یا وقتی به صحیفه سجادیه نگاه کنیم امام سجاد از واژه الهی و ربنا استفاده کرد و اسم هیچ بنده ای را در کنار نام خدا ذکر نکرد.بازندهدر سریال یوسف پیامبر هم دیدیم وقتی یوسف تعبیر خواب ایناروس را به درستی بیان کرد و او پس از 3 روز از زندان آزاد شد از ایناروس خواست که نزد حاکم مصر از او شفاعت کند تا او را از زندان آزاد کنند که همان موقع فرشته وحی بر او نازل شد که ای یوسف چرا از غیرخدا کمک گرفتی؟مگر به پروردگار خود ایمان نداری؟! عزیزان اگر برادران یوسف از پدر خواستند که برایشان نزد خدا استغفار کند دلیلش این بود که مرتکب حق الناس شده بودند همانگونه که می دانید خدا هرگز حق الناس را نمی بخشد بلکه باید صاحب حق را راضی کرد پس نتیجه می گیریم اگر دل کسی را شکستیم و خدای ناکرده مرتکب گناه حق الناس شدیم باید دل صاحب حق را بدست آوریم تا خدا ما را ببخشد اگر انسانی با وجود گناه حق الناس هزاران بار هم خدا را بخواند و همه ارواح و انبیاء و اولیاء و فرشتگان را هم شفیع خود قرار دهد فایده ای ندارد فقط باید صاحب حق را راضی کند و دل او را بدست آورد تا اتصالش با خدا وصل شود و موبایلش آنتن بدهد.لبخند

اهل سنت عزیز-متافیزیک و موجودات ماوراء الطبیعه هم دروغ نیستند علم هم وجودشان را ثابت کرده اینگونه نیست که ارواح صدای ما را نمی شنوند و ما را نمی بینند بله فقط باید خدا را بخوانیم اما چه اشکالی دارد برای محمد و آل محمد هم صلوات بفرستیم و به روحشان هدیه کنیم؟لبخندیا برای هر روح پاکی دعا کنیم تا انرژی های مثبت را به سمت خود بکشانیم آری من هم با خرافه پرستی مخالفم دخیل بستن-کلید و قفل زدن به ضریح-سجده بر غیر خدا یا اینکه بگوئیم فلان امام فلانی را شفا داد اصلا درست نیست چون هیچ نیروئی بالاتر از خدا نیست اما اهل سنت عزیز آیا در معنای صلوات دقت کرده اید ؟صلوات یعنی دعا بر پیامبر و خاندان او-(خدایا بر محمد و آل او درود فرست)پس معنائی ندارد کلمه آل محمد را از صلوات حذف کنیم ما که بخیل نیستیم پس بر تعداد بیشتری از ارواح پاک درود می فرستیم تا انرژی های مثبت ارواح پاک را طبق قوانین متافیزیک در زندگی خود ببینیم.لبخند پس با صدای بلند اللهم صل علی محمد و آل محمد-

این جمله نه شرک است نه توسل به غیر خدا بازندهلبخندپس سلام و صلوات من بر امام رضا(ع)- ارواح-جواب سلام ما را می دهند و دعایمان می کنند نیازی به خرافه پرستی نیست.

دوست دارم نگات کنم تو  هم منو نگاه کنی من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی وقتی به زیارتت آمدم از راه دور سلامت می کنم و تو با لبخند جوابم را خواهی داد من مقابل ضریح تو کسی را هل نمی دهم من برایت سجده نمی کنم دخیل نمی بندم مهربانی ات الگوی من است من بخاطر مذهب -دل بنده ای را نمی شکنم خوب می دانم بنده ای که به خدا نزدیک است هرگز قلب بنده ای دیگر را آزرده نخواهد کرد.

عزیزانم لطفا  اینگونه به من نگاه نکنیدمژهاین پست هدیه ای ناچیز از طرف من به خداوند مهربان است خواستم بدین وسیله به او بگویم که تنها تکیه گاه من اوست  و  غیر از او هر چه وجود دارد وسیله است هدف فقط اوست.قلبشیوامطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد

چون در هر بهار برایت گل می فرستدو هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد

قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی ، گوش می کند ...دلـــت کـه گـرفــت ، دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش ! راهِ آسمـان بـاز است ...پر بکش !او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را می داند ...
گفتم : خدایا همنشینم باش ،

گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند ؛

 

گفتم : چه آسان به دست می آیی !

 

گفت : پس آسان از دستم نده ...


 




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد-سیمین بهبهانی هم رفت -بانوی غزل روز (سه‌شنبه، 28 مردادماه 93) در سن 87سالگی بر اثر ایست قلبی و تنفسی دار فانی را وداع گفت.ناراحتاو رفت همه روزی می رویم اعمالمان مهم است خاطراتمان و آنچه که از خود بر جای می گذاریم.

سیمین بهبهانی‌ متولد‌ 28 تیرماه سال 1306 در تهران، به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های تازه به «نیمای غزل» معروف است.

سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس خلیلی (شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) بود. او ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از او با منوچهر کوشیار ازدواج کرد.

سیمین که در سال 1337 وارد دانشکده حقوق شد، سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.

«سه‌تار شکسته»، «جای پا»، «چلچراغ»، «مرمر»، «رستاخیز»، «خطی ز سرعت و از آتش»، «دشت ارژن»، « گزینه اشعار»، «آن مرد، مرد همراهم»، «کاغذین‌جامه»، «کولی و نامه و عشق»، «عاشق‌تر از همیشه بخوان»، « شاعران امروز فرانسه»، «با قلب خود چه خریدم؟»، «یک دریچه آزادی»، «مجموعه اشعار» و «یکی مثلا این‌که» از جمله کتاب‌های منتشرشده توسط این شاعرند.

در 1378 سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.تشویق

بهبهانی، در روز دوشنبه 17 اسفند 1388 هنگامی که قرار بود برای سخنرانی  درباره فمینیسم در روز جهانی زن به پاریس برود، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شد. ماموران با توقیف گذرنامه بهبهانی، به او اعلام کردند که ممنوع الخروج است.تعجب

سیمین بـِهْبَهانی نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.

سیمین بهبهانی از موثر ترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر بود .وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد که غالبا دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه - احساسات انسان دوستانه بود ند .رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نو پردازان  رگه هایی از زبان و تخیل تازه ی رمانتیک در غزل های او پدیدار شد بعد ها مجموعه ی غزل رستاخیز ، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت .روحش شاد.

