حکیم نظامی‌گنجوی در سه مثنوی از پنج مثنوی خمسه به شاهنامه فردوسی نظر داشته است. این سه منظومه: خسرو و شیرین، هفت‌پیکر یا بهرام‌نامه و اسکندر‌نامه هستند. در خسرو و شیرین از عشق خسرو پرویز آخرین پادشاه ساسانی به شیرین سخن می رود. این داستان پیش از نظامی ‌توسط حکیم ابوالقاسم فردوسی به نظم کشیده شده بود. نظامی‌خود در آغاز منظومه ی خسرو و شیرین به این نکته که در نظم این داستان از شاهنامه بهره گرفته اشاره می‌کند.

داستان زیبای خسرو و شیرین منظومه ای از نظامی گنجوی است.خسرو و شیرین دومین منظومه از مجموعه‌ی پنج گنج نظامی، داستان عشق خسروپرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزاده ارمنی است. قلبعاشق این داستان یعنی خسرو، همچون مجنون عاشقی واقعی نیست بلکه پادشاهی هوسباز است که وقتی با معشوق خود قهر می‌کند به سراغ زنان دیگر هم می‌رود؛ شاید بتوان گفت شیرین عاشق‌تر از اوست. این منظومه‌ داستان یک عشق مثلثی نیز می باشد؛  عشق جوانی کوهکن به نام فرهاد که دلباخته‌ی شیرین است قلبو در واقع او عاشق واقعی شیرین است که عاقبت به‌نیرنگ خسرو کشته می‌شود. در پایان، خسرو و شیرین با هم ازدواج می‌کنند اما خسرو به‌مجازات ظلمی که بر فرهاد کرده است می‌رسد و به دست پسر خود کشته می‌شود. نظامی داستان خسرو و شیرین را در سال 576 هجری قمری به نظم درآورده است.عشق مثلثی در داستان نظامی نمونه بارز عشق یکطرفه فرهاد به شیرین است.بیچاره فرهاد که ارزش قلب وانسان بودن خود را ندانست عشق مثلثی یعنی مانند زباله دور انداخته شدن -عاشق آنست که به خدا نزدیک تر شود نه تحقیر نه توهین نه بی آبرویی نه رسوایی که جملگی ثمره عشق های مثلثی می باشد.بازنده

خسرو و شیرین  معروفترین داستان عاشقانه ایرانی  و دومین منظومه نظامی‌ و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست. 
 این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ
شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است  که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی ‌نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی ‌رنگ باخته است.

 

 پس از مرگ خسرو انوشیروان ساسانی پسرش هرمز به پادشاهی می‌رسد. بعد از چندی، هرمز صاحب پسری می‌شود که او را خسرو پرویز می‌نامند. این پسر بزرگ می‌شود و تبدیل به جوانی زیبا، رشید و دلاور می‌گردد.خسرو ندیم و همنشینی به‌نام شاپور دارد که مردی جهان‌دیده و در نقاشی و صورتگری چیره‌دست است. شاپور روزی از دیده و شنیده‌های خود در سفرهایش سخن می‌گوید و کلامش به‌آنجا می‌رسد که: «در سرزمین ارمنستان و کنار دریای خزر زنی از نسل شاهان به‌نام مهین‌بانو حکومت می‌کند. این زن برادرزاده‌ای به‌نام شیرین داردکه در زیبائی و دلبری در تمام دنیا بی‌همتاست. و مهین‌بانو او را به ولیعهدی خود برگزیده است. شیرین اسب سیاهرنگی به‌نام شبدیز دارد که در تاخت و تاز، هیچ اسبی به گرد او نمی‌رسد و او همیشه (با هفتاد دختر که در خدمت او هستند) به گردش و تفریح در دشت و صحرا مشغول است. »

خسرو ندیده عاشق شیرین می‌شود و شاپور را برای به‌دست آوردن او به ارمنستان می‌فرستد. شاپور در کوهستان‌های ارمنستان به دیری می‌رسد که راهبان (عابدان مسیحی که ترک دنیا کرده‌اند) در آنجا به عبادت مشغولند. از آنان سراغ شیرین را می‌گیرد. راهبان می‌گویند که در پائین این کوه چمن‌گاهی است که هر روز جمعی از دختران، صبح تا عصر در آنجا تفریح می‌کنند.شاپور سحرگاه قبل از آن‌که شیرین و همراهانش بیایند، به چمن‌گاه آمده ؛ تصویری از خسرو را، با دقت تمام می‌کشد و آن را به درختی چسبانده و به‌سرعت دور می‌شود.(سرکار گذاشتن به سبک دوره ساسانی نیشخند)وقتی شیرین و ندیمه‌هایش برای تفریح می‌آیند؛ شیرین تصویر خسرو را روی درخت می‌بیند و دلباخته‌اش می‌شود. اما همراهان او، از ترس این‌که مبادا تصویر طلسم یا افسونی باشد آن را پاره می‌‌کنند.تعجب


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: داستان عاشقانه تاریخی


ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

نقل به مضمون:خبری از وبلاگ دوست عزیزمان شقایق

برخلاف میلم این پست خبری از شادی ندارد

خیلی از شماها نام دهکده آبی پارس را که در کنار ایستگاه متروی گرمدره

مابین کرج و تهران قرار دارد شنیده اید، شاید به آنجا رفته باشید و یا دست کم یکی از

اس ام اسهای تبلیغاتی اش را دیده باشید

دیروز سه شنبه : 24 تیر 1393 ،ساعت 12 بعد از ظهر

دختر جوانی به نام: مژگان.ز

به علت سهل انگاری ناجیان غریق این مرکز مجهز در دهکده آبی پارس

بر اثر خفگی در آب فوت کرد

جالب اینجاست که ناجیان محترم عنوان کردند: به علت آلوده بودن آب،

متوجه غرق شدن ایشان نشده اند!!

وپس از 2ساعت توسط افراد حاضر به آنها گزارش داده شده که فردی

فوت کرده است

و جالبتر اینکه این مرکز مجهز هنوز حاضر به پذیرش هیچگونه مسئولیتی

در این خصوص نیست

****

شیوانوشت:این متن از وبلاگ عزیزدلم شقایق نقل شده که بدون کم و کاست درج کردم تا اطلاع رسانی شود و تلنگری بر مسئولانی که شب قدر قرآن بر سرگرفته و از خدا طلب رحمت و مغفرت می کنند به شقایق عزیزم تسلیت می گویمناراحتدل شکستهو با صدای بلند می گویم خداوند دستی را که برای کمک به بندگانش دراز شده بیشتر از دستی دوست دارد که برای عبادت سمت او دراز شده باشد.بازنده

