تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٢٥ | ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا

شاعر نتوان  گفت تو را بهرِ سخن *** بیهوده مگو تو با من ای زهر سخن

وبلاگ من هرگز جای مسائل پوچ و بی ارزش نیست ولی گاهی اگر پاسخ کسی را ندهیم و سکوت کنیم فکر می کند خدای ناکرده خداوند ما را از نعمت زبان محروم کردهلبخنددر طول این 3 سال مرا کم و بیش می شناسید همه کامنتها و انتقادها را اگر توهین نباشد با خونسردی و گذاشتن شکلک گل و لبخند پاسخ داده ام چندی پیش به وبلاگ شاعرعزیزی رفتم و از شعرش انتقاد کردم که متاسفانه به مذاق ایشان خوش نیامد و حتی در وبلاگشان  مرحمت فرموده از هنر شاعری خود نهایت استفاده را کرده و برایم یک پست گذاشتندلبخند

عزیزگرامی نه به آن شوری شور و نه به این بی نمکی!وبلاگنویسی یک ارزش است وقت انسانها باارزش است این اوج ناراحتی من از شماست یک ماه سکوت کردم جوابتان را ندادم تا قدری تفکر کنید اما دریغ از یک جرعه تفکر!دوستی انسانها ارزشمند است لطفا در عالم دوستی هرگز مانند ضرب المثل گاو نه من شیرده نباش آیا داستان این ضرب المثل را می دانی؟یکی بود یکی نبود گاو بزرگی در مزرعه ای زندگی می کرد هر روز نه من شیر می داد ولی با یک لگد به سطل شیر همه شیرها را میریخت و صاحبش را ناراحت می کرد.شاعر عزیز نه شعرهایت را می خواهم نه آزارهایت و کامنت های خصوصی ات رانیشخنداینجا دنیای مجازی ایست ولی قلب انسانها واقعی ایست.دل شکسته

 

ریشه ضرب المثل دو قرت و نیمش باقیه!
می گویند روزی حضرت سلیمان تمام حیوانات پرنده و درنده و خزنده را بارعام داد و سخنانی گفت و قصد کرد یک وعده به تمام جنبدگان غذا بدهد.

پیش از همه نهنگی سر از آب بیرون کرد و از سلیمان غذا خواست. به امر سلیمان لقمه ای در دهانش افکندند، بلعید و باز از سلیمان غذا خواست تا آن که تمام ماحضر را که برای تمام حیوانات آماده کرده بودند در دهانش ریختند و او بلعید ولی باز طالب غذا بود.

سلیمان از خوراک آن حیوان تعجب کرد و از او پرسید: خوراک تو در هر روز چقدر است؟.

نهنگ گفت: روزی «سه قرت» و تمام این غذاها که به من دادید نیم قرت بود و هنوز دو قرت و نیمم باقیست.

حالا حکایت من و این شاعر هم همین است گویا هنوز دو قرت و نیمش باقیستچشمکمن آزاد آفریده شدم حق دارم حرف بزنم انتقاد کنم اگر چیزی را دوست نداشته باشم خلاف عقل است بیهوده تمجید کنم حتی اگر دو قرت و نیمش هم باقی باشد یاد داستان  ضرب المثل کینه شتری افتادم داستانش را می دانید؟لبخند

ریشه ضرب المثل کینه شتری

انسان جایزالخطاست و از این رو بسیاری از اعمال و رفتار آدمی که ناشی از اشتباه یا علتش جهالت و جوانی باشد قابل عفوو بخشش است ولی بعضیها که لذت عفو را نچشیده اند در انتقام و کینه توزی چنان یکدنده و مقاوم هستند که به هیچ وجه حاضر نمی شوند ذره ای ازانتقامجویی خارج شوند
کینه توزی این گونه افراد لجوج و یکدنده درعرف اصطلاح به کینه شتری تعبیرشده است.
به طوری که تاکنون از لطف علمای حیوان شناسی مطالعه و تحقیق به عمل آمده شتر مهربانترین و قانعترین حیوان جهان شناخته شده است طاقت و توانایی این حیوان بارکش در برابر تشنگی و گرسنگی آن هم در بیابانهای بی کران و ریگزارهای سوزان واقعاً عجیب و شگفت انگیز است .
نکته بسیار شایان توجه در موضوع شتر آن است که این حیوان را شیوه راه رفتن می آموزند و قدوم آن را با صدایی آهنگ دار و موزون هدایت می کنند . شتر گامهای خود را با آهنگ نغمه منظم می کند و مطابق وزن صدا آرام یا تند حرکت می کند و نیز هنگامی که نمی خواهند در یک مسافت فوق العاده طولانی او را راه ببرند ساربانان آهنگ مطلوب حیوان را ترنم می کنند .
در عربستان شتر نر را لوک و شتر ماده را ناقه می گویند ولی در کویر ایران به ویژه در اطراف کاشان شتر نر را لوک و شتر ماده را ارونه و همچنین نوزاد ماده را مجی و نوزاد نر را هاشی می خوانند .
کینه شتری کینه پی گیری است که تاکنون سابقه نشان نداده که پذیرایی و ملاطفت مجدد ساربان بتواند آن را تعدیل نماید . شتر خشمگین همواره منتظر فرصت مناسب است که انتقامش را از ساربان  بگیرد . عجب در این است که شتر مست و دیوانه به ساربان مورد نظر هنگامی که در جمع قرار دارد هرگز حمله نمی کند . فقط نگاه خشم آلودش را که شراره انتقام از آن می بارد به چشمان آن ساربان می اندازد و با دهان کف آلود پیاپی نعره های چندش آور و هولناک سر می دهدشیطان زیرا شتر کینه توز در عین مستی و دیوانگی خوب احساس می کند که اگر در میان جمع به ساربانش حمله کند سایرین با چوب و چماق به جانش می افتند . وای به روزی که شتر مست و کینه توزآن فرصت مناسب را به چنگ آورد و ساربان مورد نظر را یکه و تنها در بیابان گیر بیاورد . البته ساربانان برای این طور مواقع راه چاره و علاجی اندیشیدند که به لیاقت و زرنگی آنان بستگی دارد . وقتی ساربان در بیابان مورد حمله شتر خشمگین قرار گرفت راه نجاتش این است که در حال فرار از شتر، لباسهایش را یکایک درآورد و به پشت سرش بیندازد . تعجب
در اینجاست که شتر گول می خورد و به جای ساربان که در حال فرار است لباسی را که جلویش افتاده به دندان می گیرد و تنه سنگین خود را روی آن می مالد .
سپس مجدداً با لنگهای درازش به تعقیب ساربان می پردازد و خود را به او می رساند . ساربان یک تکه دیگر از لباسهایش را می اندازد و خلاصه به این ترتیب تا آخرین تکه لباس خود را بیرون آورده در حال فرار جلوی شتر انتقامجو می اندازد . چنانچه تا زمانی که لباسهایش تمام شد توانست خود را به آبادی یا پناهگاهی برساند بدون شک نجات خواهد یافت وگرنه مرگش حتمی است آن هم چه مرگ فجیع و دلخراشی .

شیوا نوشت:شاعرعزیز(مخاطب خاص) لطفا از کینه شتری دست بردارید شیوا یک خانم است او نمی تواند مانند  داستان  کینه شتری و ساربان شتر با شما رفتار کند پس لطفا مانند شترکینه توز او را تعقیب نکن به وبلاگش نیا و برایش پیامهای خصوصی هم نگذار که ممنوع است.مژه



تاريخ : ۱۳٩۳/٧/۱٧ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

بعد از 3 بار گل چیدن و گلاب آوردن با اجازه بزرگترها "بله" هوراتشویق

ولی این پایان قصه نیست... جناب آقای داماد- امروز با لباس سفید عروسی کنار زیباترین سفره و خنچه عقد در کنار شما هستم و با هزاران امید و آرزو قدم به خانه شما می گذارم.من امروز زیباترین زن این مجلس هستم. و تو دستانم را می بوسی و زیبائی ام را تحسین می کنی.از خود راضیعزیزم من هرگز نمی خواهم برایت موجودی تکراری و بی ارزش شوم هرگز نمی توانم وجود زن دیگر را در قلب تو تحمل کنم.امروز پای سفره زیبای عقد با تو عهد می بندم در غم و شادی- فقر و ثروت و سلامتی و بیماری در کنارت باشم.

 

تو نیز با من پیمانی مردانه و راستین ببند که هرگز به من خیانت نکنی هرگز مرا با زنان دیگر و هنرپیشه های زیبا و خوش اندام فارسی1 مقایسه نکنی.سوگند یاد کن که هرگز زنان بی هویت و هرزه خیابان را به پاکی و نجابت من ترجیح نخواهی داد.با من بمان عزیزم. من امروز عروس تو چراغ خانه تو شده ام.

