آیا داستان زیبای باغ وحش را شنیده اید؟

باغ وحش سرشار از جمعیت بود ، از بلندگوی باغ وحش این جمله شنیده شد :

" بازدیدکنندگان گرامی از دادن هر گونه غذا و خوراکی به حیوانات خودداری فرمایید ".

بعد از مدتی دوباره از بلند گو اعلام شد :

" بازدیدکننده گرامی از شما خواهش کردیم که از تغذیه حیوانات خودداری فرمائید "

این هشدارها با لحن های مختلف چندین بار تکرار شد کلافه، آخرین هشدار بلندگو این بود :

" حیوانات عزیز خواهشمندیم از آدمها غذا نگیرید "

دیگر هشداری در این زمینه شنیده نشد .!!!حیوانات گوش کردند.

وای بر انسانهائی که می شنوند نیروئی به نام عقل هم دارند ولی هرگز گوش نمی کنند.انسانها می بینند می شنوند که نباید جلوی کودکان دعوا و مشاجره کنند ولی هرگز گوش نمی کنند.

آهای پدر و مادرها گوش کنید در سراسر دنیا با بلندگو و بوق و کرنا فریاد می کشند که جلوی کودکان معصوم خود دعوا و مشاجره نکنید آیا باز هم نمی شنوید؟؟؟؟!!!!متفکرتعجبکلافهپدر و مادر بی ‌توجه به حضور فرزندان،با یکدیگر مشاجره می‌کنند.تعجب
مرد عصبانی و پرخاشگر و زن کم حوصله و ستیزه جو،عصبانیمدام بر سر هم داد می‌زنند و با رد و بدل کردن کلمات زشت و توهین آمیز یکدیگر را آزار می‌دهند.تعجبحتی بعضی موارد جلوی چشمان فرزندان خود اقدام به کتک کاری نیز می کننداسترس

سرانجام پدر به حالت قهر از منزل خارج می‌شودقهر،مادر نیز با گریه و زاری، از بخت و اقبال به زمین و آسمان بد می گوید؛در این میان بچه‌ها نمی‌دانند طرف مادر را بگیرند یا پدر را و حق را به کدام ‌یک بدهند.جایگاه فرزندان در دعوای میان پدر و مادر کجاست؟ و تاثیر این مشاجرات بر فرزندان چیست؟ ...

روان‌شناسان معتقدند بنیان شخصیت انسان در هفت سال اول زندگی پایه گذاری می‌شود به همین دلیل می‌توان به تأثیر اختلافات والدین در روحیه و سرنوشت کودکان پی برد.

کودکان امروز -جوانان و پدرو مادرهای فردا هستند آنان از روش والدین پیروی می‌کنند و ابتدا با پدر و مادر و خواهر و برادر و در آینده با همسر خود به مشاجره خواهند پرداخت.

 در یک ازدواج -عواملی مـثل مسائل مـالی، اســترس و فشـارهای کـاری، کـمبود خـواب، تغـییر خـلق و خـو، و کمبود فرصت استراحت، مـی تـواند مـــوجبات مخالفت و ناسازگاری زن و شوهرها را در خـانه فـراهم آورد. خیلی از زوجین تصور می کنند که دعوا نمک زندگی استتعجب. اما به چه قیمتی؟ به قیمت  آسیب رساندن به روح و روان فرزندان؟ !

داستان طنز دعوای زن و شوهر جلوی بچه

پدر: تو غلط کردی که از مامان من خوشت نمیاد!مادر خودت که عین مادرفولادزره می مونهنیشخند

مادر: مرده شور خودت  رو ببرند و اون مادرت و اون خواهر ایکبیری...عصبانی

 بچه: مامان- ایکبیری یعنی چی؟؟؟؟سوال

مادر: اسم گله مامان  جون شما گوش نده...

پدر :خواهر من ایکبیری است؟ یا اون خواهر الدنگ جلفت؟عصبانی

 بچه : بابا جلف چیه؟سوال

پدر: بابا جان شما گوش نکن جلف اسم درخته! برو توی اتاقت

 بچه : پس مرده شور چیه؟سوال

پدر: مرده شور به نگهبان پارک میگن برو تو اتاقت...