داستان آموزنده تله موش

موش ازشکاف دیوار سرک کشید تا ببیند این همه سروصدا برای چیست . سوالمرد مزرعه دار تازه از شهر رسیده بود و بسته ای با خود آورده بود و زنش با خوشحالی مشغول باز کردن بسته بود .موش لب هایش را لیسید و با خود گفت :« کاش یک غذای خوشمزه  باشد خوشمزه
اما همین که بسته را باز کردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه یک تله موش خریده بود .نگراناسترس
موش با سرعت به مزرعه برگشت تا این خبر جدید را به همه ی حیوانات بدهد . او به هرکسی که می رسید ، می گفت :« توی مزرعه یک تله موش آورده اند، صاحب مزرعه یک تله موش خریده است . . . »
مرغ با شنیدن این خبر بال هایش را تکان داد و گفت : « آقای موش ، برایت متأسفم . از این به بعد خیلی باید مواظب خودت باشی ، به هر حال من کاری به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطی به من ندارد .» گوسفند
وقتی خبر تله موش را شنید ، صدای بلند سرداد و گفت : «آقای موش من فقط می توانم دعایت کنم که توی تله نیفتی ، چون خودت خوب می دانی که تله موش به من ربطی ندارد. مطمئن باش که دعای من پشت و پناه تو خواهد بود .»
موش که از حیوانات مزرعه انتظار همدردی داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنیدن خبر ، سری تکان داد و گفت : « من که تا حالا ندیده ام یک گاوی توی تله موش بیفتد.!» او این را گفت و زیر لب خنده ای کرد ودوباره مشغول چریدن شد .
سرانجام ، موش ناامید از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در این فکر بود که اگر روزی در تله موش بیفتد ، چه می شود؟
در نیمه های همان شب ، صدای شدید به هم خوردن چیزی در خانه پیچید . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوی انباری رفت تا موش را که در تله افتاده بود ، ببیند .
او در تاریکی متوجه نشد که آنچه در تله موش تقلا می کرده ، موش نبود ، بلکه یک مار خطرناکی بود که دمش در تله گیر کرده بود . همین که زن به تله موش نزدیک شد ، مار پایش را نیش زد و صدای جیغ و فریادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنیدن صدای جیغ از خواب پرید و به طرف صدا رفت ، وقتی زنش را در این حال دید او را فوراً به بیمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وی بهتر شد. اما روزی که به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسایه که به عیادت بیمار آمده بود ، گفت :« برای تقویت بیمار و قطع شدن تب او هیچ غذایی مثل سوپ مرغ نیست .»
مرد مزرعه دار که زنش را خیلی دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتی بعد بوی خوش سوپ مرغ در خانه پیچید .
اما هرچه صبر کردند ، تب بیمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد می کردند تا جویای سلامتی او شوند. برای همین مرد مزرعه دار مجبور شد ، گوسفند را هم قربانی کند تا باگوشت آن برای میهمانان عزیزش غذا بپزد .
روزها می گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر می شد . تا این که یک روز صبح ، در حالی که از درد به خود می پیچید ، از دنیا رفت و خبر مردن او خیلی زود در روستا پیچید. افراد زیادی در مراسم خاک سپاری او شرکت کردند. بنابراین ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذای مفصلی برای میهمانان دور و نزدیک تدارک ببیند .
حالا ، موش به تنهایی در مزرعه می گردید و به حیوانات زبان بسته ای فکر می کرد که کاری به کار تله موش نداشتند !

نتیجه ی اخلاقی : اگر شنیدی مشکلی برای کسی پیش آمده است و ربطی هم به تو ندارد ، کمی بیشتر فکر کن. شاید خیلی هم بی ربط نباشد اگر مسئولین خبر واقعه غرق شدن آن دختر معصوم را بشنوند و بی تفاوت باشند و فکر کنند که این ماجرا هم مثل ماجرای تله موش به آنان ربطی ندارد سخت در اشتباهند داستان تله موش تلنگری است برای کسانی که می شنوند ولی اهمیت نمی دهند.متفکر******

 

حاشیه نوشت ورزشی

صعود تاریخی تیم والیبال ایران به نیمه نهائی لیگ جهانی

تیم ملی والیبال ایران با پیروزی مقابل تیم اول رده‌بندی جهان برای نخستین بار در تاریخ به جمع چهار تیم برتر لیگ جهانی صعود کرد. سروقامتان تیم ملی امشب یک گام بزرگ و مهم دیگر برداشتند و با برتری برابر برزیل، صدرنشینی و حضور در نیمه نهایی، لیگ جهانی 2014 را به رویدادی فراموش نشدنی برای ملت ایران تبدیل کنند.هوراایران با این پیروزی 4 امتیاز شد و بالاتر از برزیل به عنوان تیم اول راهی مرحله نیمه نهایی شد تا در مرحله بعد با تیم دوم گروه دیگر که احتمالا آمریکا خواهد بود، دیدار کند. روسیه با وجود برتری برابر ایران از رسیدن به مرحله نیمه نهایی بازماند. ارزش کار ملی‌پوشان زمانی بیشتر مشخص می‌شود که ایران در این گروه با تیم‌های برزیل و روسیه همگروه شده بود. دو تیمی که در رده‌بندی جهانی در رده‌های اول و دوم قرار دارند و در سال‌های اخیر تمام فینال‌های ممکن مانند فینال لیگ جهانی و المپیک را برگزار کرده بودند.لبخنددرووووووووود بر ملی پوشان والیبال ایران تشویق


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موضوعات اجتماعی1


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ۸:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

  ماه عسل نام برنامه‌ای زنده است که در ماه رمضان هر روز از شبکه 3 سیما پخش می شود.  موضوع این برنامه  پرطرفدار در قالب اجتماعی است. میهمانان این برنامه می‌توانند از هر قشری باشد از جمله: معلول، شاعر، نخبه و ...

این برنامه سعی دارد با تلنگرهایی که از طریق میهمانان مختلفش به مخاطب می‌زند، وجدان- شاید خفته ی- بیننده را بیدار کند.

احسان علیخانی مجری موفق و توانای برنامه ماه عسل

احسان علیخانی (متولد 15 آبان سال 1361) تهیه‌کننده، مجری تلویزیونی، دستیار کارگردان و کارگردان است او متفاوت با دیگران اجرا می‌‌کند و می‌گوید: (من شبیه هیچ‌کس نیستم، من خودم هستم، احسان علیخانی...)

یکی از ویژگی‌های قابل توجه او که در همان برخورد اول به چشم می‌آید، اعتماد به نفس باورنکردنی اش است .علیخانی فارغ‌التحصیل رشته مدیریت بازرگانی از دانشگاه تهران است،(چرا فارغ التحصیلان دانشگاهها در رشته های غیرتخصصی مشغول به کار می شوندسوالسوال) او فرزند چهارم خانواده پس از دو خواهر و یک برادر است، او بسیار منتقد و حاضرجواب هم می باشد.علیخانی در حین اجرای ویژه برنامه سال تحویل سال 1391 در واکنش به سخنان محمود احمدی نژاد که گفته بود وسایل ضروری عید در سر کوچهٔ ما گران نیستنیشخند، مردم تهران می‌توانند بیایند و از محلهٔ ما خرید عید را انجام دهند،انتقاد کرد که  به توبیخ و ممنوع‌الفعالیت وی از تلویزیون انجامید.ولی پس از یک روز شایعهٔ ممنوع‌التصویر شدن علیخانی تکذیب شد.

برنامه ماه‌عسل از آغاز پخش خود موافق و مخالفانی داشته‌ است تازگی سوژه‌ها، نشان‌دادن افراد و اقشار دیده‌نشده در تلویزیون، صراحت مجری برنامه و تأثیرگذاری در افکار عمومی از نکاتی است که موافقان به آن اشاره می‌کنند.

مخالفان برنامه هم از مواردی مانند غم‌انگیز بودن، دور بودن سوژه‌های برنامه از متن جامعه، انداختن مسئولیت مشکلات اجتماعی به گردن مردم به جای مسئولان و اجرای تصنعی و غیرواقعی مجری انتقاد می‌کنند.

البته من طبق معمول نظر خودم را دارم و به نظر من این برنامه یکی از بهترین و تاثیرگزارترین برنامه اجتماعی تلویزیون بشمار می رود که انسان را به تفکر و تامل وامیدارد.به عنوان مثال  داستان فداکاری و زندگی عاشقانه احسان و همسرش سولماز زنی که 5 سال است از گردن به پائین بر اثر سانحه تصادف فلج شده ولی شوهرش همچنان عاشق اوست حتی کارهای شخصی و نظافت و حمام کردن و دستشوئی بردن همسر نیز بر عهده این شوهر مهربان و فداکار است.این عشق اسطوره ای در دنیای کنونی ما عجیب به نظر میرسد ولی خوشبختانه واقعیت دارد.

 این مرد جوان که اینگونه عاشقانه دست همسرش را فشرده است نامش احسان است من تا قبل از شنیدن ماجرای عشق و فداکاری او فکر می کردم عشق های واقعی در قرن 5 و 6 هجری مرده اند ولی اکنون باور کردم که عشق و انسانیت هرگز نمی میرد این مرد جوان که متولد 1363 می باشد 5 سال در کنار همسر بیمارش با عشق زندگی و از او مراقبت نموده است او با خدا و دل خویش به زیبائی معامله کرده است.تشویق

سولماز از احسانش خیلی تعریف میکند..این که چقدر خاص و مهربان و دوست داشتنی ست...
ماجرا و قصه ی این زوج خوشبخت و دوستداشتنی مربوط میشود به پنج سال پیش،درست یک ماه قبل از عروسی شان...
درست زمانی که با ذوق  و شوق در تکاپوی گرفتن عروسی،تالار،جهیزیه و... بوده اند، مادربزرگ خانم فوت میکنند..
40 روز بعد از فوت مادربزرگ،سولماز به همراه مادر ، پدر و دختر عمویش برای رفتن به مراسم چهلم که در تبریز اماده میشوند که در راه تصادف سختی میکنند و در پی ضایعه نخاعی از گردن به پائین فلج می شود.ناراحت
اما او احسان را دارد یک شوهر مهربان و وفادار که در آن شرایط سخت جای پدر و مادر و همه خانواده سولماز می شود و او را تنها نمی گذارد.