قناعت پیشه کن مبادا به چلچراغ بیندیشینیشخندچشمانت ضعیف خواهند شد.یولبا من مهربان باش به احساسات زنانه ام توجه کن.من بانوی ایرانی ام به من وفادار باش آنگاه خواهی دید که همه هستی ام را فدای تو خواهم کرد.

مقایسه چرا؟؟!!!سوالهنرپیشه های زن هالیوود و شبکه های ماهواره ای بدون آرایش و گریم- زشت ترین زنان دنیا هستند اگر بخواهی من هم مانند آنها گریم خواهم کرد آنگاه خواهی دید هزاران برابر زیباتر از آنان خواهم شد.از خود راضیولی عزیزم در آنصورت تو دیگر نمی توانی بعدازظهرها به استراحت و خواندن روزنامه بپردازی آنگاه ناچاری شغل دومی برگزینی تا هزینه های گزاف آرایشگاه و گریم و هزاران چهره شدن مرا بپردازیخندهآیا حاضری؟؟؟

داماد از ترس رفته گل بچینهنیشخند

شوهرعزیزم هرگز زیبایی و اندام مرا با جنیفر لوپز و آنجلینا جولی و سایر هنرپیشه ها مقایسه نکن.اگر بخواهی مانند آنان خوش اندام خواهم شد به شرط آنکه جنابعالی شبها نیز کار کنی تا من بتوانم با هزینه اش به بهترین باشگاهها -استخر و سونا و جکوزی بروم تا به هیکل و اندام رویائی تو دست یابم .خیال باطلبرای بار دوم آیا حاضری 24 ساعت در شبانه روز کار کنی تا شاهد زیبائی و هزار چهره شدنم مانند زنان هالیوودی باشی؟؟؟؟نیشخند

داماد بیچاره کم آورده سردرد گرفته بنابراین رفته گلاب بیارهخنده

عزیزم خیانت ممنوع - یک دل و دو دلبر ممنوع- عشق مثلثی ممنوع-همیشه وفادار و صادق باش تنوع طلبی ممنوع اگر بخواهی با گریم و هزینه های گزاف خود را به هزاران چهره تغییر خواهم داد حالا برای بار سوم اگر زن هالیوودی و زیبا می خواهی باید 24 ساعت شبانه روز کار کنی حاضری عزیزم؟؟؟

داماد بیچاره نگاهی به جیب خالی خود انداخت و آنگاه گفت:"بله"  یک تار موی بانوی نجیب و پاکدامن و عروس خانه ام را به هزاران زن هالیوودی و خیابانی نخواهم داد.

پیوندتان مبارک امیدوارم همه نوعروسان و آقادامادهای عزیز خوشبخت باشند.این پست تقدیم به مینا و همسرش محمدرضای عزیز-امیدوارم سالهای سال در کنار هم خوشبخت باشید.هوراتشویق

کجا با این عجله ؟ادامه مطلب  آئین همسرداری را هم بخوانیدچشمک



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٧/٧ | ٦:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

پخش زنده مصاحبه با دو زن یک خانواده که به خاطر پوشش نامرسوم آنها که حتی چشم هایشان به خاطر حجاب سخت آنها دیده نمی شد، به سرعت در شبکه های اجتماعی جلب توجه کرد.

 تصور کنید که آن طفل معصوم که در بغل مادر است از خواب بیدار شود چقدر خواهد ترسید


به گزارش انصاف نیوز، در برنامه این هفته «زنده باد زندگی» با اجرای محمدجعفر خسروی که هدف این قسمت آن «ترویج سبک زندگی ایرانی اسلامی» عنوان شده بود، خانواده یک روحانی به نام محمد صادقی 43 ساله، شامل همسر، دختر و دامادش و نیز دو پسر کودک و یک نوه اش حضور داشتند.

زهرا، یکی از دختر خانواده در 12 سالگی عقد کرده و در 14 سالگی ازدواج کرده و 16 سالگی صاحب فرزند شده است. داماد خانواده نیز طلبه است و در بخشی از این برنامه شرکت کرد.

پوشش کامل سیاه رنگ همسر آقای صادقی و دخترش زهرا در این برنامه زنده تلویزیونی، بسیار جلب توجه کرد؛ حجاب مادر به گونه ای بود که چشم ها به سختی دیده می شد و نوک انگشت ها نیز پیدا بود. اما دختر او که دستکش سیاه در دست داشت، حتی چشمانش هم دیده نمیشد.

یکی از پرسش های مجری از صادقی، درباره تماشای تلویزیون در خانه بود که صادقی گفت تلویزیون نمی بینند، اما به جای آن از اینترنت استفاده می کنند.

 گفتنی است خانمی که در این برنامه با پوشیه حاضر شده بود در توحیه علمی کارش گفت: از چشمان مردان اشعه ای ساطع می شود که اگر به صورت زن بخورد پیری زودرس می آورد!تعجب

سخن شیوا با زن پوشیه پوش و بانوان ایرانی

بانوی پوشیه پوش اینجا ایران است عربستان نیست.نیشخندما بانوان ایرانی هستیم نه زنان داعشی! من شیوا یک دخترآریائی و ایرانی ام و در چشمان پدر و برادر خود نور عشق و زندگی را می بینم و هر روز زیباتر و شکوفاتر از قبل خواهم شد.من با گذاشتن پوشیه هرگز باعث رعب و وحشت هموطنان و فرزندانم نخواهم شد زن ایرانی لولو نیست.بازندهاو لباس مناسب زنان را می پوشد و در جامعه پا به پای مردان ظاهر می شود.من به حجاب رنگی و زیبای بانوان ایرانی احترام می گذارم چرا فقط مشکی؟! چه کسی گفته مشکی رنگ عشقه؟!خداوند مهربان جهان را رنگی آفریده نه فقط مشکی-مشکی رنگ پرهای کلاغ است رنگ سیاه نشانه غم و اندوه و عزاست .حجاب رنگی هم زیباتر است و هم در روحیه بانوان تاثیرزیباتری دارد 

 

واقعا زیباتر نیست؟

مطالعه شما اشتباه است علم درباره اشعه خطرناک چشم مردان نگفته بلکه درباره  رنگ سیاه در گرمای تابستان می گوید که این رنگ گرمای خورشید را به خود جذب می کند و باعث گرمای بیشتر می شود رنگ سیاه آمار گرمازدگی و هزینه دارو و درمان را بالا می بردنیشخندبانوی پوشیه پوش جالب است که شما  با این اعتقاد هرگز به چشمان همسر خود که او نیز یک مرد است نگاه نمی کنید که مبادا پیر و فرسوه شوید-نه عزیزم شیوا با صدای بلند می گوید نگاه کردن به چشمان همسر عشق می آفریند و عشق موجب جوانی و زیبائی می شود نه پیری!چشمها با یکدیگر سخن می گویند و در سکوت -واژه های عاشقانه رد و بدل می کنند.خداوندا بخاطر این نعمت بزرگ از تو سپاسگزاریم عزیزم  اشعه خورشید باعث پیری زودرس می شود نه اشعه چشم مردان

من از آقای ضرغامی رئیس سازمان صدا و سیما که از نظر من بزرگترین نهاد تاثیر گذار فرهنگی در کشور است سوالی دارم و آن اینکه واقعا جامعه آرمانی شما این است که همه زنان تمام قد مشکی پوش بشوند و در 12 سالگی ازدواج کنند؟ یعنی شما فرزندان خودتان را هم به همین شکل تربیت کرده اید؟!



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۳٠ | ۱٠:۱٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

ایده این پست از وبلاگ عزیزدلم خانم خدائی گلم (وبلاگ معلم)برگرفته شده-موضوع:معرفی 5 تا از بهترین کتابهائی که خواندم خوشحالم که به این چالش فرهنگی دعوت شدم از خانم خدائی عزیز هم بسیار سپاسگزاری می کنم.قلب

کتاب -همان یار مهربان و دانا و بی زبانی است که همیشه به انسان وفادار است او هرگز خیانت نمی کند پس بیوفائی به این یار باوفا ممنوع !ممنوع!ممنوع!-کتاب غذای روح است.

پس از شاهنامه که شناسنامه و هویت هر ایرانی است به کتابهای رواشناسی-تاریخ-هنر و ادبیات علاقه بسیاری دارم.دوست باوفای من اهل غیبت و عصبانیت و حسادت نیست او همواره به من لبخند می زند و مرا دوست می دارد.لبخندهر وقت احساس میکنم دچار  رکود شده ام و دارم از زندگی عقب می مانم، خواندن یک صفحه از کتابهای آنتونی رابینز کافیست تا خود را دریابم و پرانرژی تر از همیشه دنبال هدف هایم حرکت کنم :)

 مجموعه شاه کلید موفقیت، یک مجموعه ی 12 جلدی ، با عناوین مختلفی مثل: زندگی هدفمند، مدیریت احساس، نیروی باورها، قدرت ایمان، ... . هر کتابش از دو بخش تشکیل شده، بخش اول شامل نوشته های خود آنتونی رابینز، و بخش دوم شامل گفتگوی آنتونی رابینز با نویسنده ای دیگر مانند : وین دایر، کنت بلانچارد، باربارا دی آنجلیس، ... . حجم کتابهای آنتونی رابینز  هم خیلی کمه، هر جلدش تقریبا 100-120 صفحه بیشتر نیست که یک روزه میتوان آن را به اتمام رساند .