چه رفت بر زبان مرا؟  
که شرم باد از آن مرا!
به یک دل و به یک زبان،  
دوگانگی چرا کنم؟
ز عمر، سهم بیشتر  
ریا نکرده شد به سر
بدین که مانده مختصر،   
دگر چرا ریا کنم؟... سیمین بهبهانی

***

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم سیمین بهبهانی (این شعرش را خیلی خیلی دوست می دارمقلبواقعا زیباست همه اشعارش زیباستخیال باطلتشویق)

 ***اشعار سیمین بهبهانی

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم...
من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم...
تو و آن الفت دیرین ،من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی ، به خدا باده فروشم... سیمین بهبهانی

 ***

دارا جهان ندارد،                   سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در                   هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید          البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،                     آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند                     آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو               گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،                  زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،                   نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا                    نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما                   تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها                    بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز                   میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری                  دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند                 دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی                 فریادمان بلند است
اما چه سود،                       اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است       این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس              شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی                شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما                 دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش               ای مهرآریایی
بی نام تو ، وطن نیز               نام و نشان ندارد سیمین بهبهانی

 ***

باور نداشتـم که چنین واگذاریم
در موج خیز حادثه تنهـا گذاریم
آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
یک دم قدم به چشم گـهر زا گذاریم
چون سبزه دمیده به صحرای دور دست
بختم نداد ره که به سر پا گذاریم
خونم خورند با همه گردنکشی کسان
گر در بساط غیر، چو مینــا گذاریم... سیمین بهبهانی

 ***

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم سیمین بهبهانی

 ***

گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند
کوتاه پیش قد بت من کشیده اند 
زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها
چندین پی رفوش ، به سوزن کشیده اند
امروز سر به دامن دیگر نهاده اند
آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند
آتش فکنده اند به خرمن مرا و ، خویش
منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند
با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ
بهر ملامتم همه گردم کشیده اند
کز عاشقی چه سود ؟ که ما را به جرم عشق
با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند... سیمین بهبهانی

 ***

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد
خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد
گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد... سیمین بهبهانی

 ***

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی ... سیمین بهبهانی

شیوا نوشت: داستان زیبای مرد و مرگ

مردی در حال تماشای تلویزیون بود که ناگهان مرگ به سراغش آمدنگران
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

مرد آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...بامن حرف نزنمشغول تلفن

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...

اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...نیشخند

مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...

مرگ وقتی شربت رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...خواب

مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...از خود راضی

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی خستگیم در رفت!

بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!عینکنیشخندزبان


نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش غیرممکن نکنیم همیشه عاقل باشیم البته یادمون باشه که مرگ همیشه نزدیک ماست به وصیت مرده ها عمل کنیم به هیچ مرده ای بی احترامی نکنیم و پشت سرش حرف نزنیم خداوند همیشه ناظر بر اعمال ماست.فرشته مرگ ممکنه پشت در باشه پس تا فرصت داریم همه با هم آشتی کنیم آقای فیلتر هم قهر نباشه آخه وقتی در حال تحقیق بودم صفحات مربوط به خانم بهبهانی فیلتر بودنیشخندهمه با هم دوست باشیم و آشتی کنیملبخندمهربونی صفت زیبای خداست.قلب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٧ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

واقعا حیف است شهر زیبائی مانند استانبول که زمانی متعلق به ایرانیان بوده حالا باید کلی هزینه صرف کنیم و به آنجا سفر کنیم.آخافسوس

 استانبول بزرگ‌ترین شهر کشور ترکیه و مرکز فرهنگی و اقتصادی آن است. این شهر در کنار تنگه بسفر و دریای مرمره قرار دارد. تنگهٔ بسفر دو قاره آسیا و اروپا را جدا می‌کند و استانبول تنها شهر بزرگ جهان است که در دو قاره قرار دارد. بندر طبیعی شاخ طلایی یا خلیج در این شهر واقع هستند کلان شهر استانبول به عنوان پایتخت فرهنگ اروپا در سال 2010 انتخاب شده ‌است. همچنین از لحاظ تعداد گردشگران خارجی سومین شهر توریستی جهان به شمار می رود...اسامی تاریخی استانبول عبارتند از: بیزانتیوم، رم جدید، استیمبول، آگوستا آنتونینا، کنستانتینوپل، اسلامبول. القاب استانبول در دوره عثمانی دارالسعادت، دار عالیه، باب عالی (عالی قاپو) و پایتخت بودند.

تاریخچه نام استانبول

در آغاز که این شهر را در دههٔ 660 پیش از میلاد بنا کردند، آن را بوزانتیون نامیدند که به نظر می‌رسد از نام شخصی به نام بوزاس گرفته شده باشد. پس از آنکه کنستانتین کبیر این شهر را به عنوان پایتخت جدید شرقی امپراتوری روم برگزید، شهر نزد مردم به کنستانتینوپل به معنای «شهر کنستانتین» معروف  گشت. مسلمانان که از قدیم با رومیان مراوده داشتند، این شهر را قسطنطنیه یا قسطنطینیه نامیدند. نام دیگر شهر استانبول بود که از ( تلفظ ایستیم بولین) به معنای «به سوی شهر» گرفته شده بود. در سال 1770 میلادی سلطان مصطفی سوم با ضرب سکه‌هایی که روی آن نام اسلامبول (اسلام‌شهر) نقش بسته بود، تلاش کرد این نام را فراگیر کند. در دورهٔ جمهوریت و از روز 28 مارس سال1930 ادارهٔ پست ترکیه از تمامی کشورهای جهان خواست تا در مکاتبات

خود از لفظ استانبول استفاده کنند.