خانم سولماز: الان چند وقته که میتونم دستامو تکون بدم
احسان تعریف میکند وقتی خبر تصادف همسرش را شنیده شوکه میشود و با این که پزشکان از همسرش که در کما بوده،قطع امید کرده بودند،باز هم بالا سرش بوده،دستش را میگرفته و اطمینان داشته که برمیگردد...

میگوید این ماجرا برایش شوک بزرگی بوده با این حال چون دوستش دارد هیج چیز برایش  مهم نیست و همین که کنارش است،با هم بیرون می روند برایش کافیست...

سولماز اشک میریزد و احسان بغض میکند...

سولماز با شوق میگوید: تازه دو سال پش برام عروسی گرفت...از خود راضیلبخند

میگوید احسان چند سال پیش بخاطر مخارج بیماری من و حاضر نشدن در محل کار ورشکست میشود...میگوید احسان را دارد...احسان هم مادرش است؛ هم پدرش است؛ هم دوست و رفیقش است...

احسان دستش را میگیرد......

مرد عجیبی ست...میداند کی سرش را پایین بیندازد،کی همسرش را عزیزم صدا کند و کی دستش را بگیرد...و چه چهره پاک و معصومی هم داردفرشته

سولماز تعریف میکند که بعد از مرخص شدن از بیمارستان،برادرش،عمه ها دایی ها و عمو هایش را جمع میکند و از انها میخواهد که به خانه مادرشوهرش بروند و به احسان بگویند سولماز دیگر خوب نمیشود...بگویند احسان برود.....برود دنبال زندگی اش....

سولماز- گفتم این کارو کنن ولی دل تو دلم نبود احسان چی جواب میده... 

و عکس العمل احسان در ان شرایط رفتن بوده ست...میرود اما پیش سولمازش...میرود خانه اش و به او میگوید:مگه منو دوست نداری؟!پس واسه چی اینا رو فرستادی بیان همچین چیزی رو بگن؟

احسان علیخانی- احسان چرا نرفتی؟

سولماز- چون دوستم داره....قلب
و احسان میگوید هیچ دلیلی برای رفتن نداشته...ماندنش به پای سولماز نه از سر ترحم و اجبار بوده نه هیج چیز دیگر.....فقط  عشققلب

سولماز میگوید پرستار فقط خانه را مرتب میکند و تمام کارهایش را احسان انجام میدهد...تعریف میکند تا بحال پیش نیامده با هم غذا نخورند و میگوید احساسش بیشتر از خوشبختی ست....

سولماز- حتی روزای اول بهش میگفتم روت میشه بگی این زنمه؟

ولی احسان میگفت چرا بگم زنمه؟!میگم عشقمه...

احسان اما مظلوم است و خجالتی...سرش را پایین می اندازد...

با صداقت میگوید پیش آمده که خسته شده اما هیچ وقت جلوی سولمازش به روی خودش نیاورده...

سولماز دعا میکند همه آنهایی که در شرایط او هستند و احسان ندارند زود خوب شوند و احسان در دعایش اول سلامتی خانم گلش و بعد شفای همه بیماران را میخواهد.....

رمز موفقیت زندگی شان را دوست داشتن میدانند...اینکه احسان سولمازش را فقط بخاطر خودش میخواهد نه استیل نه قیافه و نه زیبائی
احسان اول تمایل زیادی به حضور در برنامه نداشته چون با قلبش و خدایش معامله کرده و فقط به این دلیل حاضر شده که بتوانند با روایت قصه شان حتی شده روی یک نفر،حتی روی یک نفر تاثیر بگذارند...

میگویند هیچ مشکلی ندارند...حالشان با هم خوب است...با هم شادند...با هم مهمانی میروند....و چقدر عاشق همدیگر هستند.....

و دست سولماز هنوز در دست همسرش احسان است..................احسان با خدا چه معامله قشنگی کرده است.آرزوی هر زن و دختری داشتن شوهری وفادار و مهربان مانند احسان است.

عده ای که در فکر بهشت و جهنم رفتن انسانها هستند بدانند که هیچ دین و مذهبی ضامن بهشت و جهنم رفتن اشخاص نیستبازندهخداوند دستی را که برای کمک به بندگانش دراز شده بیشتر از دستی دوست دارد که برای دعا به سمتش دراز شده است.بازندهبنابراین نه پوشش ظاهری افراد و نه دین و مذهبشان ضامن بهشت و جهنم رفتن آنان نیست برای بهشتی شدن باید خدا را میهمان قلب خود کرد و با خدا معامله کرد.پس لطفا اینقدر نگران بهشت و جهنم رفتن مردم نباشید خدای ناکرده قندخونتان بالا میرود مردم خودشان می دانند و تشخیص می دهند که به کدام سو بروند.با عرض پوزش کلیپ قسمت10 مجموعه ماه عسل که اختصاص به زندگی احسان و سولماز داشت را گذاشته بودم ولی چون فاقد کیفیت بود حذفش کردم اوهخجالت

تفکرنوشت و دل نوشته شیوا: خدای زیبا و مهربانم تو را به همه کائنات قسم یک همسر بسیارمهربان و فداکار و عاشق مانند احسان نصیبم کن من عشق ظاهری نمی خواهم من منتظر شاهزاده ای با اسب سفید ولی دارای قلب دورنگ و پرتزویر نمی باشم من تورا دوست می دارم خودم و همه انسانها را دوست می دارم من ایمان دارم که لایق بهترینها هستم واین بهترینها جز با لبخندرضایت و مصلحت تو برایم حاصل نخواهد شد پس به من لبخند بزن معبودم من مشتاق لبخند زیبا و دلنشین تو هستمقلب آمین- ما دختران بهتر است منتظر شاهزاده هائی با اسب سفید نباشیم همین شاهزاده های دارای پراید سفید و قلب سفید هم کفایت می کنندچشمکخندههر چند این روزها با گران شدن قیمت خودرو پراید هم تبدیل به ماشین شاهانه شده است پرایدی که با هزار نذر و دعا باید سوارش شد تا خدای ناکرده حادثه ای برایمان پیش نیاید خندهعجب روزگاری شده است .لبخندببخشید خیلی پرحرفی کردم مثل همیشه.اوهخجالت


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: موضوعات احتماعی


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٠ | ٦:۳٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

همه می دانیم که عقل سالم در بدن سالم است.و در هنگام بیماری و ضعف نمیتوانیم تفکر کنیم چه برسد انجام فرایض دینی و روزه داری که فلسفه آن یاد فقیران و گرسنگان بیان شده است.شاید برای شما خوانندگان وبلاگ هزاران گنج و دوستان خوبم باورکردنی نباشد ولی بیشترین درصد بیماران و مراجعین به بسیاری از مطب ها و مراکز درمانی پس از ماه مبارک رمضان-روزه دارانی هستند که با روشهای غلط و نامتناسب با وضعیت سلامتی خود روزه گرفته اند و بجای اینکه این فریضه دینی برای آنها سلامتی به ارمغان بیاورد انواع بیماری ها مانند ورم و یا زخم معده و اثنی عشر -بیماریهای روده -یبوست- تاری دید چشم - کم خونی - بیماریهای کبدی و کلیوی -اعصاب - بیماریهای روماتیسمی و آرتروموروئید در بیماران پس از روزه داری ناصحیح و خودسرانه به حالت حاد برمی گردند و ادامه زندگی را برای بیمار مشکل می کنند.