اما یکی دیگر از نویسندگان محبوب من -خانم باربارا دی آنجلیس می باشد.کتابهایش بسیار شیرین و آموزنده می باشند.و اما قسمتهای منتخب از کتابهای او:

شخصی را که برای مهرورزی انتخاب می کنید، به اندازه ی «روشی» که برای مهر ورزیدن و محبت کردن انتخاب می کنید، مهم است.

تفاوت یک ارتباط بدون تعهد و پایبندی با یک ارتباط مبتنی بر تعهد ، همانند تفاوت اجاره کردن یک خانه و خریدن آن خانه می باشد. اکثر افراد، توجه کمتری به آپارتمان و منزلی دارند که مال خودشان نیست. اما زمانی که اولین خانه ی شخصی خودشان را خریداری می کنند، همه چیز دستخوش تغییر و تحول قرار می گیرد. در منزل خود بسیار محتاطانه رفتار میکنند. چهار چشمی مواظب رفتار و بازیگوشی های فرزندان و ... هستند که مبادا دیوار خانه کثیف و یا کمد گرانبهایشان دچار آسیب و صدمه شود.
زمانی که به معشوقه و یا همسرتان که عاشقش هستید، متعهد و پایبند می شوید، رفتار و برخورد متفاوتی از خودتان بروز می دهید چون اکنون قسمت بیشتری از وجودتان را در آن سرمایه گذاری کرده اید. این نوع برخورد و رفتار در حقیقت امکان رشد و پیشرفت را به ارتباط شما می دهد تا در یکسری از زمینه های بنیادی به شکوفایی برسد، در حالی که بدون تعهد و پایبندی به این امکان، دست نمی یافت. بنابراین مساله ی تعهد و پایبندی در یک رابطه از الزامات رشد آن محسوب می شود.

 «نکته ی کلیدی و اساسی در انتخاب همسر مناسب این است که به دنبال شخصی با شخصیت و رفتار خوب باشید نه شخصی که تنها از محبوبیت عمومی برخوردار است.»
بسیاری از ما مجذوب افرادی می شویم که دارای یک خصوصیت شاخص شخصیتی می باشند نظیر: توانایی آنها در خنداندن، نرمی و لطافت اخلاقی و رفتاری آن ها، علاقه مندی به دوچرخه سواری و ورزش های مختلف و ... در حالی که هر یک از این خصوصیات می توانند مفید و لذت بخش باشند اما در خوشبختی هیچ کدام از ما، تعیین کننده نخواهند بود. به همین خاطر شما بایستی به دنبال شخصیت و رفتار شخص باشید. این شخصیت و رفتار یک شخص موجب می شود تا متوجه نحوه ی برخورد درست خود با او و در نهایت چگونگی تربیت و آموزش بچه هایتان در آینده شوید. شخصیت و رفتار مبنای کلیدی هر ارتباط سالمی است. اگر رابطه را یک «کیک» فرض کنید، ویژگی های شخص مثل خامه و مواد افزودنی روی کیک هستند و رفتار و شخصیت شخص خمیر مایه کیک خواهند بود.

کتاب : آیا تو آن نیمه گمشده ام هستی؟ / نویسنده : باربارا دی آنجلیس / مترجم : آزاده سخایی منش

پی نوشت:خواندن این کتاب به کسانی که در شرف ازدواج هستند بسیار توصیه می شود آئین همسرداری جزو مهمترین بخش زندگی هر فرد است که متاسفانه توجه زیادی به این موضوع نمی شود باید یاد بگیریم به عنوان یک زن یا مرد چگونه با همسر خود ارتباط برقرار کنیم تا در دسته زنان و مردان بی هنر قرار نگیریم.تعجب نکنید سالها در کنار همسر با آرامش و دوستی زندگی کردن نوعی هنر است.چشمک

البته کتابهای رازهائی درباره زنان و رازهائی درباره مردان هم از همین نویسنده واقعا بی نظیر است.

- زمانی که مردان از مدت زمان آخرین باری که زنان را ملاقات کرده، یا با آن ها گپ دوستانه داشته اند مطلع نباشند و یا زمان رویدادهای مهم را از یاد برده باشند، زنان احساس طرد شدگی میکنند و تصور میکنند که مردان آنها را دوست ندارند.

- زنان این سهل انگاری و دیدگاه مردان نسبت به زمان را عدم توجه و تعهد تلقی می کنند و آنها یک سری جملات را در این خصوص بیان می کنند:
«اگر نامزدم مرا دوست دارد چطور تحمل کرد و سه روز به من زنگ نزد؟»
«اگر برایش مهم بودم پس چرا بعد از رسیدن به هتل به من زنگ نزد در حالی که می دانست من زود دلواپس و نگران می شوم؟»
«با وجود آنکه هفته هاست که لحظات عاشقانه ای در کنار هم نداشتیم، اما او به برنامه ریزی شب به یاد ماندنی عجله ندارد. احساس میکنم او دوست ندارد که خیلی به من نزدیک و صمیمی شود»
«من دوست دارم هر وقت که شبه در کنار نامزدم باشم اما او بیشتر به کارش مشغول است و اصلا به گذر زمان توجهی ندارد. احساس میکنم ارزش زیادی برای من قائل نمی شود.»
                        مردان محترم: اگر یک روز با نامزد یا همسرتان تماس نگیرید از نظر آنها ده روز است. اگر دو هفته رابطه ی عاشقانه با آنها نداشته باشید، گویی 20 هفته بوده است. اگر تنها یک ماه از آشنایی تان با زنی میگذرد او طوری با شما رفتار میکند که انگار ده ماه است از آشنایی تان می گذرد.
                                                                                                       
                                                                                                       


             کتاب : رازهایی درباره ی زنان / نویسنده : باربارادی آنجلیس / ترجمه : آزاده سخایی منش                                                                         

 و اما کتاب رازهائی درمورد مردان

زمانی که شما، مردان را مورد اتهام قرار می دهید که آنان فردی سرد و بی روح هستند و از احساس و عاطفه در آنها خبری نیست، از این غافل هستید که در مقابل، مردان تصور میکنند زن ها توانایی درک آن ها را ندارند و تنها کار زنان، انتقاد از مردان است، آن ها در مقابل این رفتار شما، ابتدا خود را از لحاظ عاطفی، به طور واقعی سرد میکنند تا از این راه، از شما انتقام گرفته باشند و در ادامه، آن قدر مقاومت میکنند تا هیچ گاه احساس و عاطفه مطلوب خود را، از آنان دریافت نکنید.

همواره به آنان این اطمینان را دهید که او را درک میکنید. چیزی که بیش از هر چیز دیگر، باعث ناراحتی مردها میشود، این است که متوجه شوند زن ها آنها را درک نمیکنند. دلیل این برداشت آنها، این است که تصور میکنند زنان، احساس و عاطفه ی آن ها را تائید نمیکنند.

و اما کتابهای دکتر علی شریعتی را نیز بسیار دوست می دارم-قسمتی از کتابهای ایشان

بحث برسر طرز آرایش و لباس و رفتارهای خاص و عادات و سلیقه هاست. مسائل انسانی برای هیچکدام  از طرفین کهنه و نو مطرح نیست؛ جنگ میان املیسم و «فکلیسم» است که هر کدام پیروز شوند، به نفع هیچکس نیست. یکی به دروغ، خود را «متمدن» می نامد و یکی ، به دروغ «متدین». و هیچ کدام نه به تمدن ارتباط دارند و نه به تدین. یکی تیپ ایده آلش را فاطمه و زینب می گوید و یکی زن اروپایی، و هر دو ، تهمت به هر دو است. که یا دروغ می گویند و یا با ایده آل هاشان بیگانه اند.

قسمتی از کتاب زن"فاطمه فاطمه است".

«مجهول ماندن» رنج بزرگ روح آدمی است. یک روح هرچه زیباتر است و هرچه داراتر، به «آشنا» نیازمندتر است. عارفان ما که می گویند:«عشق و حسن در ازل با هم پیمان بسته اند» از اینجاست. این فلسفه ی شرقی آفرینش است. حتی خداوند نیز دوست دارد که بشناسندش. نمیخواهد مجهول بماند. مجهول ماندن است که احساس تنهایی را پدید می آورد و درد بیگانگی و غربت را.

کتاب کویر

قرآن کتابی است که با نام «خدا» آغاز می شود و با نام «مردم» پایان می یابد! کتابی «آسمانی» است اما -برخلاف آنچه مومنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند- بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و اگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و جهاد و کمال! کتابی است که نام بیش از هفتاد سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از سی سوره اش از پدیده های مادی و تنها دو سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز!