شهر زیبای استانبول در زمان پادشاهی هخامنشیان متعلق به ایران بود

یونانیها در سال 667 قبل از میلاد این شهر را بنا نهادند و به افتخار پادشاه خود بیزاس نام آن را بیزانتیوم نهادند. در زمان هخامنشیان- ایرانیان به رهبری داریوش کبیر در خلال جنگ هایشان با یونانیان شهر بیزانس را به تصرف خود در آوردند که تا پایان زمان سلطنت اردشیر درازدست همچنان در اختیار ایرانیان باقی‌ماند و ایرانیان تا سال 196 که  از رومیان در جنگ شکست خوردند وامپراطوری روم بر این شهر تسلط یافت، بر بیزانس حکومت می‌کردند حتی فکر پل سازی بر روی تنگه بسفر که امروزه قاره اروپا را ازآسیا جدا می کند متعلق به داریوش کبیر بود و برای اولین بار او اقدام به ساختن پل بر روی این تنگه معروف را کرده بود

جنگ رومی ها و عثمانی ها و تصرف استانبول

راست گفتند که به مال دنیا نباید دل بست چون رومیانی که استانبول را با زور و جنگ از ایران گرفته بودند در جنگ با عثمانی ها شکست خوردند و دودستی این شهر زیبا را تقدیم عثمانی ها کردند.لبخند(دلمان کمی خنک شدچشمک).در 29 ماه می سال 1453 سلطان محمد فاتح بعد از 53 روز محاصره در حالی وارد قسطنطنیه شد که توپ او یک حفره بسیار عظیم و بزرگی را در دیوارهای قسطنطنیه ایجاد کرد. محل این حفره امروزه به توپکاپی (دروازه توپ) معروف است. سلطان محمد فاتح پس از فتح استانبول آن را به عنوان سومین پایتخت امپراطوری عثمانی اعلام نمود. پس از فتح استانبول سلطان محمد فاتح  کاخ توپکاپی و بازار استانبول را بنا می‌نهد و مدارس، حمامها و بناهای زیادی در شهر ایجاد می‌کند. نقش معمار سینان در خلق آثار معماری این دوره برجسته بوده‌است.

جمهوری ترکیه

زمانیکه جمهوری ترکیه در سال 1923 توسط کمال آتاتورک تشکیل شد پایتخت آن کشور  از استانبول به آنکارا تغییر پیدا کرد. اما استانبول محوریت خود بعنوان مرکز تجاری، صنعتی ترکیه را حفظ نمود و هم اکنون نیز بزرگترین شهر ترکیه می‌باشد.

جاذبه های توریستی و دیدنی های استانبول

استانبول  به شهر امپراطوری‌ها و شهر هزار مسجد شهرت دارد.

استانبول شهری است که نیمی از آن در قاره آسیا و نیمه دیگر آن در قاره اروپا قرار دارد. این شهر محل اتصال دو قاره است. در قلب این شهر تنگه بسفر قرارگرفته که محل تلاقی آبهای دریای سیاه ، دریای مرمره و خلیج شاخ طلایی است 
در دوران امپراطوری رومیان ، بیزاسن ها و عثمانی ها استانبول همواره پایتخت کشور ترکیه محسوب می شده و این شهرهمواره به گذشته تاریخی غنی و درخشان خود افتخار می کند.

 

. این شهر بعنوان یکی از زیباترین شهرهای دنیاست.
  قرار گرفتن استانبول بین دو دریای سیاه و دریای مرمره ، تابستان‌های شرجی و زمستان‌های پر از برف و بارانی برایش ساخته. بهترین وقت سفر، فصل بهار

و اوایل پاییز است . 
بعد از وارد شدن به استانبول و از همان داخل فرودگاه آتاتورک شاید اولین چیزی که توجه مسافران را جلب می‌کند، پرچم‌های قرمز ترکیه است که از همه جا آویزان هستند؛ علاقه و تعصب ترک‌ها به ملیت‌ و رهبرشان آتاتورک باعث شده که شهر بزرگ استانبول همیشه در یک جشن ملی به نظر برسد . فرودگاه در بیست‌کیلومتری غرب شهر واقع شده و تا مرکز شهر با تاکسی حدود نیم ساعت فاصله دارد. کرایه‌ی تاکسی نسبتاً گران است و می‌شود همین مسیر را با مترو، اتوبوس یا تراموا هم طی کرد. بستگی به اوضاع و احوال جیب مبارک شما دارد.لبخند

تعدادی از جاذبه های گردشگری استانبول :

مسجد ایاصوفیا
مسجد سلطان احمد
کیزکوله سی (برج دختر )
مینیا تورک
استانبول بوغازی (تنگه استانبول-بسفر )
روملی حصار ( قلعه رومی )
یدی کوله (هفت برج )
 برج گالاتا 
کاخ توپکاپی
کاخ بیلر بی
کاخ چیراغان یا چراغان
کاخ  دلما باغچه
  بام استانبول (تپه های چاملیجا )
جزیره بیوک آدا یا پرنسس
موزه هنرهای اسلامی ترکیه
موزه باستان شناسی
موزه فرش ترکیه
کاپالی چارشی (بازار بزرگ )
میسیر چارشی (بازار ادویه جات )

مسجد های تاریخی استانبول :

مسجد ایا صوفیه
مسجد سلطان احمد یا مسجد آبی
مسجد فاتح
مسجد سلیمانیه
مسجد بایزید و....

محبوب‌ترین جذابیت استانبول برای مسافران، کاخ‌ها، مسجدها، کلیساها و قصرهایی است که قدمت آن‌ها به امپراطوری رومی‌ها ، بیزانس و دوره‌ی عثمانی‌ها می‌رسد. یکی از مشهورترین آن‌ها مسجد سلطان احمد در  محله‌ی سلطان‌ احمد است با معماری زیبا و شش مناره‌ی آبی که به مسجد آبی معروف شده. روبه‌روی مسجد سلطان‌احمد، موزه‌ی تماشایی ایا صوفیه قرار گرفته که سرسرای وسیعش، دنیایی از فرهنگ و هنر اسلامی ترکیه را در خودش دارد. در بالای منطقه‌ی سلطان‌احمد و نزدیک به شاخ‌طلایی ، مدخلی که بخش قدیمی و جدید استانبول را از هم جدا می‌کند، کاخ توپ‌کاپی است که نزدیک به چهارصد سال مرکز سلاطین عثمانی بوده و امروز کلکسیونی از چینی‌ها، جواهرات، لباس‌ها و تخت‌های طلاکوب عثمانی را به نمایش می‌گذارد و چشم‌انداز زیبایی نیز به تنگه‌ی بسفر دارد؛ تنگه‌ی بسفر همان تنگه‌ای است که دریای سیاه و مرمره را به هم وصل می‌کند و استانبول را بین آسیا و اروپا تقسیم کرده . کاخ دولما باغچه نیز در ساحل تنگه‌ی بسفر قرار گرفته؛ دولما باغچه به چلچراغ خیلی بزرگش مشهور است، تمام ساعت‌های این کاخ روی نه و پنج دقیقه، ساعتی که آتاتورک در تاریخ 10 نوامبر 1938 در دولما باغچه از دنیا رفت، ثابت مانده‌اند .تعجب