واقعیت امر این است که با رعایت موارد تغذیه ای و روزه داری بر اساس طب سنتی و طبیعی -بسیاری از روزه دارانی که در حال افت انرژی -افزایش و کاهش وزن کاذب و طی نمودن سیر نزولی سلامتی بودند توانستند از عوارض خطرناک روزه گیری غلط در امان بمانند.

بیماریهایی که دراثر روزه داری غلط رو به وخامت می گذارند:

ا.بیماران طبع سرد(cold natue)دچار و همراه با افت قند- فشارخون-کم خونیو بیمارانی که دچار آلزایمر یا ضعف قوه حافظه - ضعف قوای جنسی و افسردگی می باشند و در صورت روزه گرفتن باید شرایط خاصی را رعایت کنند.

2.بیماران مبتلا به کم خونی شدید و بیماران تالاسمی که متاسفانه مبتلا به ضعف شدید بدنی و گاه روانه بیمارستان می گردند.

3.مبتلایان به یبوست که این افراد بطور عادی همچنان در معرض انواع بیماری ها هستند و بیمارهایی مانند قند خون بالا-چربی خون بالا-کم خونی-کم کاری کبد و تیروئید - بیماریهای اعصاب -ضعف عمومی - بیماریهای پوست و مو (در حقیقت تمام بیماریها) با روزه گیری غلط و غیرطبی به بدترین حالت خود خواهند رسید .زیرا با مصرف کم آب خشکی روده ها افزایش یافته و حرکات روده ضعیف تر می شوند.

4.بیماران عصبی که با غلبه خلط بلغم یا صفرا روبه رو هستند دچار وضعیت بحرانی می گردند ولی با رعایت موارد صحیح تغذیه روزه گیری موفقی خواهند داشت.

5.بیماران رماتیسمی طبع سرد که معمولا دچار ورم های شدید- افت انرژی و افزایش درد خواهند شد و اگر اصرار به روزه گرفتن دارند باید این فریضه الهی را زیر نظر مشاوران طب طبیعی انجام دهند تا آسیب کمتری ببینند. زیرا علم پزشکی جدید با قدمتی 200 ساله خیلی حرفی برای گفتن ندارد.

6.افراد طبع سرد چاق که گاهی با امید کاهش وزن روزه می گیرند و در روزه گیری از غذاهای پرانرژی لاغرکننده استفاده نمی کنند نهایتا دچار اضافه وزن و افزایش سایز و بیماری های گوارشی می شوند.

7.بیماران کلیوی به دلیل اینکه حجم مصرفی مایعات آنها در طول شبانه روز کاهش می یابد و کلیه ها و مجاری ادرار در صورت عدم رعایت موازین صحیح تغذیه ای و در وضعیت کامل بیماری قرار می گیرند و درد و احیانا درصد عفونت در بیماران عفونی بالاتر می رود و کلیه ها دچار خشکی می شوند .

8.بیمارانی که پوست و موی سالم- شفاف و زنده ای ندارند اگر این عزیزان کبد سالمی ندارند کم آبی و تغذیه غذاهای طبع گرم و پرحرارت در ماه مبارک رمضان باعث افزایش حرارت کبد و تاثیرات بد بر روی پوست و مو می گردد.

بیمارانی که مجاز به روزه گیری می باشند بیماران با طبع گرم و پرخون و افراد دچارغلظت خون هستند.این افراد که دارای آهن و اسید فولیک و قند یا چربی خون بالا هستند با روزه گیری متعادل می شوند و اصلا بسیاری از روزهای ماه را بهتر است روزه بگیرند تا سلامتی خود را به دست آورند.

 تفکر نوشت شیوا:روزه گرفتن برای نزدیکی به خداوند است نه دوری از خداوند-شخصی که بیمار است یا ضعف جسمانی دارد ولی همچنان روزه می گیرد بخاطر ضعف و بیماری نه می تواند به خدا بیندیشد و نه به گرسنگان و فقیران-پس علت روزه داری این افراد چیست؟؟؟؟!!!!سوال1.تظاهر و ریا 2.جهالت و نادانی

اگر توانایی جسمانی نداریم و نمی توانیم روزه بگیریم چرا خود و دیگران را فریب می دهیم؟؟؟؟!!!!!و نکته مهم دیگر آن است که برخی اعتقاد دارند چون رمضان ماه نزول قرآن است پس ثواب خواندن قرآن در این ماه دوبرابر است بنابراین هر روز قرآن را به زبان عربی طوطی وار و بدون تفکر و تامل می خوانند تا در طول این ماه قرآن را ختم کرده باشند.تعجبولی هیچ از معنای آن نمیفهمند چرا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!مگر نه این است که ما نماز می خوانیم تا با خدا صحبت کنیم و وقتی قرآن می خوانیم خدا با ما سخن می گوید؟؟؟؟!!!پس وقتی معنای قرآن را نمی دانیم و نمی خوانیم و فقط عربی می خوانیم چگونه بفهمیم که خداوند به ما چه گفته است؟؟؟؟!!!!سوالبیائید تفکر و تامل کنیم متفکرخداوند مهربان نیروی شگفت انگیز عقل را برای تزئین و دکور به انسانها نبخشیده است "مغزمان را آکبند نگه نداریم" .ما نگوئیم بد و میل به ناحق نکنیم-هیچ عقل سلیمی نمی گوید با روزه خواری در میان کوچه و بازار خود را به دردسر مجازاتهایی از قبیل جریمه نقدی -زندان و شلاق بیندازیم ولی روزه داری با ضعف و بیماری=تظاهر و ریا-فلسفه روزه فقط گرسنگی نیست انسان بیمار قدرت اندیشه ندارد.شاعر می فرماید:

ای برادر تو همه اندیشه ای

مابقی خود استخوان و ریشه ای

کسی که قدرت اندیشه ندارد نشاید که نامش نهند آدمی پس خداوند هرگز راضی به گرسنگی کشیدن بیماران یا کسانی که ضعف جسمانی دارند نیست.


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/٤/۱٥ | ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

حتما همه شما کارتون بابا لنگ دراز را دیده اید و یا شاید رمان آن را خوانده باشید بابا لنگ‌ دراز محصول سال 1912، یک رمان دنباله دار اثر جین وبستر، رمان نویس آمریکایی است. این داستان ماجراهای قهرمانش را که یک دختر جوان به نام جودی آبوت است را در سال‌های تحصیل در کالج روایت می‌کند. جودی برای یک مرد ثروتمند و خیر که تا به حال او را ندیده است نامه می‌نویسد.بابا لنگ دراز قیم جودی آبوت او را از پرورشگاه نجات داده و هزینه تحصیل او را برعهده گرفته بود. جودی مدیون او بود لذا قدرشناسی او به حدی بود که برای تنها حامی خود نامه های متعددی می نوشت.قلب

کارتون و انیمیشن بابا لنگ دراز

یک مجموعه تلویزیونی ژاپنی است که در سال ۱۹۹۰ بر مبنای بابا لنگ‌دراز جین وبستر ساخته شده است. انیمیشن بابا لنگ دراز بخشی از مجموعه تئاتر شاهکار جهان است. بابا لنگ‌دراز در سال ۱۹۹۰ جایزه بهترین فیلم تلویزیونی را از آژانس فعالیت‌های فرهنگی کودکان ژاپن دریافت کرده‌است.لبخندقلب

اما مدل موهای دمج و آسیب دیده جودی ابوت اصلا زیبا نیستقهرقهرقهر


مطمئنم هیچکدام از شما دوست ندارید چنین موهایی داشته باشید.بنابراین لازم است همیشه به سلامت موهای خود توجه کنید.

مواد لازم برای سلامت موها

1.انواع ماهی ها - غذاهای دریایی سرشار از اسید چرب امگا3 - پروتئین - ویتامین B12و آهن هستند. اسید چرب امگا3 برای سلامت پوست سر و مو بسیار بسیار مفید و ضروری می باشند.

2. سبزیجات سبز و تیره - برگهای اسفناج - کلم بروکلی و چعندر سرشار از ویتامین AوC هستند. بعلاوه سبزیجات سبز تیره سرشار از آهن و کلسیم هستند.

3.حبوبات -لوبیا - عدس و نخود نقش حیاتی برای سلامت مو دارند.آنها نه تنها سرشار از پروتئین هستند بلکه آهن - روی  و بیوتین نیز در آنها یافت می شود.که برای سلامت مو مفید هستند.