کتابی است که حاملش یک امی است که، به تعبیر خود قرآن، نه کتاب می دانسته و نه قرآن می شناخته و نوشتن و خواندن نمی توانسته و آنگاه به مرکب سوگند می خورد و به قلم و به نوشته. کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل مقایسه نیست، کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم! تعلیم انسان با«قلم»! آن هم در جامعه ای بدوی و قبایلی، که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست!

این کتاب را از آن روزی که به «حیله دشمن» و به «جهل دوست»، «لایش» را بستند، «لایه» اش مصرف پیدا کرد و وقتی «متنش» متروک شد، «جلدش» رواج یافت و از ان هنگام که این کتاب را - که خواندنی نام دارد - دیگر نخواندند، برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت؛ از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله ی شفای امراض جسمی چون کمردرد و باد شانه شد، و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر، در خواب گذاشتند و بلاخره اینکه می بینی، اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار ارواح گذشتگانش می کنند و ندایش از قبرستان های ما بگوش می رسد، از آن است که نمی دانی برادر و خواهر روشنفکر من! نمی دانی که چه کوشش ها کردند تا آن را از میان زنده ها دور کنند و اثرش را از زندگی قطع کنند و ندایش را، هم در صحنه ی «جهاد» خاموش کنند و هم در حوزه های «اجتهاد»!

گفتند قرآن را از ریشه«قَرَءَ» مگیرید، از «قرن» بگیرید و نتیجه اش این که «کتاب خواندن» نیست، کتاب «همراه داشتن»، و «بخود چسباندن» است. گفتند: اسراری را که فقط در نقطه ی زیر«ب» در بسم الله نهفته است، اگر کسی بخواهد تفسیر کند یک عمر کفاف نمیدهد! گفتند: قرآن هفتاد بطن دارد و هر بطن آن باز هفتاد بطن و همینطور! این درست است اما این را طوری معنی کردند که یعنی نباید نزدیکش رفت، یعنی هرکس قرآن را گشود و خواند و در آن اندیشید و از آن چیزی فهمید محکوم شود و هر چه از آن فهمیده مطرود و مشکوک اعلام شود.

                                                                                                      
                                                  کتاب : پدر! مادر! ما متهمیم / نویسنده : دکتر علی شریعتی


دوستت دارم‌ها را نگه می‌داری برای روز مبادا، دلم تنگ شده‌ها را، عاشقتم‌ها را… 
این‌ جمله‌ها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمی‌کنی! باید آدمش پیدا شود! 
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد! 
سنت که بالا می‌رود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکرده‌ای و روی هم تلنبار شده‌اند! فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمی‌توانی با خودت بکشی‌اش… 
شروع می‌کنی به خرج کردنشان! توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی ،
توی رقص اگر پا‌به‌پایت آمد ،اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند 
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود، اگر استدلالی کرد که تکانت داد 
در سفر اگر شوخ و شنگ بود، اگر مدام به خنده‌ات انداخت و اگر منظره‌های قشنگ را نشانت داد 
برای یکی یک دوستت دارم خرج می‌کنی، برا ی یکی یک دلم برایت تنگ می‌شود خرج می‌کنی! یک چقدر زیبایی، یک با من می‌مانی؟ بعد می‌بینی آدم‌ها فاصله می‌گیرند متهمت می‌کنند به هیزی… به مخ‌زدن ،به اعتماد آدم‌ها! سواستفاده کردن، به پیری و معرکه‌گیری… 
اما بگذار به سن تو برسند! بگذار صندوقچه‌شان لبریز شود آن‌‌وقت حال امروز تو را می‌فهمند بدون این‌که تو را به یاد بیاورند. غریب است قصه دوست داشتن ... 
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن، وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ،
و نفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده، به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر، ما سرخوش‌تر، هر چه او دل نازک‌تر، ما بی رحم ‌تر. 
تقصیر از ما نیست تمامی قصه های عاشقانه اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند...

                                                                                                      " دکتر علی شریعتی"

اما این روزها کتاب بیچاره تبدیل به صندلی کاربران اینترنت شده است.نیشخنددنیای مجازی عرصه را بر کتاب مهربان و وفادار -تنگ کرده ما هم عجب خیانتگرانی هستیمنیشخند

کتاب های جلال آل احمد مخصوصا کتاب مدیر مدرسه از ایشان هم واقعا خواندنی ایست البته کتابهای بیشماری مدنظرم هست که مجال معرفی نیست.امیدوارم همین مقدار مثمرثمر واقع شده باشد.یول

کتاب دربار ناصرالدین شاه که اسم نویسنده اش را به یاد ندارم ولی نکته جالبش این بود که مظفرالدین شاه با وجود آنهمه زن درباری به لواط با پسر 14 ساله ای علاقه فراوان نشان می داد.وقتی تاریخ را بخوانیم هرگز جلوی مطبوعات خارجی با وقاحت اعلام نمی کنیم که همجنس بازی در ایران وجود نداردبازنده اعمال نیک و بد در همه جای دنیا وجود دارند تعصبات بیجا معنی ندارد.مهمترین سخنم با کسانی است که تاریخ را از کتابهای دانش آموزان حذف و تحریف می کنندبازندهدست نگه دارید تاریخ-هویت یک ملت است فقط دلقکها بالای صورتشان ابرو نقاشی می کنند روی صورت تاریخ هرگز نقاشی نکنید بلکه از آن عبرت بگیرید.  لبخند                                                                                                        



تاريخ : ۱۳٩۳/٦/۱٦ | ٤:٥۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

اختلاف شیعه و سنی ممنوع!!!بازنده

اهل سنت شیعیان را به شرک متهم می کنند توسل به ائمه اطهار و درخواست حاجات از غیرخدا را شرک می دانند اما شیعیان توسل به ائمه را وسیله ای برای شفاعت و نزدیکی به خدا می دانند.بدیهی است که انسان خیلی وقت ها طلب و درخواست خود را از یک رئیس کل به وسیله معاونین یا روابط عمومی به گوش او می رساند.:) البته در مثل مناقشه نیست.نیز در آیه 97 سوره یوسف مى‏خوانیم که: برادران یوسف از پدر تقاضا کردند که در پیشگاه خداوند براى آنها استغفار کند و یعقوب نیز این تقاضا را پذیرفت. در آیه 114 سوره توبه نیز موضوع استغفار ابراهیم در مورد پدرش آمده که تاثیر دعاى پیامبران را در باره دیگران تایید مى‏کند .

اما اهل سنت توسل را اینگونه بررسی می کنند:
1) وقتی دعایی میکنیم فرض میکنیم که پیامبر (یا هر بزرگ دیگری) میشنود ولی (معاذالله) الله نمیشنود ، که این کفر است .
2) یا هر دو ( یعنی الله و پیامبر ) دعای ما را میشنوند که دیگر توسل و واسطه معنی ندارد و وسیله شدن پیامبر در این میان و گفتن دعای ما نزد الله برای پروردگار تکراریست ، چون الله خود این را شنیده و تعریف پیامبر را نمی خواهد .
3) یا اینکه ؛ طبق آیه قرآن مردگان نمیشنوند و فقط این الله است که میشنود . 
124000 پیامبر آمدند تا به ما بفهمانند : « ایاک نعبد و ایاک نستعین » . چطور امکان دارد که خدا جواز توسل  را داده باشد ولی صراحتاً بگوید : «ایاک نستعین» ؟!!!
منظور از وسیله در جواز توسل : نماز ، روزه ، زکات ، حج ، جهاد و اعمال نیکوست . ما با این اعمال میتوانیم به خدا نزدیک شده و خواسته هایمان را به او بگوییم نه با «یا علی» و «یا پیامبر» و «یا حسین»

علم می گوید:انسان موجودی دوبعدی است ماهیت روح و توانایی های آن و مباحث متافیزیک بر هیچکس پوشیده نیست.پس وجود ارواح و فرشتگان و موجودات ماوراء الطبیعه غیرقابل انکار است.