مادر: خواهر من جلفه؟ حالا اون شوهر داره خواهر تو که نداره چرا اونجوری مانتو تنگ میپوشه و بزک دوزک میکنه میره تو خیابون؟نیشخند

 بچه :بزک دوزک چیه؟سوال

مادر: وقتی یه چیزی خوشگله میگن بزک دوزک کرده. مادرجون برو تو اتاقت وگرنه عصبانی میشما...ساکت

پدر: آره بزک کرده اما مثل آبجی تو هرزه بازی در نمیاره...نیشخند

بچه : بابا هرزه چیه؟سوال

پدر: به چیزای به درد نخور میگن. دیگه برو تو اتاااااااقت تا نیومدم...عصبانیکلافهکلافه

مادر: آره خواهر من اگه هرزه باشه که خواهر اُمُّل تو  هرجائیه!عصبانی

بچه : مامان اُمُّل چیه؟ هرجایی چیه؟سوال

مادر: اه تو هم اعصاب منو خورد کردی برو تو اتاقت یالا...کلافه

بچه : باشه حتما هرجایی به چیزایی میگن که همه جا می بریمشون و اُمُّل هم حتما یعنی مهربون. من اصلا رفتم.بای بای

پدر...

مادر....

فردا صبح بچه در مدرسه!

کلاس انشاء، موضوع انشاء : خاطره یک روز خوب!

انشاء: 

((یک روز من و مادر ایکبیری و بابای اُمُّلم که مثل گل بزک دوزک کرده بودند به پارک رفتیم!نیشخند

مادرم مرا به قسمت بازی برد اما چون تاب ها و سرسره ها خیلی هرزه بودند من نتوانستم بازی کنم!

به همین دلیل رفتم پیش جلف ها و کلی از اون ها بالا رفتم بعضی از این جلف ها  خیلی خار داشتند که توی دست من رفت و من دیگر از این جلف ها بدم می آید!قهر

وقتی هم میخواستم پیش ایکبیری ها بروم و با آنها بازی کنم آقای مرده شور می آمد و به من میگفت برو با دوچرخه ات بازی کن!

من هم گفتم دوچرخه من هرجایی نیست و ما آن را با خودمان نیاوردیم! آن آقای مرده شور خیلی اُمُّل بود و من وقتی به او گفتم: عمو شما خیلی اُمُّل هستید ناراحت شدناراحت و یه چیزهایی بدی گفت که من نفهمیدم! سوالولی چون داد میزد من فهمیدم فحش است...از خود راضیزبان

ودر آخر من از خانم معلم ایکبیری اُمُّلم که خیلی بزک دوزک کرده هستند ممنونم که چنین موضوع انشاء خوبی را به ما دادند!))نیشخند

نتیجه اخلاقی: بچه ها مثل طوطی از پدر و مادر تقلید می کنند مواظب حرف زدنتون باشید الگوی بدی نباشید و دیگر آنکه پدر و مادر بودن لیاقت می خواهد اگر کسی نمی تواند و چنین لیاقتی ندارد راههای پیشگیری از فرزنددار شدن کم نیست.فرزندان نعمتها و امانتهای خداوند هستند از امانتهای خدا به خوبی مواظبت کنید مبادا قلبشان بشکند مبادا مانند گل پرپر شوند لطفا در امانت خیانت نکنید.



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٢۳ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

 

توجه :این پست  را در تاریخ 1391/12/26نوشته بودم که بخاطر نجات جان سبزه ها و گیاهان بیچاره دوباره بروز کردمچشمکسیزده بدر خوش بگذرهلبخنداما گیاهان بیچاره و طبیعت زیبا را نابود نکنید لبخندسیزده بدر سیزدهمین روز فروردین ماه و از جشن های نوروزی است. در تقویم‌های رسمی ایران این روز روز طبیعت نامگذاری شده‌است. برخی بر این باورند در این روز باید برای راندن نحسی از خانه بیرون روند و نحسی را در طبیعت به در کنند. اما برای اثبات اینکه ایرانیان قدیم هم این دیدگاه را داشتند هیچ روایت تاریخی و قابل استنادی وجود ندارد.بازنده

سیزده بدر سال دیگر بچه بغل خونه شوهرتعجب

چرا دختران در روز سیزده نوروز سبزه گره می زنند؟سوالتعجب

شیوا نوشت:یک سوال اساسی:آیا دخترانی که در کویر و بیابان بدون هیچ گل و گیاه و سبزه ای زندگی می کنند به نظر شما هرگز ازدواج نخواهند کرد؟؟ البته که ازدواج می کنند زیرا اگر اینگونه بود زنان بادیه نشین جملگی بی شوهر می ماندند.نیشخند