4.آجیل یا مغز گیاهان - این دسته از مواد غذایی برای پرپشت شدن و درخشندگی مو ضروری هستند.این مواد سرشار از سلنیوم است که برای سلامت پوست سر مفید هستند.

5.گوشت مرغ و بوقلمون - این مواد سرشار از پروتئین هستند.کمبود پروتئین موجب شکنندگی و کم پشتی و ریزش موها می شود.

6.تخم مرغ - سرشار از پروتئین- بیوتین و همچنین ویتامین B12است.

8.غلات سبوس دار- این مواد سرشار از آهن و روی و ویتامین های گروه Bهستند.

اندیشه نوشت شیوا: جودی آبوت کودکی یتیم بود که در پرورشگاه بسر میبرد.تغذیه مناسبی نداشت بخاطر همین از موهای خشن و آسیب دیده رنج می برد.کودکانی را می بینم که مدرسه نمی روند گل فروشی - سیگارفروشی - آدامس فروشی و یا کارهایی از این قبیل انجام می دهند چنگال فقر گلوی آنان را فشرده است ناراحت خدا راضی نیست وقتی کودکان زلزله آذربایجان و سایر کودکان فقیر ایرانی هستند به سومالی و سوریه و ...کمک کنیم.ضرب المثلی وجود دارد که می گوید :چراغی که بر خانه رواست بر مسجد حرام است..کودکان فقیر  دوست ندارند موهایشان مانند موهای جودی آبوت باشد.

******

حاشیه نوشت فوتبالی

بازی شجاعانه، درخشان و غیرتمندانه ملی‌پوشان فوتبال کشورمان مقابل تیم آرژانتین مدعی قهرمانی جام جهانی 2014 برزیل فوتبال‌دوستان جهان را شگفت‌زده کرد. قلبهوراولی ای کاش نمی باختیم افسوسهیچ کس انتظار نداشت تیم ملی فوتبال ایران ، 90 دقیقه با دفاع منطقی، آرژانتین را زمین‌گیر کند و در نیمه دوم موقعیت‌هایی جدی هم روی دروازه شاگردان آلخاندرو سابه‌یا انجام دهد.


هر چند شاگردان کارلوس کی‌روش در نهایت با تک گل دقیقه 1+90 لیونل مسی، بازی را واگذار کرد ولی نمایش درخشان ملی‌پوشان ایران تحسین همگان را برانگیخت.تشویق

البته این بازی یک نقطه تاریک هم داشت. میلوراد ماژیچ، داور صربستانی این مسابقه قضاوت ضعیفی از خود به نمایش گذاشت و در جنجالی‌ترین صحنه، از کنار سرنگون شدن اشکان دژاگه در محوطه جریمه آرژانتین به سادگی گذشت. عصبانیدل شکسته

 

و اما ملت غیور و قهرمان ایران این بار صفحه فیسبوک داور بازی ایران و آرژانتین را گل باران کردندخندهاز خود راضیقهقهه

در کمتر از یک ساعت در صفحه داور صربستانی بازی ایران و آرژانتین ده هزار کامنت درج شد.تعجب

 

به گزارش «انتخاب»، صفحه فیسبوک میلوراد مازیچ داور صربستانی، پس از پایان بازی توسط کاربران ایرانی شناسایی شد.نیشخند

 

طی مدتی کمتر از یکساعت، بیش از ده هزار کامنت در صفحه او درج شده. اغلب هواداران، تصویر خطای پنالتی روی دژآگه را برای او ارسال کرده اند.زباننیشخندآخ



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/٢٧ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

لیلا حاتمی (متولد 9  مهر 1351، تهران) بازیگر سینما و تلویزیون ایران و همسر علی مصفا می‌باشد. لیلا حاتمی با کسب چندین جایزه از جشنواره‌های داخلی و خارجی یکی از موفق‌ترین بازیگران ایرانی از لحاظ تعداد جوایز دریافتی می‌باشد.پدرش علی حاتمی، کارگردان سرشناس سینمای ایران، و مادرش  هنرپیشه سینما، بود. او در رشتهٔ ریاضی فیزیک در تهران دیپلم گرفت. برای ادامهٔ تحصیل به لوزان سوئیس رفت.  آن‌جا ادبیات فرانسه خواند. به علت بیماری پدرش در 1375 تحصیل را نیمه‌کاره رها کرد و به ایران بازگشت. در سال 1377 با علی مصفا ازدواج کرد. از آن پس در تهران زندگی می‌کند. وی دارای دو فرزند به نام‌های مانی و عسل است لیلا حاتمی به پنج زبان انگلیسی و فرانسه و فارسی و آلمانی و ایتالیایی صحبت میکند.

جوایز و افتخارات لیلا حاتمی

برنده جایزه بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم های ایرانی سان فرانسیسکو برای فیلم «آشنایی با لیلا »-1392

برنده جایزه« پروین» (به همراه ترانه علیدوستی و نگار جواهریان)-1391

برنده جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنواره فجر کرمانشاه برای فیلم «سر به مهر» -1391

برنده گوی بلورین بهترین بازیگر زن از چهل و هفتمین جشنواره کارلووی واری برای فیلم «پله آخر» - 1391

برنده جایزه فیبرشی بهترین بازیگران زن از جشنواره فیلم پالم اسپرینگز برای فیلم «جدایی نادراز سیمین» (به همراه ساره بیات و سارینا فرهادی) -1390

برنده خرس نقره‌ای بهترین بازیگر زن از جشنواره فیلم برلین برای فیلم «جدایی نادر از سیمین» (به همراه ساره بیات و سارینا فرهادی)- 1389

برنده جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن از جشنوارهٔ فیلم حراره برای فیلم «هر شب تنهایی» - 1389

برنده جایزهٔ بهترین بازیگر نقش اول زن در سومین جشن منتقدان برای فیلم «بی پولی» - 1388

برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «بی پولی» - 1387

برنده جایزه بهترین بازیگر از جشنواره مونترال کانادا برای فیلم «ایستگاه متروک»-1381

برنده تندیس زرین بهترین بازیگر نقش اول زن از پنجمین جشن خانه سینما برای فیلم «آب و آتش» - 1380

بهترین بازیگر نقش اول زن سال به انتخاب نویسندگان و منتقدان سینمایی برای فیلم «آب و آتش» - 1380

برنده تندیس حافظ بهترین بازیگر زن از جشن دنیای تصویر برای فیلم «لیلا» - 1376

برنده دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول زن از پانزدهمین جشنواره فیلم فجر برای فیلم «لیلا» -

لیلا حاتمی در جشنواره کن

«لیلا حاتمی» بازیگر ایرانی این روزها راهی جشنواره کن شده تا داوری بخش رقابتی این جشنواره معتبر بین‌المللی را برعهده بگیرد.

لیلا حاتمی در شصت‌وپنجمین دوره جشنواره کن در مراسم اختتامیه، جایزه بهترین فیلم را به «ماتئو گارونه» برای فیلم «واقعیت» اعطا کرد.
وی همچنین داوری جشنواره‌های فیلم کوتاه دبی (2001)، کارلوواری (2006)، دوویل (2011)، مراکش (2011)، کاستندورف (2012)، رم (2012)، و پرتقال طلایی ترکیه (2013) را در کارنامه سینمایی خود دارد. لیلا حاتمی که به زبان فرانسوی آشنایی کامل دارد، نشان معتبر شوالیه فرانسه را به پاس فعالیت‌های هنری دریافت کرده است.تشویق

لباسهای لیلا حاتمی در جشنواره کن

لباسهای لیلا حاتمی که روزهای اخیر در محافل بین المللی و از جمله در فستیوال کن نامش مطرح و بسیار مورد توجه رسانه های دنیا بود، از سوی یکی از مهم ترین مراکز لباس و مد دنیا به عنوان یکی از 10 لباس برتر مراسم فرش قرمز اختتامیه کن انتخاب شد.تشویق

 در حالی که صدها بازیگر مرد و زن مشهور در این مراسم حضور داشتند، همگان سلیقه این بانوی ایرانی را تحسین کردند لباس های لیلا حاتمی با طراحی و نظارت طراحان ایرانی  در ایران تولید شده اند که بسیار زیبا و مقبول می باشند.