شیوا می گوید:فقط خدا« ایاک نعبد و ایاک نستعین »  آری 124000 پیامبر آمدند تا به انسان بفهمانند که فقط خدا را پرستش کند و خدا از رگ گردن به انسان نزدیک تر است او شنوای مطلق است و دعاهای بندگان را می شنود پس تنها او را می پرستیم و تنها از او یاری می جوئیم  اما اگر از شدت گناه -ارتباطمان با خدا قطع شده و در بلک لیست خداوند قرار گرفته ایم چه کنیم؟موبایلمان آنتن نمی دهد در بلک لیست قرار داریم خدا با ما قهر کرده و هر چه دعا می کنیم جواب نمی دهد ما هم می رویم نزد کسی که موبایلش آنتن می دهد و ارتباطش با خدا وصل است از موبایل او استفاده می کنیم خدا را صدا می زنیم معبودم پروردگار مهربانم به حرمت صاحب این موبایل که نزد تو خیلی عزیز است مرا ببخش می خواهم به تو نزدیک شوم دعایم را اجابت فرما اما عزیزان تا کی و چقدر برای ارتباط با خدا از ائمه استفاده کنیم چقدر موبایل دیگران را قرض بگیریم مگر ما اشرف مخلوقات نیستیم چه کنیم که مستقیم و بدون واسطه با خدا حرف بزنیم؟! خداوند مهربان است فرقی میان بندگانش نیست خودش فرموده آنکه با تقواتر است نزد او عزیزتر است .پس اگر موبایلمان آنتن نمی دهد و از خدا دور شدیم بهترین راه استغفار و طلب بخشش از خود خداست نه احدی دیگر - نام دیگر استغفار -توبه است زمانی که حضرت آدم توبه می کرد هیچ امام و پیامبری نبود که او را شفاعت کند تنها خدا را خواند خدا هم توبه اش را پذیرفت .خود امامان و پیامبران هم وقتی دعا می کردند فقط خدا را صدا می کردند مثلا امام جواد هرگز نمی گفت یا فاطمه یا محمد حاجتم را بده یا وقتی به صحیفه سجادیه نگاه کنیم امام سجاد از واژه الهی و ربنا استفاده کرد و اسم هیچ بنده ای را در کنار نام خدا ذکر نکرد.بازندهدر سریال یوسف پیامبر هم دیدیم وقتی یوسف تعبیر خواب ایناروس را به درستی بیان کرد و او پس از 3 روز از زندان آزاد شد از ایناروس خواست که نزد حاکم مصر از او شفاعت کند تا او را از زندان آزاد کنند که همان موقع فرشته وحی بر او نازل شد که ای یوسف چرا از غیرخدا کمک گرفتی؟مگر به پروردگار خود ایمان نداری؟! عزیزان اگر برادران یوسف از پدر خواستند که برایشان نزد خدا استغفار کند دلیلش این بود که مرتکب حق الناس شده بودند همانگونه که می دانید خدا هرگز حق الناس را نمی بخشد بلکه باید صاحب حق را راضی کرد پس نتیجه می گیریم اگر دل کسی را شکستیم و خدای ناکرده مرتکب گناه حق الناس شدیم باید دل صاحب حق را بدست آوریم تا خدا ما را ببخشد اگر انسانی با وجود گناه حق الناس هزاران بار هم خدا را بخواند و همه ارواح و انبیاء و اولیاء و فرشتگان را هم شفیع خود قرار دهد فایده ای ندارد فقط باید صاحب حق را راضی کند و دل او را بدست آورد تا اتصالش با خدا وصل شود و موبایلش آنتن بدهد.لبخند

اهل سنت عزیز-متافیزیک و موجودات ماوراء الطبیعه هم دروغ نیستند علم هم وجودشان را ثابت کرده اینگونه نیست که ارواح صدای ما را نمی شنوند و ما را نمی بینند بله فقط باید خدا را بخوانیم اما چه اشکالی دارد برای محمد و آل محمد هم صلوات بفرستیم و به روحشان هدیه کنیم؟لبخندیا برای هر روح پاکی دعا کنیم تا انرژی های مثبت را به سمت خود بکشانیم آری من هم با خرافه پرستی مخالفم دخیل بستن-کلید و قفل زدن به ضریح-سجده بر غیر خدا یا اینکه بگوئیم فلان امام فلانی را شفا داد اصلا درست نیست چون هیچ نیروئی بالاتر از خدا نیست اما اهل سنت عزیز آیا در معنای صلوات دقت کرده اید ؟صلوات یعنی دعا بر پیامبر و خاندان او-(خدایا بر محمد و آل او درود فرست)پس معنائی ندارد کلمه آل محمد را از صلوات حذف کنیم ما که بخیل نیستیم پس بر تعداد بیشتری از ارواح پاک درود می فرستیم تا انرژی های مثبت ارواح پاک را طبق قوانین متافیزیک در زندگی خود ببینیم.لبخند پس با صدای بلند اللهم صل علی محمد و آل محمد-

این جمله نه شرک است نه توسل به غیر خدا بازندهلبخندپس سلام و صلوات من بر امام رضا(ع)- ارواح-جواب سلام ما را می دهند و دعایمان می کنند نیازی به خرافه پرستی نیست.

دوست دارم نگات کنم تو  هم منو نگاه کنی من تو رو صدا کنم تو هم منو صدا کنی وقتی به زیارتت آمدم از راه دور سلامت می کنم و تو با لبخند جوابم را خواهی داد من مقابل ضریح تو کسی را هل نمی دهم من برایت سجده نمی کنم دخیل نمی بندم مهربانی ات الگوی من است من بخاطر مذهب -دل بنده ای را نمی شکنم خوب می دانم بنده ای که به خدا نزدیک است هرگز قلب بنده ای دیگر را آزرده نخواهد کرد.

عزیزانم لطفا  اینگونه به من نگاه نکنیدمژهاین پست هدیه ای ناچیز از طرف من به خداوند مهربان است خواستم بدین وسیله به او بگویم که تنها تکیه گاه من اوست  و  غیر از او هر چه وجود دارد وسیله است هدف فقط اوست.قلبشیوامطمـئن باش که خداوند تو را عاشقانه دوست دارد

چون در هر بهار برایت گل می فرستدو هرروز صبح آفتاب را به تو هدیه می کند

به یاد داشته باش که پروردگار عالم با این که می تواند در هر جائی از دنیا باشد

قلــب تو را انتخاب کرده و تنها اوست که هر وقت بخواهی چیزی بگوئی ، گوش می کند ...دلـــت کـه گـرفــت ، دیگر مـنـتِ زمیـــن را نــکـش ! راهِ آسمـان بـاز است ...پر بکش !او همیشه آغوشش باز است ، نگفته تو را می داند ...
گفتم : خدایا همنشینم باش ،

گفت : من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند ؛

 

گفتم : چه آسان به دست می آیی !

 

گفت : پس آسان از دستم نده ...


 





تاريخ : ۱۳٩۳/٦/٧ | ٦:٥۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

عاقبت خاک گل کوزه گران خواهیم شد-سیمین بهبهانی هم رفت -بانوی غزل روز (سه‌شنبه، 28 مردادماه 93) در سن 87سالگی بر اثر ایست قلبی و تنفسی دار فانی را وداع گفت.ناراحتاو رفت همه روزی می رویم اعمالمان مهم است خاطراتمان و آنچه که از خود بر جای می گذاریم.

سیمین بهبهانی‌ متولد‌ 28 تیرماه سال 1306 در تهران، به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های تازه به «نیمای غزل» معروف است.

سیمین خلیلی معروف به «سیمین بهبهانی» فرزند عباس خلیلی (شاعر، نویسنده و مدیر روزنامه اقدام) بود. او ابتدا با حسن بهبهانی ازدواج کرد و به نام خانوادگی همسر خود شناخته شد ولی پس از او با منوچهر کوشیار ازدواج کرد.

سیمین که در سال 1337 وارد دانشکده حقوق شد، سال‌ها در آموزش و پرورش با سمت دبیری کار کرد.

«سه‌تار شکسته»، «جای پا»، «چلچراغ»، «مرمر»، «رستاخیز»، «خطی ز سرعت و از آتش»، «دشت ارژن»، « گزینه اشعار»، «آن مرد، مرد همراهم»، «کاغذین‌جامه»، «کولی و نامه و عشق»، «عاشق‌تر از همیشه بخوان»، « شاعران امروز فرانسه»، «با قلب خود چه خریدم؟»، «یک دریچه آزادی»، «مجموعه اشعار» و «یکی مثلا این‌که» از جمله کتاب‌های منتشرشده توسط این شاعرند.

در 1378 سازمان جهانی حقوق بشر در برلین مدال کارل فون اوسی یتسکی را به سیمین بهبهانی اهدا کرد . در همین سال نیز جایزه لیلیان هیلمن / داشیل هامت را سازمان نظارت بر حقوق بشر (HRW) به وی اعطا کرد.تشویق

بهبهانی، در روز دوشنبه 17 اسفند 1388 هنگامی که قرار بود برای سخنرانی  درباره فمینیسم در روز جهانی زن به پاریس برود، با ممانعت ماموران امنیتی روبرو شد. ماموران با توقیف گذرنامه بهبهانی، به او اعلام کردند که ممنوع الخروج است.تعجب

سیمین بـِهْبَهانی نویسنده و غزل‌سرای معاصر ایرانی است. او به خاطر سرودن غزل فارسی در وزن‌های بی‌سابقه به «نیمای غزل» معروف است.