حاشیه نوشت شیوا:عجب محبوبیتی دارد این جناب آتاتورک تعجبرضاشاه پهلوی در سفر به ترکیه از آتاتورک تقلید کرد و به کشف حجاب زنان پرداخت ( کشف حجاب اجباری)حالا او مرده است اما برعکس آتاتورک که همه جای ترکیه عکس و نام و مجسمه  اوست هیچ محبوبیتی برای ما ایرانیان ندارد هر چند خدمات زیادی کرد دانشگاه تهران و بسیاری مکانها و پل ها را ساخت اما محبوب نیست حتی پس از مرگش گورش را با جرثقیل تخریب کردند قبر او در جوار حرم حضرت عبدالعظیم بود  در اردیبهشت ماه سال 1359 آن را تخریب کردند.کمال آتاتورک در ترکیه محبوب است او هرگز حجاب و دین را در ترکیه اجباری نکرد هر کس هر جور که دوست دارد آزادانه دین و حجاب خود را در ترکیه انتخاب می کند جالب اینجاست که بیش از 90 درصد مردم ترکیه مسلمان هستند. حجاب یا کشف حجاب که اجباری نمی شود خداوند انسان را آزاد آفریده تا خودش مسیر بهشت یا جهنم رفتن خود را تعیین کند نه با زور.نیشخند

معرفی برخی مکانهای زیبا و دیدنی استانبول

تنگه بسفر

در مدت اقامت خود در استانبول ، هرگز گشت و گذار با قایقهای قدیمی و سنتی در تنگه بسفر را فراموش نکنید. این تنگه در واقع قاره اروپا را از قاره آسیا جدا می کند. سواحل تنگه بسفر ترکیبی است از زمانهای گذشته و حال و به نوعی شکوه و جلال امروزی و زیبائی و سادگی گذشته را به تصویر می کشد. هتل های مدرن و ویلاهای چوبی قرار گرفته در حاشیه ساحل به همراه کاخهای زیبای مرمرین که در مجاورت قلعه های سنگی روستائی و دهکده های کوچک ماهیگیری قرار گرفته جذابیت این منطقه را دو چندان نموده است. گردش با قایق یکی از بهترین راههای تماشای اطراف تنگه بسفر است .
با گردش در این منطقه توسط قا یق که بصورت زیگزاگ حرکت می کنند شما این امکان را خواهید داشت تا تقریباً تمامی ساحلهای اطراف تنگه را از نزدیک مشاهده کنید. در صورت تمایل به گردش با قایق در این نواحی از ایستگاه امین انو سوار بر کشتی شوید.هزینه گردش با کشتی در این منطقه علیرغم زمان 6 ساعته آن بسیار مقرون به صرفه می باشد. درصورت تمایل به استفاده از قایقهای اختصاصی جهت گردش ، در اطراف منطقه خلیج آژانسهای مخصوصی وجود دارد که با مراجعه به آنها می توان به سیاحت پرداخت. در این آژانسها تورهای نیم روزه شبانه یا روزانه دایر می باشد

 

 برج دختر استانبول یکی از بناهای زیبا و دوست داشتنی در میان مردم شهر استانبول و توریستان است که در تنگه بسفر قرار گرفته است . این برج بر اساس افسانه ای قدیمی نامگذاری شده که بر طبق آن ، پیشگویی از گزیده شدن دختر امپراطور بیزانس توسط مار خبر می دهد و امپراطور برای اینکه دختر زیبا و دلبندش را از گزند مار و وقوع این اتفاق دور کند ، تصمیم می گیرد که او را به قلعه ای که برفراز صخره ها ساختند ، منتقل نمایند . ولی عاقبت دختر نگون بخت از طریق نیش ماری که در سبد انگور پنهان شده بود ، به کام مرگ می رود . برج دختر استانبول در بین مردم سمبل عشق بوده و برای هنرمندان در زمینه های شعر ، نویسندگی و نقاشی ، الهام بخش بوده و هست . اما با گذشت قرن ها که از این برج به عنوان فانوس دریایی استفاده می شد ، هم اکنون این مکان به رستوران و کافه ای دنج با چشم اندازی بی نظیر تبدیل گشته و مورد اقبال و توجه گردشگران تور ترکیه و تور استانبول واقع شده است .

کجا با این عجله؟سوالچشمکهنوز سفرمان تمام نشده برای دیدن سایر مناطق زیبای استانبول به ادامه مطلب تشریف ببرید خوش میگذرهچشمک

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٤ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

حکیم نظامی‌گنجوی در سه مثنوی از پنج مثنوی خمسه به شاهنامه فردوسی نظر داشته است. این سه منظومه: خسرو و شیرین، هفت‌پیکر یا بهرام‌نامه و اسکندر‌نامه هستند. در خسرو و شیرین از عشق خسرو پرویز آخرین پادشاه ساسانی به شیرین سخن می رود. این داستان پیش از نظامی ‌توسط حکیم ابوالقاسم فردوسی به نظم کشیده شده بود. نظامی‌خود در آغاز منظومه ی خسرو و شیرین به این نکته که در نظم این داستان از شاهنامه بهره گرفته اشاره می‌کند.