و اما و اما واما راویان اخبار و ناقلان آثار و طوطیان شکر شکن شیرین گفتارنیشخنداین روزها همه از پوشش و حضور لیلا حاتمی در جشنواره فیلم کن حرف میزنند.  رسانه ها و افراد خاصی نظراتی متفاوتی در این باره دارند.

روزنامه کیهان نوشت: بار دیگر، یکی از سینماگرانی که در جشنواره‌های خارجی حضور یافته است به فرهنگ سرزمین مادری خودش دهن‌کجی کرد.تعجبسوال این نخستین بار نیست که یکی از سینماگران ایرانی حضور یافته در جشنواره‌های غربی، به آداب و رسوم سرزمین مادری خودش دهن‌کجی می‌کند. اصغر فرهادی هم در سال‌های گذشته با تظاهر به رفتارهایی که در فرهنگ ما غیراخلاقی محسوب می‌شوند، در این زمینه به شهرت رسید.تعجب

متأسفانه خانم لیلا حاتمی، بازیگری که به تازگی با فیلم «سر به مهر» درباره نماز، خوش درخشیده بود، نتوانست شأن «ایرانی بودن» را حفظ کند. این درحالی است که وقتی یک بازیگر ایرانی به عنوان داور یا شرکت‌کننده، به خارج از کشور می‌رود، به عنوان سفیر فرهنگی ایران محسوب می‌شود و چه بهتر که به هویت و آداب و رسوم سرزمین مادری خود احترام بگذارد. و به این شکل قدر خود در نزد مردم ایران را رقم می‌زند.( جام جم )

 

تعجب

 

شیوانوشت:

لیلا حاتمی نشان داد یک زن ایرانی امکان رشد و تعالی را در عین پوشش زیبا و با نجابت دارد حضور او در جشنواره کن باعث افتخار ایرانیان استبازندهلطفا به نیمه پر لیوان هم نگاهی بیندازید- خانم لیلا حاتمی در قرن 21 که نباید مانند زنان قاجار لباس می پوشید اگر آنگونه بود آبروی ایرانیان میرفت نه با این لباسهای زیبا و شکیل-هر لباسی جائی و مکانی داردلبخندبه نظرم او برازنده ترین لباسهائی را که مقبول باشد، به تن کرده تا جامعه ایرانی به زیر سوال نرود و تصور جهانی که از ایران یک سرزمین بسته و بدون فعالیت برای زنان ساخته شکسته شود.بازنده

او با چنین روندی توانسته شایستگی‌های هنری و ذهنی خود را با حفظ شان و منزلت مردم کشور خود به تصویر درآورد تا همه دنیا بدانند که زنان ما نجابت و زیبایی را در کنار تمام توانمندی‌های خود دارند.

 

 و اما ماجرای جنجالی دست دادن و روبوسی لیلا حاتمی با رئیس جشنواره کن

حتما خوانندگان عزیز به یاد دارند که دکتر محمود احمدی‌نژاد در مواجهه با مادر هوگو چاوز در مراسم تدفین با چه شرایطی روبه‌رو شد گاهی وضعیت به گونه‌ای می شود که ...یا رئیس جمهور یک کشور اسلامی دست روی شانه یک دختر دانشجو گذاشته بود یا جائی دیگر رئیس جمهوری که با دختران ایتالیائی دست داده بود یا چرا راه دور برویم همین کاترین اشتون یا بقولی آبجی اشتون خودماننیشخندچشمکمگر ندیدید آقایان چگونه در آن شرایط به او چسبیدند و عکس یادگاری گرفتند یا چگونه با او که زن نامحرم است شوخی و خنده می کنند؟؟؟؟!!!!!

«از روزی که خانم لیلا حاتمی با ژاکوب 84 ساله مصافحه(روبوسی) کرده‌، فضای مجازی و رسانه‌ای ایران محمل بحث‌های موافق و مخالف بسیاری شده است اما آنچه که منتقدان کمتر به آن توجه کرده‌اند، فلسفه وجودی مصافحه و روبوسی در فرهنگ غربی است و البته مهم‌تر از‌ آن، شرایط اضطراری‌ای که در این‌گونه موارد فرد با آن روبه‌رو می‌شود.»

 «در فرهنگ غربی کسی برای التذاذ جنسی با طرف مقابل مصافحه نمی‌کند و این را تنها آنهایی در خواهند یافت که نه حتی به عنوان توریست که مدتی را در این فرهنگ زیسته باشند.

 با توجه به اینکه خانم حاتمی تمام تلاشش را صورت داد و در رعایت پوشش هم سعی کرد حرمت‌ها را نگاه دارد، لذا مصافحه ایشان با پیرمردی 84 ساله را نباید این قدر با مته به خشخاش گذاشتن بزرگ کرد.

واقعا آدمی به شگفت در می‌آید که کشور با این همه مشکلات و مسائل اصلی در حوزه‌های فرهنگی و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی روبروست و یک عده به جای دیدن نقطه مثبت خانم حاتمی (نخستین بانوی ایرانی که توفیق داوری در مهم‌ترین جشنواره سینمایی دنیا را به دست آورد) فقط دنبال اینند که بهانه‌هایی این‌چنینی پیدا کنند و آن را دستمایه کوبیدن افراد قرار دهند.

اما یک جمله درگوشی از طرف شیوا به خانم لیلا حاتمی(عزیزم همیشه و در هر جائی ملکه باش هرگز دستت را به سوی هیچ مردی دراز نکن تا با او دست دهی حتی اگر او پیرمردی 84 ساله باشد چون زن ایرانی باید همیشه مانند ملکه ها رفتار کندلبخند). 


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : ۱۳٩۳/۳/۱ | ٤:۱٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

صدا …

دوربین …

حرکت …

باز هم برایم نقش بازی کن...


من بازیهایت را دوست دارم...

هنرمند  خاموش بود و چیزی نمی گفت:چرا؟چون یاد جمله زیبای شکسپیر افتاده بود "زندگی صحنه تئاتر است و همه ما بازیگران آن هستیم"- اما چه بازیگران بی هنریتعجببامن حرف نزنآخوای خدایا به فریادمان برس که هنرمان مانند هنر "روباه" شده است.

آیا داستان" روباه صدهنر" و" گربه یک هنر" را شنیده اید؟چشمک

گربه ای به روباهی رسید .گربه که فکر می کرد روباه حیوان باهوش و زرنگی است ، به او سلام کرد و گفت : حالتان چطور است ؟

روباه مغرور نگاهی به گربه کرد و گفت : ای بیچاره ! شکارچی موش ! چطور جرات کردی و از من احوالپرسی می کنی ؟ اصلا تو چقدر معلومات داری ؟ چند تا هنر داری ؟ از خود راضیشیطان
گربه با خجالت گفت : من فقط یک هنر دارمخجالت روباه پرسید : چه هنری ؟ گربه گفت : وقتی سگها دنبالم می کنند ، می توانم روی درخت بپرم و جانم را نجات بدهم .
روباه خندید و گفت : فقط همین ؟ خندهقهقههولی من صد هنر دارم . دلم برایت می سوزد و می خواهم به تو یاد بدهم که چطور با ید با سگها برخورد کنی . در این لحظه یک شکارچی با سگهایش رسید . گربه فوری از درخت بالا رفت و فریاد زد عجله کن آقای روباه .
تا روباه خواست کاری کند ، سگها او را گرفتند . گربه فریاد زد : آقای روباه شما با صد هنر اسیر شدید ؟ اگر مثل من فقط یک هنر داشتید و این قدر مغرور نمی شدید ، الان اسیر نمی شدید ...خنده

شیوا نوشت: بزرگترین هنر -هنر انسانیت و نشکستن قلب انسانهاست چند نفر از ما روباههای صدهنر هستیم و خودمان خبر نداریم؟!تابحال با غرور و خودخواهی مان قلب چند نفر را شکستیم؟چرا فکر می کنیم با یک عذرخواهی ساده می توان قلبهای شکسته را ترمیم کرد؟فراموش نکنیم دل شکسته  بشقاب چینی نیست و هیچ چینی بندزنی هم نمی تواند دلهای شکسته را بند بزند.بازندهعجب هنرمندان بی هنری هستیم -تا توانی دلی بدست آر -دل شکستن هنر نمی باشد.آیا داستان میخهای دیوار را شنیده اید؟

داستان زیبای میخهای روی دیوار

پسر بچه‌ای بود که اخلاق خوبی نداشت. پدرش جعبه‌ای میخ به او داد و گفت هربار که عصبانی می‌شوی باید یک میخ به دیوار بکوبی.