نتیجه: گره زدن سبزه هیچ ربطی به بازشدن بخت دختران و ازدواج نداردبازنده گیاهان جان دارند نفس می کشند آنان را به اسارت نکشید- اعدام نکنید دست و پایشان را به هم گره نزنیدبازندهآهای خانمهای محترم شاید شما تا 10 سال دیگر ازدواج نکردید آخر گیاهان بیچاره چه گناهی کردند که  هر سال 13 نوروز آنان را شکنجه می کنید؟نیشخندای کاش بجای ماشین های گشت ارشاد که نگران حجاب و بهشت و جهنم رفتن زنان و مردان هستند رسانه هایی برای افزایش فرهنگ و سواد و سطح آگاهی و عدم خرافه پرستی زنان و دختران  جامعه وجود داشت چه معنی دارد دختران تحصیلکرده جامعه سبزه گره بزنند تا برایشان شوهر پیدا شودکلافهآخافسوسآخ افزایش و بالا بردن فرهنگ و سواد یک جامعه از حجاب که سهل است بلکه از نان شب هم واجب تر است.دختران امروز مادران فردا و تربیت کنندگان نسل آینده هستند -بیائید روز 13 نوروز با طبیعت آشتی کنیم با دیدن جلوه ها و زیبایی های آن خداوند بزرگ را سپاس گوئیم که نیرویی بنام "عقل" را به ما بخشیده است.لبخند

اما فلسفه و تاریخچه گره زدن سبزه در 13 نوروز چیست؟

افسانهً آفرینش در ایران باستان و مسئله نخستین بشر و نخستین شاه و دانستن روایاتی دربارهً کیومرث حائز اهمیت زیادی است. در اوستا چندین بار از کیومرث سخن به میان آمده و او را اولین پادشاه و نیز نخستین بشر نامیده است. گفته های حمزه اصفهانی در کتاب سنی ملوک الارض و انبیاء و گفته های
مسعودی در کتاب مروج الذهب جلد دوم و بیرونی در کتاب آثار الباقیه بر پایه همان آگاهی است که در منابع پهلوی وجود دارد. مشیه و مشیانه که دختر و پسر دوقلوی کیومرث بودند روز سیزده فروردین برای اولین بار در جهان با هم ازدواج نمودند.قلب در آن زمان
چون عقد و نکاحی شناخته شده نبود آن دو به وسیله گره زدن دو شاخه پایه ازدواج خود
را بنا نهادند. این مراسم را بویژه دختران و پسران دم بخت انجام میدادند و امروز هم
دختران و پسران برای بستن پیمان زناشویی نیت می کنند و سبزه گره می زنند. این رسم از زمان کیانیان تقریباً متروک شد ولی در زمان هخامنشیان دوباره شروع شده و تا امروز باقی مانده است. در کتاب مجمل التواریخ چنین آمده " اول مردی که به زمین ظاهر شد پارسیان او را کل شاه گویند. پسر و دختری از او ماند که مشیه و مشیانه نام گرفتند و
روز سیزده نوروز با هم ازدواج کردند و در مدت پنجاه سال هیجده فرزند بوجود آوردند
و چون مردند جهان نود و چهار سال بی پادشاه بماند " .

نتیجه:در روزگاران قدیم شخصی بنام عاقد و کشیش و موبد نبوده تا دو جوان را به عقد هم دربیاورد وگرنه "مشیه و مشیانه" هرگز بخاطر خوشبختی خود یک گیاه را قربانی نمیکردند تا بخاطر گره زدن خشک شود و بمیردبازندهدر ثانی آن زمان دختر و پسر برای پیوند زناشویی در کنار هم دست در دست هم چنین کاری کردند ولی حالا چه؟یک دختر 10 سال سیزده نوروز 100 گیاه و سبزه را نابود میکند ولی همچنان بی شوهر مانده و سال آینده عمل دور از عقل و منطق خویش را تکرار نموده و باز هم سبزه گره می زند.بازندهمتفکرکلافهبه خدا سوگند نابودی طبیعت زیبا پایبندی به سنت های کهن نیست بلکه نشان عقب ماندگی و بی فرهنگی است.افکار کپک زده ممنوع!!!