داستان زیبای خسرو و شیرین منظومه ای از نظامی گنجوی است.خسرو و شیرین دومین منظومه از مجموعه‌ی پنج گنج نظامی، داستان عشق خسروپرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزاده ارمنی است. قلبعاشق این داستان یعنی خسرو، همچون مجنون عاشقی واقعی نیست بلکه پادشاهی هوسباز است که وقتی با معشوق خود قهر می‌کند به سراغ زنان دیگر هم می‌رود؛ شاید بتوان گفت شیرین عاشق‌تر از اوست. این منظومه‌ داستان یک عشق مثلثی نیز می باشد؛  عشق جوانی کوهکن به نام فرهاد که دلباخته‌ی شیرین است قلبو در واقع او عاشق واقعی شیرین است که عاقبت به‌نیرنگ خسرو کشته می‌شود. در پایان، خسرو و شیرین با هم ازدواج می‌کنند اما خسرو به‌مجازات ظلمی که بر فرهاد کرده است می‌رسد و به دست پسر خود کشته می‌شود. نظامی داستان خسرو و شیرین را در سال 576 هجری قمری به نظم درآورده است.عشق مثلثی در داستان نظامی نمونه بارز عشق یکطرفه فرهاد به شیرین است.بیچاره فرهاد که ارزش قلب وانسان بودن خود را ندانست عشق مثلثی یعنی مانند زباله دور انداخته شدن -عاشق آنست که به خدا نزدیک تر شود نه تحقیر نه توهین نه بی آبرویی نه رسوایی که جملگی ثمره عشق های مثلثی می باشد.بازنده

خسرو و شیرین  معروفترین داستان عاشقانه ایرانی  و دومین منظومه نظامی‌ و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست. 
 این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ
شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است  که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی ‌نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی ‌رنگ باخته است.

 

 پس از مرگ خسرو انوشیروان ساسانی پسرش هرمز به پادشاهی می‌رسد. بعد از چندی، هرمز صاحب پسری می‌شود که او را خسرو پرویز می‌نامند. این پسر بزرگ می‌شود و تبدیل به جوانی زیبا، رشید و دلاور می‌گردد.خسرو ندیم و همنشینی به‌نام شاپور دارد که مردی جهان‌دیده و در نقاشی و صورتگری چیره‌دست است. شاپور روزی از دیده و شنیده‌های خود در سفرهایش سخن می‌گوید و کلامش به‌آنجا می‌رسد که: «در سرزمین ارمنستان و کنار دریای خزر زنی از نسل شاهان به‌نام مهین‌بانو حکومت می‌کند. این زن برادرزاده‌ای به‌نام شیرین داردکه در زیبائی و دلبری در تمام دنیا بی‌همتاست. و مهین‌بانو او را به ولیعهدی خود برگزیده است. شیرین اسب سیاهرنگی به‌نام شبدیز دارد که در تاخت و تاز، هیچ اسبی به گرد او نمی‌رسد و او همیشه (با هفتاد دختر که در خدمت او هستند) به گردش و تفریح در دشت و صحرا مشغول است. »

خسرو ندیده عاشق شیرین می‌شود و شاپور را برای به‌دست آوردن او به ارمنستان می‌فرستد. شاپور در کوهستان‌های ارمنستان به دیری می‌رسد که راهبان (عابدان مسیحی که ترک دنیا کرده‌اند) در آنجا به عبادت مشغولند. از آنان سراغ شیرین را می‌گیرد. راهبان می‌گویند که در پائین این کوه چمن‌گاهی است که هر روز جمعی از دختران، صبح تا عصر در آنجا تفریح می‌کنند.شاپور سحرگاه قبل از آن‌که شیرین و همراهانش بیایند، به چمن‌گاه آمده ؛ تصویری از خسرو را، با دقت تمام می‌کشد و آن را به درختی چسبانده و به‌سرعت دور می‌شود.(سرکار گذاشتن به سبک دوره ساسانی نیشخند)وقتی شیرین و ندیمه‌هایش برای تفریح می‌آیند؛ شیرین تصویر خسرو را روی درخت می‌بیند و دلباخته‌اش می‌شود. اما همراهان او، از ترس این‌که مبادا تصویر طلسم یا افسونی باشد آن را پاره می‌‌کنند.تعجب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان عاشقانه تاریخی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

نقل به مضمون:خبری از وبلاگ دوست عزیزمان شقایق

برخلاف میلم این پست خبری از شادی ندارد

خیلی از شماها نام دهکده آبی پارس را که در کنار ایستگاه متروی گرمدره

مابین کرج و تهران قرار دارد شنیده اید، شاید به آنجا رفته باشید و یا دست کم یکی از

اس ام اسهای تبلیغاتی اش را دیده باشید

دیروز سه شنبه : 24 تیر 1393 ،ساعت 12 بعد از ظهر

دختر جوانی به نام: مژگان.ز

به علت سهل انگاری ناجیان غریق این مرکز مجهز در دهکده آبی پارس

بر اثر خفگی در آب فوت کرد

جالب اینجاست که ناجیان محترم عنوان کردند: به علت آلوده بودن آب،

متوجه غرق شدن ایشان نشده اند!!

وپس از 2ساعت توسط افراد حاضر به آنها گزارش داده شده که فردی

فوت کرده است

و جالبتر اینکه این مرکز مجهز هنوز حاضر به پذیرش هیچگونه مسئولیتی

در این خصوص نیست

****

شیوانوشت:این متن از وبلاگ عزیزدلم شقایق نقل شده که بدون کم و کاست درج کردم تا اطلاع رسانی شود و تلنگری بر مسئولانی که شب قدر قرآن بر سرگرفته و از خدا طلب رحمت و مغفرت می کنند به شقایق عزیزم تسلیت می گویمناراحتدل شکستهو با صدای بلند می گویم خداوند دستی را که برای کمک به بندگانش دراز شده بیشتر از دستی دوست دارد که برای عبادت سمت او دراز شده باشد.بازنده

داستان آموزنده تله موش

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . سوالمرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای خوشمزه  باشد خوشمزه
اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .نگراناسترس
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .» گوسفند
وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چریدن شد .
سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .
او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .»
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .
اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، گوسفند را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .
حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانات زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !

نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد ، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد اگر مسئولین خبر واقعه غرق شدن آن دختر معصوم را بشنوند و بی تفاوت باشند و فکر کنند که این ماجرا هم مثل ماجرای تله موش به آنان ربطی ندارد سخت در اشتباهند داستان تله موش تلنگری است برای کسانی که می شنوند ولی اهمیت نمی دهند.متفکر******

 

حاشیه نوشت ورزشی

صعود تاریخی تیم والیبال ایران به نیمه نهائی لیگ جهانی

تیم ملی والیبال ایران با پیروزی مقابل تیم اول رده‌بندی جهان برای نخستین بار در تاریخ به جمع چهار تیم برتر لیگ جهانی صعود کرد. سروقامتان تیم ملی امشب یک گام بزرگ و مهم دیگر برداشتند و با برتری برابر برزیل، صدرنشینی و حضور در نیمه نهایی، لیگ جهانی 2014 را به رویدادی فراموش نشدنی برای ملت ایران تبدیل کنند.هوراایران با این پیروزی 4 امتیاز شد و بالاتر از برزیل به عنوان تیم اول راهی مرحله نیمه نهایی شد تا در مرحله بعد با تیم دوم گروه دیگر که احتمالا آمریکا خواهد بود، دیدار کند. روسیه با وجود برتری برابر ایران از رسیدن به مرحله نیمه نهایی بازماند. ارزش کار ملی‌پوشان زمانی بیشتر مشخص می‌شود که ایران در این گروه با تیم‌های برزیل و روسیه همگروه شده بود. دو تیمی که در رده‌بندی جهانی در رده‌های اول و دوم قرار دارند و در سال‌های اخیر تمام فینال‌های ممکن مانند فینال لیگ جهانی و المپیک را برگزار کرده بودند.لبخنددرووووووووود بر ملی پوشان والیبال ایران تشویق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موضوعات اجتماعی1


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

  ماه عسل نام برنامه‌ای زنده است که در ماه رمضان هر روز از شبکه 3 سیما پخش می شود.  موضوع این برنامه  پرطرفدار در قالب اجتماعی است. میهمانان این برنامه می‌توانند از هر قشری باشد از جمله: معلول، شاعر، نخبه و ...

این برنامه سعی دارد با تلنگرهایی که از طریق میهمانان مختلفش به مخاطب می‌زند، وجدان- شاید خفته ی- بیننده را بیدار کند.

احسان علیخانی مجری موفق و توانای برنامه ماه عسل

احسان علیخانی (متولد 15 آبان سال 1361) تهیه‌کننده، مجری تلویزیونی، دستیار کارگردان و کارگردان است او متفاوت با دیگران اجرا می‌‌کند و می‌گوید: (من شبیه هیچ‌کس نیستم، من خودم هستم، احسان علیخانی...)

یکی از ویژگی‌های قابل توجه او که در همان برخورد اول به چشم می‌آید، اعتماد به نفس باورنکردنی اش است .علیخانی فارغ‌التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است،(چرا فارغ التحصیلان دانشگاهها در رشته های غیرتخصصی مشغول به کار می شوندسوالسوال) او فرزند چهارم خانواده پس از دو خواهر و یک برادر است، او بسیار منتقد و حاضرجواب هم می باشد.علیخانی در حین اجرای ویژه برنامه سال تحویل سال 1391 در واکنش به سخنان محمود احمدی نژاد که گفته بود وسایل ضروری عید در سر کوچهٔ ما گران نیستنیشخند، مردم تهران می‌توانند بیایند و از محلهٔ ما خرید عید را انجام دهند،انتقاد کرد که  به توبیخ و ممنوع‌الفعالیت وی از تلویزیون انجامید.ولی پس از یک روز شایعهٔ ممنوع‌التصویر شدن علیخانی تکذیب شد.

برنامه ماه‌عسل از آغاز پخش خود موافق و مخالفانی داشته‌ است تازگی سوژه‌ها، نشان‌دادن افراد و اقشار دیده‌نشده در تلویزیون، صراحت مجری برنامه و تأثیرگذاری در افکار عمومی از نکاتی است که موافقان به آن اشاره می‌کنند.

مخالفان برنامه هم از مواردی مانند غم‌انگیز بودن، دور بودن سوژه‌های برنامه از متن جامعه، انداختن مسئولیت مشکلات اجتماعی به گردن مردم به جای مسئولان و اجرای تصنعی و غیرواقعی مجری انتقاد می‌کنند.

البته من طبق معمول نظر خودم را دارم و به نظر من این برنامه یکی از بهترین و تاثیرگزارترین برنامه اجتماعی تلویزیون بشمار می رود که انسان را به تفکر و تامل وامیدارد.به عنوان مثال  داستان فداکاری و زندگی عاشقانه احسان و همسرش سولماز زنی که 5 سال است از گردن به پائین بر اثر سانحه تصادف فلج شده ولی شوهرش همچنان عاشق اوست حتی کارهای شخصی و نظافت و حمام کردن و دستشوئی بردن همسر نیز بر عهده این شوهر مهربان و فداکار است.این عشق اسطوره ای در دنیای کنونی ما عجیب به نظر میرسد ولی خوشبختانه واقعیت دارد.

 این مرد جوان که اینگونه عاشقانه دست همسرش را فشرده است نامش احسان است من تا قبل از شنیدن ماجرای عشق و فداکاری او فکر می کردم عشق های واقعی در قرن 5 و 6 هجری مرده اند ولی اکنون باور کردم که عشق و انسانیت هرگز نمی میرد این مرد جوان که متولد 1363 می باشد 5 سال در کنار همسر بیمارش با عشق زندگی و از او مراقبت نموده است او با خدا و دل خویش به زیبائی معامله کرده است.تشویق

سولماز از احسانش خیلی تعریف میکند..این که چقدر خاص و مهربان و دوست داشتنی ست...
ماجرا و قصه ی این زوج خوشبخت و دوستداشتنی مربوط میشود به پنج سال پیش،درست یک ماه قبل از عروسی شان...
درست زمانی که با ذوق  و شوق در تکاپوی گرفتن عروسی،تالار،جهیزیه و... بوده اند، مادربزرگ خانم فوت میکنند..
40 روز بعد از فوت مادربزرگ،سولماز به همراه مادر ، پدر و دختر عمویش برای رفتن به مراسم چهلم که در تبریز اماده میشوند که در راه تصادف سختی میکنند و در پی ضایعه نخاعی از گردن به پائین فلج می شود.ناراحت
اما او احسان را دارد یک شوهر مهربان و وفادار که در آن شرایط سخت جای پدر و مادر و همه خانواده سولماز می شود و او را تنها نمی گذارد.

خانم سولماز: الان چند وقته که میتونم دستامو تکون بدم
احسان تعریف میکند وقتی خبر تصادف همسرش را شنیده شوکه میشود و با این که پزشکان از همسرش که در کما بوده،قطع امید کرده بودند،باز هم بالا سرش بوده،دستش را میگرفته و اطمینان داشته که برمیگردد...

میگوید این ماجرا برایش شوک بزرگی بوده با این حال چون دوستش دارد هیج چیز برایش  مهم نیست و همین که کنارش است،با هم بیرون می روند برایش کافیست...

سولماز اشک میریزد و احسان بغض میکند...