روز اول، پسر بچه 37 میخ به دیوار کوبید. طی چند هفته بعد، همان طور که یاد می‌گرفت چگونه عصبانیتش را کنترل کند، تعداد میخهای کوبیده شده به دیوار کمتر می‌شد. او فهمید که کنترل عصبانیتش آسان‌تر از کوبیدن میخها بر دیوار است ...

بالاخره روزی رسید که پسر بچه دیگر عصبانی نمی‌شد. او این مسئله را به پدرش گفت و پدر نیز پیشنهاد داد هر بار که می تواند عصبانیتش را کنترل کند، یکی از میخها را از دیوار در آورد.

روزها گذشت و پسر بچه بالاخره توانست به پدرش بگوید که تمام میخها را از دیوار بیرون آورده است. پدر دست پسر بچه را گرفت و به کنار دیوار برد و گفت :
پسرم ! تو کار خوبی انجام دادی و توانستی بر خشم پیروز شوی . اما به سوراخهای دیوار نگاه کن. دیوار دیگر مثل گذشته‌اش نمی‌شود.

وقتی تو در هنگام عصبانیت حرفهایی می‌زنی ، آن حرفها هم چنین آثاری به جای می‌گذارند. تو می‌توانی خنجری در دل انسانی فرو کنی و آن را بیرون آوری. اما هزاران بار عذر خواهی هم فایده ندارد؛ آن زخم سر جایش است. زخم زبان از زخم خنجر هم دردناک تر است.

شیوا دوباره نوشت: شکستن دل انسانها همیشه با دعوا و عصبانیت و زخم زبان نیست گاهی انسانها با رفتار و اعمال خود قلب دیگران را می شکنند بعضی از انسانها روح لطیف و حساسی دارند بیائید مانند روباههای صدهنر نباشیم یادمان باشد که خداوند -درون دلهای شکسته است.دلهای شکسته خانه خداست -مانند فیلهای سپاه ابرهه خانه های خدا را ویران نکنیم.لبخند


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: هنرمندان بی هنر


تاريخ : ۱۳٩۳/٢/۱٤ | ۱٠:٠٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

تقدیم به معلمان دلسوز و فداکار سرزمینم-بهترین معلمان با قلبشان آموزش میدهند ، نه با کتاب
تقدیم به قلب پر مهر شما
روزتان مبارک

به سلامتی معلمانی که صداقت را فدای مصلحت نمیکنند

 به سلامتی معلمانی که اندیشیدن را یاد میدهند نه اندیشه ها را.

به سلامتی معلمان فرهنگ ساز که هویت ایرانی و تاریخ کشور عزیزمان را تحریف نمی کنند

به سلامتی معلمان شاد

به سلامتی معلمانی که رنگشان رنگ خداست............

به سلامتی معلمانی که دانش آموزانی تربیت میکنند که مغزی پر ،دلی مهربان و دستی توانا و سخاوتمند داشته باشند.

به سلامتی معلمان وبلاگ نویس لبخندآری با شما هستم شما مخاطب عزیزی که معلم هستید و همواره با حضور سبزتان قدم بر دیدگان من می گذارید و مطالب این وبلاگ را دنبال می کنید به سلامتی شما که همواره بهترین هستیدقلب

داستان انوشیروان ومعلم

  انوشیروان را معلمی بود.روزی معلم او را بدون تقصیری بیازرد.انوشیروان کینه او را در دل گرفت تا به پادشاهی رسید. آن گاه از او پرسید: چرا بی سبب بر من ظلم کردی؟ معلم گفت: چون امید آن داشتم که بعد از پدر به پادشاهی برسی، خواستم که تو را طعم ظلم بچشانم تا در ایام سلطنت به ظلم اقدام نکنی!

این قلم از معلم می نویسد اما در وصف معلم فداکار گیلانی که جان 30 دانش آموز را نجات داد قاصر است.معلمی که خود در آتش سوخت تا 30 شاخه گل پرپر نشوند - حسن امیدزاده معلم فداکار گیلانی در صبح یکی از روزهای بهمن سال 1376متوجه می شود در کلاس دوم حادثه ای رخ داده است. بسرعت خودش را به آن کلاس می رساند و می بیند بخاری نفتی آتش گرفته و دانش آموزان هراسان و بی پناه در گوشه کلاس جمع شده اند. او بدون این که وقت را تلف کند  یکی یکی بچه ها را از کلاس بیرون می آورد  اما زمانی که می خواهد خودش بیرون بیاید در بسته می شود و چون در کلاس دستگیره نداشته داخل آن زندانی می شود. حتی سعی می کند از پنجره خارج شود اما به دلیل داشتن حفاظ آهنی موفق نمی شود. البته چند دقیقه بعد در حالی که بشدت سوخته بود از کلاس بیرون آورده می شود اما دیگر کار از کار گذشته بود و...؟ناراحت.  درود بیکرانم برمعلم فداکار گیلانی ـ حسن امیدزاده بیجارسری ـ او در تیر1391 پس از تحمل 15سال درد و رنج ناشی از سوختگی شدید درگذشت. حالا او از میان ما رفته است اما با گذشت و فداکاری اش درس بزرگی به ما داد. جانش را فدا کرد و مثل پروانه در آتش سوخت تا بچه ها زنده بمانند؛ او یک قهرمان است و هیچ وقت نباید فراموشش کنیم.روحش شاد یادش همواره سبز و گرامی باد.

 

آقای آموزش و پرورش عزیز-فصل بهار است بخاری های گازی ارزان شده نیشخندلطفا اژدهاهای نفتی را از کلاس درس دانش آموزان جمع کنید چگونه است که از سال 1376 عبرت نگرفتید و متاسفانه باز هم شاهد آتش سوزی بخاری نفتی در مدرسه پیرانشهر بودیمافسوس جان کودکان معصوم و معلمان را به خطر نیندازیدبازندهکاش آموزش و پرورش به جای برگزاری اجلاس‌های تشریفاتی با هزینه های کلان، کمی نیز به معرفی معلمان ایثارگر و دلسوز بپردازد و نیز روزی برسد که در میدان شهرها بخاری های نفتی مدارس را مانند مواد مخدر کشف شده آتش بزنند وقتی کشورمان رتبه 4 گاز در دنیا را دارد دیگر بخاری نفتی چرا؟؟؟؟؟!!!!این اژدهای نفتی خیلی وحشتناک است.نگران

ماجرای ماهان و معلم فداکارش چه بود؟

ماهان دانش آموز کلاس دوم دبستان شهر مریوان بود. او و هم کلاسی هایش معلم مهربانی داشتند. آن ها معلم خود را بسیار دوست داشتند.

 ماهان دچار بیماری عجیبی شد و همه موهای سرش ریخت. آن روز وقتی دوستانش او را در کلاس دیدند با صدای بلند به او خندیدند و او را اذیت کردند. ماهان بسیار غمگین شد. معلم کلاس هم با دیدن ماهان ناراحت شد و وقتی بازیگوشی شاگردانش را دید تصمیمی گرفت.

معلم ماهان روز بعد همه موهای سر خود را تراشید و به کلاس رفت. دانش آموزان با دیدن سر بدون موی معلم خود بسیار خندیدند. اما معلم فقط رفت و کنار ماهان نشست. ناگهان دانش آموزان همگی ساکت شدند. آن ها فهمیدند که کار خوبی نکرده اند. ماهان به معلم خود نگاه کرد و خندید.

چند روز بعد، هم کلاسی های ماهان تصمیم گرفتند که کار بد خود را جبران کنند و از ماهان معذرت خواهی کنند. برای همین همه آن ها موهای سر خود را تراشیدند و به کلاس رفتند. ماهان و معلم با دیدن دانش آموزان بسیار شگفت زده شدند و بعد همگی با صدای بلند خندیدند.