سیمین بهبهانی از موثر ترین و مبتکرترین شاعران عرصه غزل معاصر بود .وی شاعری را از آغاز جوانی با سرودن غزلها و چهارپاره هایی کلاسیک و رمانتیک اغاز کرد که غالبا دارای مضامین عاشقانه و عواطف عریان زنانه - احساسات انسان دوستانه بود ند .رفته رفته از دهه سی به بعد تحت تاثیر اشعار نو پردازان  رگه هایی از زبان و تخیل تازه ی رمانتیک در غزل های او پدیدار شد بعد ها مجموعه ی غزل رستاخیز ، تلاش موفق او را در تلفیق روح تغزلی با نگرش و محتوای اجتماعی به نمایش گذاشت .روحش شاد.

چه رفت بر زبان مرا؟  
که شرم باد از آن مرا!
به یک دل و به یک زبان،  
دوگانگی چرا کنم؟
ز عمر، سهم بیشتر  
ریا نکرده شد به سر
بدین که مانده مختصر،   
دگر چرا ریا کنم؟... سیمین بهبهانی

***

یا رب مرا یاری بده ، تا سخت آزارش کنم
هجرش دهم ، زجرش دهم ، خوارش کنم ، زارش کنم
از بوسه های آتشین ، وز خنده های دلنشین
صد شعله در جانش زنم ، صد فتنه در کارش کنم
در پیش چشمش ساغری ، گیرم ز دست دلبری
از رشک آزارش دهم ، وز غصه بیمارش کنم
بندی به پایش افکنم ، گویم خداوندش منم
چون بنده در سودای زر ، کالای بازارش کنم
گوید میفزا قهر خود ، گویم بخواهم مهر خود
گوید که کمتر کن جفا ، گویم که بسیارش کنم
هر شامگه در خانه ای ، چابکتر از پروانه ای
رقصم بر بیگانه ای ، وز خویش بیزارش کنم
چون بینم آن شیدای من ، فارغ شد از احوال من
منزل کنم در کوی او ، باشد که دیدارش کنم سیمین بهبهانی (این شعرش را خیلی خیلی دوست می دارمقلبواقعا زیباست همه اشعارش زیباستخیال باطلتشویق)

 ***اشعار سیمین بهبهانی

ننوازی به سرانگشت مرا ساز خموشم
زخمه بر تار دلم زن که در آری به خروشم...
من زمین گیر گیاهم، تو سبک سیر نسیمی
که به زنجیر وفایت نکشم هرچه بکوشم...
تو و آن الفت دیرین ،من و این بوسه شیرین
به خدا باده پرستی ، به خدا باده فروشم... سیمین بهبهانی

 ***

دارا جهان ندارد،                   سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در                   هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید          البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،                     آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند                     آسان رهید و بگریخت
رستم در این هیاهو               گرز گران ندارد
روز وداع خورشید،                  زاینده رود خشکید
زیرا دل سپاهان،                   نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا                    نامی دگر نهادند
گویی که آرش ما                   تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها                    بر کام دیگران شد
نادر ز خاک برخیز                   میهن جوان ندارد
دارا ! کجای کاری                  دزدان سرزمینت
بر بیستون نویسند                 دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی                 فریادمان بلند است
اما چه سود،                       اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است       این بیرق کیانی
اما صد آه و افسوس              شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی                شهنامه ای سراید
شاید که شاعر ما                 دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کوروش               ای مهرآریایی
بی نام تو ، وطن نیز               نام و نشان ندارد سیمین بهبهانی

 ***

باور نداشتـم که چنین واگذاریم
در موج خیز حادثه تنهـا گذاریم
آمد بهار و عید گذشت و نخواستی
یک دم قدم به چشم گـهر زا گذاریم
چون سبزه دمیده به صحرای دور دست
بختم نداد ره که به سر پا گذاریم
خونم خورند با همه گردنکشی کسان
گر در بساط غیر، چو مینــا گذاریم... سیمین بهبهانی

 ***

گفتا که می بوسم تو را ، گفتم تمنا می کنم
گفتا اگر بیند کسی ، گفتم که حاشا می کنم
گفتا ز بخت بد اگر ، ناگه رقیب آید ز در
گفتم که با افسونگری ، او را ز سر وا می کنم
گفتا که تلخی های می گر نا گوار افتد مرا
گفتم که با نوش لبم ، آنرا گوارا می کنم
گفتا چه می بینی بگو ، در چشم چون آیینه ام
گفتم که من خود را در آن عریان تماشا می کنم
گفتا که از بی طاقتی دل قصد یغما می کند
گفتم که با یغما گران باری مدارا می کنم
گفتا که پیوند تو را با نقد هستی می خرم
گفتم که ارزانتر از این من با تو سودا می کنم
گفتا اگر از کوی خود روزی تو را گفتم برو
گفتم که صد سال دگر امروز و فردا می کنم سیمین بهبهانی

 ***

گر سرو را بلند به گلشن کشیده اند
کوتاه پیش قد بت من کشیده اند 
زین پاره دل چه ماند که مژگان بلند ها
چندین پی رفوش ، به سوزن کشیده اند
امروز سر به دامن دیگر نهاده اند
آنان که از کفم دل و دامن کشیده اند
آتش فکنده اند به خرمن مرا و ، خویش
منزل به خرمن گل و سوسن کشیده اند
با ساقه ی بلند خود این لاله های سرخ
بهر ملامتم همه گردم کشیده اند
کز عاشقی چه سود ؟ که ما را به جرم عشق
با داغ و خون به دشت و به دامن کشیده اند... سیمین بهبهانی

 ***

خواهم چو راز پنهان، از من اثر نباشد
تا از نبود و بودم، کس را خبر نباشد
خواهم که آتش افتد، در شهر آشنایی
وز ننگ ِ آشنایان، بر جا اثر نباشد
گوری بده، خدایا! زندان پیکر من
تا از بهانه جویی، دل دربدر نباشد... سیمین بهبهانی

 ***

چه گویمت؟ که تو خود با خبر ز حال منی
چو جان، ‌نهان شده در جسم پر ملال منی
چنین که می‌گذری تلخ بر من، از سر قهر
گمان برم که غم‌انگیز ماه و سال منی
خموش و گوشه نشینم، مگر نگاه توام
لطیف و دور گریزی، مگر خیال منی ... سیمین بهبهانی

شیوا نوشت: داستان زیبای مرد و مرگ

مردی در حال تماشای تلویزیون بود که ناگهان مرگ به سراغش آمدنگران
مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت ...

مرد آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد ...بامن حرف نزنمشغول تلفن

مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه ...

اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر ...نیشخند

مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره ...

توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت ...

مرگ وقتی شربت رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت ...خواب

مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست و منتظر شد تا مرگ بیدار شه ...از خود راضی

مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی خستگیم در رفت!

بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!عینکنیشخندزبان


نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش غیرممکن نکنیم همیشه عاقل باشیم البته یادمون باشه که مرگ همیشه نزدیک ماست به وصیت مرده ها عمل کنیم به هیچ مرده ای بی احترامی نکنیم و پشت سرش حرف نزنیم خداوند همیشه ناظر بر اعمال ماست.فرشته مرگ ممکنه پشت در باشه پس تا فرصت داریم همه با هم آشتی کنیم آقای فیلتر هم قهر نباشه آخه وقتی در حال تحقیق بودم صفحات مربوط به خانم بهبهانی فیلتر بودنیشخندهمه با هم دوست باشیم و آشتی کنیملبخندمهربونی صفت زیبای خداست.قلب



تاريخ : ۱۳٩۳/٥/٢٤ | ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

واقعا حیف است شهر زیبائی مانند استانبول که زمانی متعلق به ایرانیان بوده حالا باید کلی هزینه صرف کنیم و به آنجا سفر کنیم.آخافسوس

 استانبول بزرگ‌ترین شهر کشور ترکیه و مرکز فرهنگی و اقتصادی آن است. این شهر در کنار تنگه بسفر و دریای مرمره قرار دارد. تنگهٔ بسفر دو قاره آسیا و اروپا را جدا می‌کند و استانبول تنها شهر بزرگ جهان است که در دو قاره قرار دارد. بندر طبیعی شاخ طلایی یا خلیج در این شهر واقع هستند کلان شهر استانبول به عنوان پایتخت فرهنگ اروپا در سال 2010 انتخاب شده ‌است. همچنین از لحاظ تعداد گردشگران خارجی سومین شهر توریستی جهان به شمار می رود...اسامی تاریخی استانبول عبارتند از: بیزانتیوم، رم جدید، استیمبول، آگوستا آنتونینا، کنستانتینوپل، اسلامبول. القاب استانبول در دوره عثمانی دارالسعادت، دار عالیه، باب عالی (عالی قاپو) و پایتخت بودند.