سولماز با شوق میگوید: تازه دو سال پش برام عروسی گرفت...از خود راضیلبخند

میگوید احسان چند سال پیش بخاطر مخارج بیماری من و حاضر نشدن در محل کار ورشکست میشود...میگوید احسان را دارد...احسان هم مادرش است؛ هم پدرش است؛ هم دوست و رفیقش است...

احسان دستش را میگیرد......

مرد عجیبی ست...میداند کی سرش را پایین بیندازد،کی همسرش را عزیزم صدا کند و کی دستش را بگیرد...و چه چهره پاک و معصومی هم داردفرشته

سولماز تعریف میکند که بعد از مرخص شدن از بیمارستان،برادرش،عمه ها دایی ها و عمو هایش را جمع میکند و از انها میخواهد که به خانه مادرشوهرش بروند و به احسان بگویند سولماز دیگر خوب نمیشود...بگویند احسان برود.....برود دنبال زندگی اش....

سولماز- گفتم این کارو کنن ولی دل تو دلم نبود احسان چی جواب میده... 

و عکس العمل احسان در ان شرایط رفتن بوده ست...میرود اما پیش سولمازش...میرود خانه اش و به او میگوید:مگه منو دوست نداری؟!پس واسه چی اینا رو فرستادی بیان همچین چیزی رو بگن؟

احسان علیخانی- احسان چرا نرفتی؟

سولماز- چون دوستم داره....قلب
و احسان میگوید هیچ دلیلی برای رفتن نداشته...ماندنش به پای سولماز نه از سر ترحم و اجبار بوده نه هیج چیز دیگر.....فقط  عشققلب

سولماز میگوید پرستار فقط خانه را مرتب میکند و تمام کارهایش را احسان انجام میدهد...تعریف میکند تا بحال پیش نیامده با هم غذا نخورند و میگوید احساسش بیشتر از خوشبختی ست....

سولماز- حتی روزای اول بهش میگفتم روت میشه بگی این زنمه؟

ولی احسان میگفت چرا بگم زنمه؟!میگم عشقمه...

احسان اما مظلوم است و خجالتی...سرش را پایین می اندازد...

با صداقت میگوید پیش آمده که خسته شده اما هیچ وقت جلوی سولمازش به روی خودش نیاورده...

سولماز دعا میکند همه آنهایی که در شرایط او هستند و احسان ندارند زود خوب شوند و احسان در دعایش اول سلامتی خانم گلش و بعد شفای همه بیماران را میخواهد.....

رمز موفقیت زندگی شان را دوست داشتن میدانند...اینکه احسان سولمازش را فقط بخاطر خودش میخواهد نه استیل نه قیافه و نه زیبائی
احسان اول تمایل زیادی به حضور در برنامه نداشته چون با قلبش و خدایش معامله کرده و فقط به این دلیل حاضر شده که بتوانند با روایت قصه شان حتی شده روی یک نفر،حتی روی یک نفر تاثیر بگذارند...

میگویند هیچ مشکلی ندارند...حالشان با هم خوب است...با هم شادند...با هم مهمانی میروند....و چقدر عاشق همدیگر هستند.....

و دست سولماز هنوز در دست همسرش احسان است..................احسان با خدا چه معامله قشنگی کرده است.آرزوی هر زن و دختری داشتن شوهری وفادار و مهربان مانند احسان است.

عده ای که در فکر بهشت و جهنم رفتن انسانها هستند بدانند که هیچ دین و مذهبی ضامن بهشت و جهنم رفتن اشخاص نیستبازندهخداوند دستی را که برای کمک به بندگانش دراز شده بیشتر از دستی دوست دارد که برای دعا به سمتش دراز شده است.بازندهبنابراین نه پوشش ظاهری افراد و نه دین و مذهبشان ضامن بهشت و جهنم رفتن آنان نیست برای بهشتی شدن باید خدا را میهمان قلب خود کرد و با خدا معامله کرد.پس لطفا اینقدر نگران بهشت و جهنم رفتن مردم نباشید خدای ناکرده قندخونتان بالا میرود مردم خودشان می دانند و تشخیص می دهند که به کدام سو بروند.با عرض پوزش کلیپ قسمت10 مجموعه ماه عسل که اختصاص به زندگی احسان و سولماز داشت را گذاشته بودم ولی چون فاقد کیفیت بود حذفش کردم اوهخجالت

تفکرنوشت و دل نوشته شیوا: خدای زیبا و مهربانم تو را به همه کائنات قسم یک همسر بسیارمهربان و فداکار و عاشق مانند احسان نصیبم کن من عشق ظاهری نمی خواهم من منتظر شاهزاده ای با اسب سفید ولی دارای قلب دورنگ و پرتزویر نمی باشم من تورا دوست می دارم خودم و همه انسانها را دوست می دارم من ایمان دارم که لایق بهترینها هستم واین بهترینها جز با لبخندرضایت و مصلحت تو برایم حاصل نخواهد شد پس به من لبخند بزن معبودم من مشتاق لبخند زیبا و دلنشین تو هستمقلب آمین- ما دختران بهتر است منتظر شاهزاده هائی با اسب سفید نباشیم همین شاهزاده های دارای پراید سفید و قلب سفید هم کفایت می کنندچشمکخندههر چند این روزها با گران شدن قیمت خودرو پراید هم تبدیل به ماشین شاهانه شده است پرایدی که با هزار نذر و دعا باید سوارش شد تا خدای ناکرده حادثه ای برایمان پیش نیاید خندهعجب روزگاری شده است .لبخندببخشید خیلی پرحرفی کردم مثل همیشه.اوهخجالت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موضوعات احتماعی


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٠ | ٦:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

همه می دانیم که عقل سالم در بدن سالم است.و در هنگام بیماری و ضعف نمیتوانیم تفکر کنیم چه برسد انجام فرایض دینی و روزه داری که فلسفه آن یاد فقیران و گرسنگان بیان شده است.شاید برای شما خوانندگان وبلاگ هزاران گنج و دوستان خوبم باورکردنی نباشد ولی بیشترین درصد بیماران و مراجعین به بسیاری از مطب ها و مراکز درمانی پس از ماه مبارک رمضان-روزه دارانی هستند که با روشهای غلط و نامتناسب با وضعیت سلامتی خود روزه گرفته اند و بجای اینکه این فریضه دینی برای آنها سلامتی به ارمغان بیاورد انواع بیماری ها مانند ورم و یا زخم معده و اثنی عشر -بیماریهای روده -یبوست- تاری دید چشم - کم خونی - بیماریهای کبدی و کلیوی -اعصاب - بیماریهای روماتیسمی و آرتروموروئید در بیماران پس از روزه داری ناصحیح و خودسرانه به حالت حاد برمی گردند و ادامه زندگی را برای بیمار مشکل می کنند.