ماهان بسیار خوشحال بود که دوستان خوب و معلم مهربانی دارد. نتیجه اقدام آموزگار محمدعلی محمدیان معلم مدرسه ابتدایی شیخ شلتوت مریوان برای همدردی با ماهان رحیمی که به دلیل مصرف داروهای وِیژه، موهای سر خود را از دست داده بود، بسیار فراتر از انتظار او بود و حتی در رسانه های خارجی نیر بازتاب یافت و در مدت کوتاهی به یکی از پرمراجعه ترین موضوع ها در فضای اینترنتی تبدیل شد.

با صدای بلند می گویم به سلامتی معلمی که بخاطر شاد کردن قلب دانش آموز بیمارش -موهای سرش را تراشید تا با او همدردی کندتشویقتشویقتشویق

پس منشور حقوقی معلمان کجاست؟

 اگر معلمی سهواً و یا حتی گاهی از روی ندانم‌کاری و بر اثر فشارهای روانی کاری و اجتماعی و اقتصادی، اقدام به تنبیه دانش آموزی نماید، برخورد بدی با وی می‌شود چرا که نه تنها هیچ  پشتیبانی ندارد، بلکه حتی بعضاً همکاران اداری و یا حقوقی در ادارات آموزش و پرورش ضمن تشویق اولیاء به پیگیری حقوقی، در تنظیم شکواییه علیه وی اقدام می کنند!

البته غرض، نقد یا تمجید تنبیه به هر شکل آن نیست،  بلکه مقصود آسیب‌های روانی بسیاری است که در مواجهه با این موارد به روح و روان این قشر مظلوم و محروم وارد می‌شود و هر بار در صورت حادث شدن این رویدادها، صورت مسأله پاک می‌شود و تنها به بازخورد اجتماعی آن توجه می‌شود و هرگز کسی در صدد رفع ریشه‌ای آن برنمی‌آید و از فشارهایی که به این طبقه وارد می‌شود و وی را فرسوده  می‌کند، غفلت می‌شود.

اگرچه معلمان عزیز، همواره آرامش در آموزش را بر خویش تکلیف می‌دانند و این وظیفه خطیر را با جان و دل پذیرا شده‌اند، اما طبیعی است گاهی در امر آموزش اتفاقاتی روی می‌دهد که اجتناب‌ناپذیر است و کاملاً مبرهن است که همه در مواجهه با یک رویداد، قادر به عکس‌العمل یکسان و البته منطقی نیستند.

در آیین‌نامه‌های انضباطی، معلم اجازه ندارد دانش‌آموز را پشت در کلاس نگه دارد یا به واسطه مسائل انضباطی نمره درسش را کم کند  و به طور کلی در قضاوت این مسائل، همواره لبه تیز شمشیر انتقاد را به سمت معلم نشانه می‌روند.

معلمان گاهی حتی در نمره‌دادن باید تابع فرادستی‌های خویش باشند، تا مبادا خاطر کسی آزرده شود و یا اولیاء ناراضی میزان مشارکت خویش را در همیاری مدرسه کاهش دهند! به هر حال همیشه معلم به عنوان یک متهم حق دفاع از خویش را ندارد و در واقع هیچ حربه‌ای برای دفاع از خود در اختیارش نیست و فقط باید تابع مقررات و قوانین باشد. معلم در برابر رفتارهای توهین‌آمیز و قهرآلود و غضبناک برخی از شاگردان و اولیای آنان، فقط باید سنگ زیرین آسیاب باشد، چرا که این موارد شامل اهانت به وی تلقی نمی‌شود، و این در حالی است که او از هرگونه رفتاری که از نظر روانی و شخصیتی شاگردی را مخاطب قرار دهد منع و بازداشته می‌شود.

اعتبار و ارزش معلم تنها به توجه به نیازهای مادی و اقتصادی وی نیست و اگرچه در رسیدگی به این امور هم تا اندازه زیادی بی‌توجهی و غفلت می‌شود، ولی احترام به مقام معلم مهمتر از هر چیزی است.

حال که با صدها بخشنامه و دستورالعمل مبنی بر منع تنبیه دانش‌آموزان از قدرت معلم کاسته شده، لازم است حداقل با تصویب منشوری حقوقی برای معلمان کمی به آنان اقتدار داده شود. تا در صورت ضایع شدن حقوق معنوی معلمان و یا در صورت وقوع حادثه ناشی از اشتباهات شغلی حامی ایشان باشد  البته این به مفهوم حمایت از اقدامات غلط یا تشویق و صحه گذاشتن به رفتارهای نادرست شغلی نیست، بلکه روشی برای پاسداشت مقام معنوی معلم است .لبخند

چرا فراموش کردیم که جور استاد به زمهر پدر است؟!چشمک

داستان ضرب المثل جور استاد به زمهر پدر

حکایت جالبی در گلستان سعدی در باب تعلیم و تربیت کودکان آمده است. سعدی در آن حکایت از آثار مثبت تنبیه  کودکان بیش فعّال و پر جنب و جوش و به دور از ادب، سخن به میان می آورد و  آثار منفی سهل انگاری و پرهیز از تندخویی و بی تفاوتی در برابر کودکان افسار گسیخته را بازگو می کند. و حکایت به این شعر مشهور ختم  می شود: « ... جور استاد به ز مهر پدر ».

معلم کُتّابی دیدم در دیار مغرب ترشروی تلخ گفتار بدخوی مردم آزار گدا طبع ناپرهیزگار که عیش مسلمانان به دیدن او تبه گشتی و خواندن قرآنش دل مردم سیه کردی. جمعی پسران پاکیزه و دختران دوشیزه به دست جفای او گرفتار نه زهره خنده و نه یارای گفتار گه عارض سیمین یکی را طپنچه زدی و گه ساق بلورین دیگری شکنجه کردی. القصه شنیدم که طرفی از خباثت نفس او معلوم کردند و بزدند و براندند و مکتب او را به مصلحی دادند پارسای سلیم نیک مرد حلیم که سخن جز به حکم ضرورت نگفتی و موجب آزار کس بر زبانش نرفتی.

 

کودکان را هیبت استاد نخستین از سر برفت و معلم دومین را اخلاق ملکی دیدند و یک یک دیو شدند به اعتماد حلم او ترک علم دادند اغلب اوقات به بازیچه فراهم نشستندی و لوح درست ناکرده در سر هم شکستندی

استاد معلم چو بود بى آزار

خرسک بازند کودکان در بازار 

بعد از دو هفته بر آن مسجد گذر کردم، معلم اولین را دیدم که دل خوش کرده بودند و به جای خویش آورده. انصاف برنجیدم و لاحول گفتم که ابلیس را معلم ملائکه دیگر چرا کردند. پیرمردی ظریف جهاندیده گفت:

پادشاهی پسر به مکتب داد

لوح سیمینش بر کنار نهاد

بر سر لوح او نبشته به زر

جور استاد به ز مهر پدر

 

 اسکندر را گفتند: چرا معلم خود را زیاده از حد تعظیم می‌کنی؟ گفت به سبب آنکه پدر، مرا از آسمان به زمین آورده و معلم، مرا از زمین به آسمان برده است.

 در پایان جمله زیبائی از شهید رجائی :معلمی شغل نیست؛ معلمی عشق است. اگر به عنوان شغل انتخابش کرده ای،
رهایش کن و اگر عشق توست مبارکت باد. روز معلم بر تمام معلمان عاشق سرزمینم مبارک بادقلبامیدوارم همواره شاد و سبز و سلامت باشید از صمیم قلبم برایتان آرزوی بهترینها را دارم .لبخندعارفان علـم عاشـق می شوند / بهـترین مردم معلـم می شـوند
عشق با دانش متمم می شود / هر که عاشق شد معلم می شود
روز معلم  هزاران بار مبارک بادلبخندهورا


موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها: ضرب المثل جور استاد به زمهر پدر


تاريخ : ۱۳٩۳/٢/٦ | ٩:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()
مطالب قدیمی‌تر >>


.: Weblog Themes By SlideTheme :.