تاریخچه نام استانبول

در آغاز که این شهر را در دههٔ 660 پیش از میلاد بنا کردند، آن را بوزانتیون نامیدند که به نظر می‌رسد از نام شخصی به نام بوزاس گرفته شده باشد. پس از آنکه کنستانتین کبیر این شهر را به عنوان پایتخت جدید شرقی امپراتوری روم برگزید، شهر نزد مردم به کنستانتینوپل به معنای «شهر کنستانتین» معروف  گشت. مسلمانان که از قدیم با رومیان مراوده داشتند، این شهر را قسطنطنیه یا قسطنطینیه نامیدند. نام دیگر شهر استانبول بود که از ( تلفظ ایستیم بولین) به معنای «به سوی شهر» گرفته شده بود. در سال 1770 میلادی سلطان مصطفی سوم با ضرب سکه‌هایی که روی آن نام اسلامبول (اسلام‌شهر) نقش بسته بود، تلاش کرد این نام را فراگیر کند. در دورهٔ جمهوریت و از روز 28 مارس سال1930 ادارهٔ پست ترکیه از تمامی کشورهای جهان خواست تا در مکاتبات

خود از لفظ استانبول استفاده کنند.

شهر زیبای استانبول در زمان پادشاهی هخامنشیان متعلق به ایران بود

یونانیها در سال 667 قبل از میلاد این شهر را بنا نهادند و به افتخار پادشاه خود بیزاس نام آن را بیزانتیوم نهادند. در زمان هخامنشیان- ایرانیان به رهبری داریوش کبیر در خلال جنگ هایشان با یونانیان شهر بیزانس را به تصرف خود در آوردند که تا پایان زمان سلطنت اردشیر درازدست همچنان در اختیار ایرانیان باقی‌ماند و ایرانیان تا سال 196 که  از رومیان در جنگ شکست خوردند وامپراطوری روم بر این شهر تسلط یافت، بر بیزانس حکومت می‌کردند حتی فکر پل سازی بر روی تنگه بسفر که امروزه قاره اروپا را ازآسیا جدا می کند متعلق به داریوش کبیر بود و برای اولین بار او اقدام به ساختن پل بر روی این تنگه معروف را کرده بود

جنگ رومی ها و عثمانی ها و تصرف استانبول

راست گفتند که به مال دنیا نباید دل بست چون رومیانی که استانبول را با زور و جنگ از ایران گرفته بودند در جنگ با عثمانی ها شکست خوردند و دودستی این شهر زیبا را تقدیم عثمانی ها کردند.لبخند(دلمان کمی خنک شدچشمک).در 29 ماه می سال 1453 سلطان محمد فاتح بعد از 53 روز محاصره در حالی وارد قسطنطنیه شد که توپ او یک حفره بسیار عظیم و بزرگی را در دیوارهای قسطنطنیه ایجاد کرد. محل این حفره امروزه به توپکاپی (دروازه توپ) معروف است. سلطان محمد فاتح پس از فتح استانبول آن را به عنوان سومین پایتخت امپراطوری عثمانی اعلام نمود. پس از فتح استانبول سلطان محمد فاتح  کاخ توپکاپی و بازار استانبول را بنا می‌نهد و مدارس، حمامها و بناهای زیادی در شهر ایجاد می‌کند. نقش معمار سینان در خلق آثار معماری این دوره برجسته بوده‌است.

جمهوری ترکیه

زمانیکه جمهوری ترکیه در سال 1923 توسط کمال آتاتورک تشکیل شد پایتخت آن کشور  از استانبول به آنکارا تغییر پیدا کرد. اما استانبول محوریت خود بعنوان مرکز تجاری، صنعتی ترکیه را حفظ نمود و هم اکنون نیز بزرگترین شهر ترکیه می‌باشد.

جاذبه های توریستی و دیدنی های استانبول

استانبول  به شهر امپراطوری‌ها و شهر هزار مسجد شهرت دارد.

استانبول شهری است که نیمی از آن در قاره آسیا و نیمه دیگر آن در قاره اروپا قرار دارد. این شهر محل اتصال دو قاره است. در قلب این شهر تنگه بسفر قرارگرفته که محل تلاقی آبهای دریای سیاه ، دریای مرمره و خلیج شاخ طلایی است 
در دوران امپراطوری رومیان ، بیزاسن ها و عثمانی ها استانبول همواره پایتخت کشور ترکیه محسوب می شده و این شهرهمواره به گذشته تاریخی غنی و درخشان خود افتخار می کند.

 

. این شهر بعنوان یکی از زیباترین شهرهای دنیاست.
  قرار گرفتن استانبول بین دو دریای سیاه و دریای مرمره ، تابستان‌های شرجی و زمستان‌های پر از برف و بارانی برایش ساخته. بهترین وقت سفر، فصل بهار

و اوایل پاییز است . 
بعد از وارد شدن به استانبول و از همان داخل فرودگاه آتاتورک شاید اولین چیزی که توجه مسافران را جلب می‌کند، پرچم‌های قرمز ترکیه است که از همه جا آویزان هستند؛ علاقه و تعصب ترک‌ها به ملیت‌ و رهبرشان آتاتورک باعث شده که شهر بزرگ استانبول همیشه در یک جشن ملی به نظر برسد . فرودگاه در بیست‌کیلومتری غرب شهر واقع شده و تا مرکز شهر با تاکسی حدود نیم ساعت فاصله دارد. کرایه‌ی تاکسی نسبتاً گران است و می‌شود همین مسیر را با مترو، اتوبوس یا تراموا هم طی کرد. بستگی به اوضاع و احوال جیب مبارک شما دارد.لبخند

تعدادی از جاذبه های گردشگری استانبول :

مسجد ایاصوفیا
مسجد سلطان احمد
کیزکوله سی (برج دختر )
مینیا تورک
استانبول بوغازی (تنگه استانبول-بسفر )
روملی حصار ( قلعه رومی )
یدی کوله (هفت برج )
 برج گالاتا 
کاخ توپکاپی
کاخ بیلر بی
کاخ چیراغان یا چراغان
کاخ  دلما باغچه
  بام استانبول (تپه های چاملیجا )
جزیره بیوک آدا یا پرنسس
موزه هنرهای اسلامی ترکیه
موزه باستان شناسی
موزه فرش ترکیه
کاپالی چارشی (بازار بزرگ )
میسیر چارشی (بازار ادویه جات )

مسجد های تاریخی استانبول :

مسجد ایا صوفیه
مسجد سلطان احمد یا مسجد آبی
مسجد فاتح
مسجد سلیمانیه
مسجد بایزید و....

محبوب‌ترین جذابیت استانبول برای مسافران، کاخ‌ها، مسجدها، کلیساها و قصرهایی است که قدمت آن‌ها به امپراطوری رومی‌ها ، بیزانس و دوره‌ی عثمانی‌ها می‌رسد. یکی از مشهورترین آن‌ها مسجد سلطان احمد در  محله‌ی سلطان‌ احمد است با معماری زیبا و شش مناره‌ی آبی که به مسجد آبی معروف شده. روبه‌روی مسجد سلطان‌احمد، موزه‌ی تماشایی ایا صوفیه قرار گرفته که سرسرای وسیعش، دنیایی از فرهنگ و هنر اسلامی ترکیه را در خودش دارد. در بالای منطقه‌ی سلطان‌احمد و نزدیک به شاخ‌طلایی ، مدخلی که بخش قدیمی و جدید استانبول را از هم جدا می‌کند، کاخ توپ‌کاپی است که نزدیک به چهارصد سال مرکز سلاطین عثمانی بوده و امروز کلکسیونی از چینی‌ها، جواهرات، لباس‌ها و تخت‌های طلاکوب عثمانی را به نمایش می‌گذارد و چشم‌انداز زیبایی نیز به تنگه‌ی بسفر دارد؛ تنگه‌ی بسفر همان تنگه‌ای است که دریای سیاه و مرمره را به هم وصل می‌کند و استانبول را بین آسیا و اروپا تقسیم کرده . کاخ دولما باغچه نیز در ساحل تنگه‌ی بسفر قرار گرفته؛ دولما باغچه به چلچراغ خیلی بزرگش مشهور است، تمام ساعت‌های این کاخ روی نه و پنج دقیقه، ساعتی که آتاتورک در تاریخ 10 نوامبر 1938 در دولما باغچه از دنیا رفت، ثابت مانده‌اند .تعجب


حاشیه نوشت شیوا:عجب محبوبیتی دارد این جناب آتاتورک تعجبرضاشاه پهلوی در سفر به ترکیه از آتاتورک تقلید کرد و به کشف حجاب زنان پرداخت ( کشف حجاب اجباری)حالا او مرده است اما برعکس آتاتورک که همه جای ترکیه عکس و نام و مجسمه  اوست هیچ محبوبیتی برای ما ایرانیان ندارد هر چند خدمات زیادی کرد دانشگاه تهران و بسیاری مکانها و پل ها را ساخت اما محبوب نیست حتی پس از مرگش گورش را با جرثقیل تخریب کردند قبر او در جوار حرم حضرت عبدالعظیم بود  در اردیبهشت ماه سال 1359 آن را تخریب کردند.کمال آتاتورک در ترکیه محبوب است او هرگز حجاب و دین را در ترکیه اجباری نکرد هر کس هر جور که دوست دارد آزادانه دین و حجاب خود را در ترکیه انتخاب می کند جالب اینجاست که بیش از 90 درصد مردم ترکیه مسلمان هستند. حجاب یا کشف حجاب که اجباری نمی شود خداوند انسان را آزاد آفریده تا خودش مسیر بهشت یا جهنم رفتن خود را تعیین کند نه با زور.نیشخند