واقعیت امر این است که با رعایت موارد تغذیه ای و روزه داری بر اساس طب سنتی و طبیعی -بسیاری از روزه دارانی که در حال افت انرژی -افزایش و کاهش وزن کاذب و طی نمودن سیر نزولی سلامتی بودند توانستند از عوارض خطرناک روزه گیری غلط در امان بمانند.

بیماریهایی که دراثر روزه داری غلط رو به وخامت می گذارند:

ا.بیماران طبع سرد(cold natue)دچار و همراه با افت قند- فشارخون-کم خونیو بیمارانی که دچار آلزایمر یا ضعف قوه حافظه - ضعف قوای جنسی و افسردگی می باشند و در صورت روزه گرفتن باید شرایط خاصی را رعایت کنند.

2.بیماران مبتلا به کم خونی شدید و بیماران تالاسمی که متاسفانه مبتلا به ضعف شدید بدنی و گاه روانه بیمارستان می گردند.

3.مبتلایان به یبوست که این افراد بطور عادی همچنان در معرض انواع بیماری ها هستند و بیمارهایی مانند قند خون بالا-چربی خون بالا-کم خونی-کم کاری کبد و تیروئید - بیماریهای اعصاب -ضعف عمومی - بیماریهای پوست و مو (در حقیقت تمام بیماریها) با روزه گیری غلط و غیرطبی به بدترین حالت خود خواهند رسید .زیرا با مصرف کم آب خشکی روده ها افزایش یافته و حرکات روده ضعیف تر می شوند.

4.بیماران عصبی که با غلبه خلط بلغم یا صفرا روبه رو هستند دچار وضعیت بحرانی می گردند ولی با رعایت موارد صحیح تغذیه روزه گیری موفقی خواهند داشت.

5.بیماران رماتیسمی طبع سرد که معمولا دچار ورم های شدید- افت انرژی و افزایش درد خواهند شد و اگر اصرار به روزه گرفتن دارند باید این فریضه الهی را زیر نظر مشاوران طب طبیعی انجام دهند تا آسیب کمتری ببینند. زیرا علم پزشکی جدید با قدمتی 200 ساله خیلی حرفی برای گفتن ندارد.

6.افراد طبع سرد چاق که گاهی با امید کاهش وزن روزه می گیرند و در روزه گیری از غذاهای پرانرژی لاغرکننده استفاده نمی کنند نهایتا دچار اضافه وزن و افزایش سایز و بیماری های گوارشی می شوند.

7.بیماران کلیوی به دلیل اینکه حجم مصرفی مایعات آنها در طول شبانه روز کاهش می یابد و کلیه ها و مجاری ادرار در صورت عدم رعایت موازین صحیح تغذیه ای و در وضعیت کامل بیماری قرار می گیرند و درد و احیانا درصد عفونت در بیماران عفونی بالاتر می رود و کلیه ها دچار خشکی می شوند .

8.بیمارانی که پوست و موی سالم- شفاف و زنده ای ندارند اگر این عزیزان کبد سالمی ندارند کم آبی و تغذیه غذاهای طبع گرم و پرحرارت در ماه مبارک رمضان باعث افزایش حرارت کبد و تاثیرات بد بر روی پوست و مو می گردد.

بیمارانی که مجاز به روزه گیری می باشند بیماران با طبع گرم و پرخون و افراد دچارغلظت خون هستند.این افراد که دارای آهن و اسید فولیک و قند یا چربی خون بالا هستند با روزه گیری متعادل می شوند و اصلا بسیاری از روزهای ماه را بهتر است روزه بگیرند تا سلامتی خود را به دست آورند.

 تفکر نوشت شیوا:روزه گرفتن برای نزدیکی به خداوند است نه دوری از خداوند-شخصی که بیمار است یا ضعف جسمانی دارد ولی همچنان روزه می گیرد بخاطر ضعف و بیماری نه می تواند به خدا بیندیشد و نه به گرسنگان و فقیران-پس علت روزه داری این افراد چیست؟؟؟؟!!!!سوال1.تظاهر و ریا 2.جهالت و نادانی

اگر توانایی جسمانی نداریم و نمی توانیم روزه بگیریم چرا خود و دیگران را فریب می دهیم؟؟؟؟!!!!!و نکته مهم دیگر آن است که برخی اعتقاد دارند چون رمضان ماه نزول قرآن است پس ثواب خواندن قرآن در این ماه دوبرابر است بنابراین هر روز قرآن را به زبان عربی طوطی وار و بدون تفکر و تامل می خوانند تا در طول این ماه قرآن را ختم کرده باشند.تعجبولی هیچ از معنای آن نمیفهمند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!مگر نه این است که ما نماز می خوانیم تا با خدا صحبت کنیم و وقتی قرآن می خوانیم خدا با ما سخن می گوید؟؟؟؟!!!پس وقتی معنای قرآن را نمی دانیم و نمی خوانیم و فقط عربی می خوانیم چگونه بفهمیم که خداوند به ما چه گفته است؟؟؟؟!!!!سوالبیائید تفکر و تامل کنیم متفکرخداوند مهربان نیروی شگفت انگیز عقل را برای تزئین و دکور به انسانها نبخشیده است "مغزمان را آکبند نگه نداریم" .ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم-هیچ عقل سلیمی نمی گوید با روزه خواری در میان کوچه و بازار خود را به دردسر مجازاتهایی از قبیل جریمه نقدی -زندان و شلاق بیندازیم ولی روزه داری با ضعف و بیماری=تظاهر و ریا-فلسفه روزه فقط گرسنگی نیست انسان بیمار قدرت اندیشه ندارد.شاعر می فرماید:

ای برادر تو همه اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

کسی که قدرت اندیشه ندارد نشاید که نامش نهند آدمی پس خداوند هرگز راضی به گرسنگی کشیدن بیماران یا کسانی که ضعف جسمانی دارند نیست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٥ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.