معرفی برخی مکانهای زیبا و دیدنی استانبول

تنگه بسفر

در مدت اقامت خود در استانبول ، هرگز گشت و گذار با قایقهای قدیمی و سنتی در تنگه بسفر را فراموش نکنید. این تنگه در واقع قاره اروپا را از قاره آسیا جدا می کند. سواحل تنگه بسفر ترکیبی است از زمانهای گذشته و حال و به نوعی شکوه و جلال امروزی و زیبائی و سادگی گذشته را به تصویر می کشد. هتل های مدرن و ویلاهای چوبی قرار گرفته در حاشیه ساحل به همراه کاخهای زیبای مرمرین که در مجاورت قلعه های سنگی روستائی و دهکده های کوچک ماهیگیری قرار گرفته جذابیت این منطقه را دو چندان نموده است. گردش با قایق یکی از بهترین راههای تماشای اطراف تنگه بسفر است .
با گردش در این منطقه توسط قا یق که بصورت زیگزاگ حرکت می کنند شما این امکان را خواهید داشت تا تقریباً تمامی ساحلهای اطراف تنگه را از نزدیک مشاهده کنید. در صورت تمایل به گردش با قایق در این نواحی از ایستگاه امین انو سوار بر کشتی شوید.هزینه گردش با کشتی در این منطقه علیرغم زمان 6 ساعته آن بسیار مقرون به صرفه می باشد. درصورت تمایل به استفاده از قایقهای اختصاصی جهت گردش ، در اطراف منطقه خلیج آژانسهای مخصوصی وجود دارد که با مراجعه به آنها می توان به سیاحت پرداخت. در این آژانسها تورهای نیم روزه شبانه یا روزانه دایر می باشد

 

 برج دختر استانبول یکی از بناهای زیبا و دوست داشتنی در میان مردم شهر استانبول و توریستان است که در تنگه بسفر قرار گرفته است . این برج بر اساس افسانه ای قدیمی نامگذاری شده که بر طبق آن ، پیشگویی از گزیده شدن دختر امپراطور بیزانس توسط مار خبر می دهد و امپراطور برای اینکه دختر زیبا و دلبندش را از گزند مار و وقوع این اتفاق دور کند ، تصمیم می گیرد که او را به قلعه ای که برفراز صخره ها ساختند ، منتقل نمایند . ولی عاقبت دختر نگون بخت از طریق نیش ماری که در سبد انگور پنهان شده بود ، به کام مرگ می رود . برج دختر استانبول در بین مردم سمبل عشق بوده و برای هنرمندان در زمینه های شعر ، نویسندگی و نقاشی ، الهام بخش بوده و هست . اما با گذشت قرن ها که از این برج به عنوان فانوس دریایی استفاده می شد ، هم اکنون این مکان به رستوران و کافه ای دنج با چشم اندازی بی نظیر تبدیل گشته و مورد اقبال و توجه گردشگران تور ترکیه و تور استانبول واقع شده است .

کجا با این عجله؟سوالچشمکهنوز سفرمان تمام نشده برای دیدن سایر مناطق زیبای استانبول به ادامه مطلب تشریف ببرید خوش میگذرهچشمک

 

 




ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/٤/٢٦ | ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا

حکیم نظامی‌گنجوی در سه مثنوی از پنج مثنوی خمسه به شاهنامه فردوسی نظر داشته است. این سه منظومه: خسرو و شیرین، هفت‌پیکر یا بهرام‌نامه و اسکندر‌نامه هستند. در خسرو و شیرین از عشق خسرو پرویز آخرین پادشاه ساسانی به شیرین سخن می رود. این داستان پیش از نظامی ‌توسط حکیم ابوالقاسم فردوسی به نظم کشیده شده بود. نظامی‌خود در آغاز منظومه ی خسرو و شیرین به این نکته که در نظم این داستان از شاهنامه بهره گرفته اشاره می‌کند.

داستان زیبای خسرو و شیرین منظومه ای از نظامی گنجوی است.خسرو و شیرین دومین منظومه از مجموعه‌ی پنج گنج نظامی، داستان عشق خسروپرویز پادشاه ساسانی به شیرین شاهزاده ارمنی است. قلبعاشق این داستان یعنی خسرو، همچون مجنون عاشقی واقعی نیست بلکه پادشاهی هوسباز است که وقتی با معشوق خود قهر می‌کند به سراغ زنان دیگر هم می‌رود؛ شاید بتوان گفت شیرین عاشق‌تر از اوست. این منظومه‌ داستان یک عشق مثلثی نیز می باشد؛  عشق جوانی کوهکن به نام فرهاد که دلباخته‌ی شیرین است قلبو در واقع او عاشق واقعی شیرین است که عاقبت به‌نیرنگ خسرو کشته می‌شود. در پایان، خسرو و شیرین با هم ازدواج می‌کنند اما خسرو به‌مجازات ظلمی که بر فرهاد کرده است می‌رسد و به دست پسر خود کشته می‌شود. نظامی داستان خسرو و شیرین را در سال 576 هجری قمری به نظم درآورده است.عشق مثلثی در داستان نظامی نمونه بارز عشق یکطرفه فرهاد به شیرین است.بیچاره فرهاد که ارزش قلب وانسان بودن خود را ندانست عشق مثلثی یعنی مانند زباله دور انداخته شدن -عاشق آنست که به خدا نزدیک تر شود نه تحقیر نه توهین نه بی آبرویی نه رسوایی که جملگی ثمره عشق های مثلثی می باشد.بازنده

خسرو و شیرین  معروفترین داستان عاشقانه ایرانی  و دومین منظومه نظامی‌ و معروفترین اثر و به عقیده گروهی از سخن‌سنجان شاهکار اوست. 
 این منظومه شش هزار و چند صد بیتی دارای بسیاری قطعات است که بی هیچ
شبهه از آثار جاویدان زبان پارسی است  که موجب شده است گروهی انبوه از شاعران به تقلیــد از آن روی آورند، گو این که هیچ یک از آنان، جز یکی دو تن، حتی به حریم نظامی ‌نیز نزدیک نشده اند و کار آن یکی دو تن نیز در برابر شهرت و عظمت اثر نظامی ‌رنگ باخته است.

 

 پس از مرگ خسرو انوشیروان ساسانی پسرش هرمز به پادشاهی می‌رسد. بعد از چندی، هرمز صاحب پسری می‌شود که او را خسرو پرویز می‌نامند. این پسر بزرگ می‌شود و تبدیل به جوانی زیبا، رشید و دلاور می‌گردد.خسرو ندیم و همنشینی به‌نام شاپور دارد که مردی جهان‌دیده و در نقاشی و صورتگری چیره‌دست است. شاپور روزی از دیده و شنیده‌های خود در سفرهایش سخن می‌گوید و کلامش به‌آنجا می‌رسد که: «در سرزمین ارمنستان و کنار دریای خزر زنی از نسل شاهان به‌نام مهین‌بانو حکومت می‌کند. این زن برادرزاده‌ای به‌نام شیرین داردکه در زیبائی و دلبری در تمام دنیا بی‌همتاست. و مهین‌بانو او را به ولیعهدی خود برگزیده است. شیرین اسب سیاهرنگی به‌نام شبدیز دارد که در تاخت و تاز، هیچ اسبی به گرد او نمی‌رسد و او همیشه (با هفتاد دختر که در خدمت او هستند) به گردش و تفریح در دشت و صحرا مشغول است. »

خسرو ندیده عاشق شیرین می‌شود و شاپور را برای به‌دست آوردن او به ارمنستان می‌فرستد. شاپور در کوهستان‌های ارمنستان به دیری می‌رسد که راهبان (عابدان مسیحی که ترک دنیا کرده‌اند) در آنجا به عبادت مشغولند. از آنان سراغ شیرین را می‌گیرد. راهبان می‌گویند که در پائین این کوه چمن‌گاهی است که هر روز جمعی از دختران، صبح تا عصر در آنجا تفریح می‌کنند.شاپور سحرگاه قبل از آن‌که شیرین و همراهانش بیایند، به چمن‌گاه آمده ؛ تصویری از خسرو را، با دقت تمام می‌کشد و آن را به درختی چسبانده و به‌سرعت دور می‌شود.(سرکار گذاشتن به سبک دوره ساسانی نیشخند)وقتی شیرین و ندیمه‌هایش برای تفریح می‌آیند؛ شیرین تصویر خسرو را روی درخت می‌بیند و دلباخته‌اش می‌شود. اما همراهان او، از ترس این‌که مبادا تصویر طلسم یا افسونی باشد آن را پاره می‌‌کنند.تعجب



ادامه مطلب
  • پاپو مارکت | بک لینک