امیدوارم امسال همه دختران دم بخت عروس شوند تا گیاهان و سبزه ها در 13 نوروز نفس راحتی بکشندچشمکلبخند واااااااااااای اگر گیاهان و سبزه ها می توانستند برای شکایت به دادگاه ها مراجعه کنند دادگاهها گلستان می شد نیشخندخندهبرای همه دختران دم بخت آرزوی سعادت و خوشبختی دارم هیچ چیز بهتر از سلامتی و خوشبختی نیست.قلب

دخترها مثل سیب های روی درخت هستند. بهترین هایشان

 

در بالاترین نقطه درخت قرار دارند. برخی پسرها نمی خواهند

 

به بهترین ها برسند چون می ترسند سقوط کنند و زخمی شوند، بنابراین به سیب های پوسیده روی زمین که خوب نیستند اما به دست آوردنشان آسان است، اکتفا می کنند. سیب های بالای درخت فکر می کنند مشکل از آنهاست درحالی که آنها فوق العاده اند. آنها فقط باید منتظر آمدن پسری بمانند که آن قدر شجاع و لایق باشد که بتواند ازدرخت بالا بیاید..... لبخنداما لطفا در زمان انتظار -سبزه های طبیعت را خفه نکنید گیاهان هم حق زندگی دارند.لبخند

 

حال اگر می خواهید بدانید که سیزده نوروز نحس است یا خیر؟ادامه مطلب را بخوانید.چشمکچشمک



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩۳/۱/۱۳ | ۱۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

شادی و نشاط -آواز خواندن- ترانه های کودکانه - رقصیدن و خندیدن و بازی کردن حق مسلم کودکان است.اجازه دهید کودکان کودکی کنند آهای شمائی که برنامه عموپورنگ و پهلوان پنبه و سلطان را نقد می کنید و این برنامه را بخاطر آواز خواندن ها و رقص و شادی- دیالوگها و گریم بازیگرانش را مستهجن و بدآموز می پنداریدتعجب لطفا دنیای سیاه خود را با دنیای پاک و بی آلایش کودکان معصوم مقایسه نکنید.بازندههمه روانشناسان در خصوص شادی ها و بازی های کودکانه اتفاق نظر دارند کودکانی که در کودکی از شادی و بازی محروم شوند در بزرگسالی افرادی بزه کار-افسرده -معتاد و سرخورده خواهند شد.آهای منتقدان -شما کارتون تام و جری را جنگ سرد می دانستید خندهمن و برادرم عاشق این دو شخصیت کارتونی بودیم از خود راضیقلببچه ها معنای جنگ سرد و تهاجم فرهنگی و... را نمی فهمند اگر نگران آینده اجتماعی کودکان معصوم هستید بجای چنین انتقادات کذائی سری به آرشیو روزنامه های حوادث بزنید تا ببینید چه کودکان معصومی با دیدن صحنه اعدام علنی مجرمان در پارکها اقدام به طناب بازی و خفه کردن خود و دوستان هم سن و سالشان کرده اندناراحت

داریوش فرضیائی  مجری توانای برنامه کودک و نوجوان که به عمو پورنگ شهرت پیدا کرده است بسیار مقبول و محبوب بچه ها و بزرگترهاست به طوری که برنامه اش 90 درصد مخاطب و محبوبیت دارد.قلب هر چند این روزها برنامه عموپورنگ تبدیل به پیام بازرگانی و تبلیغ ماکارونی شده است و جنبه تجاری پیدا کرده ولی جنبه های مثبت بسیاری هم دارد -عمو پورنگ به کودکان یاد می دهد که راستگو باشند با جوکها و شوخی های قومی به هم توهین نکنند با هم بخندند و به هم نخندند-البته پهلوان پنبه -سلطان و نفس بابا بسیار مورد علاقه کودکان و بزرگترها می باشند

هرچند بازیگر نقش پهلوان پنبه باید بداند که امروزه بیشتر کودکان در آپارتمانها زندگی می کنند و آنگونه پریدن و بقول خودش "گومبالا کردن" مناسب آپارتمان نشینی نیست چون مخل آسایش همسایه طبقه پائین است خوشابحال کودکان قدیم که در خانه های ویلائی خود هرچقدر دلشان می خواست می پریدند و بازی می کردند.

 

 عمو پورنگ و امیرمحمدمتقیان در نقش آقاممنون و گلدون خان و...

 

امیرمحمد متقیان 13 آذر 1374 در تهران به دنیا آمده و یکی یکدانه خانه است.

عاشق سینه‌چاک ماشین و بازیگری است و از 8 سالگی خاک صحنه خورده  سال 84 با عمو پورنگ و تلویزیون آشنا شده و پس از رسیدن به شهرت، ضربه زدن به توپ فوتبال و دوچرخه‌سواری در کوچه - رویای امیرمحمد شده بودخیال باطل. امیرمحمد صدای ششدانگ و دلنشینی هم دارد و تاکنون بیش از 20 ترانه شاد و کودکانه را با عموپورنگ همخوانی کرده او همچنین اجراهای مذهبی نیز داشته است.امیرمحمد راحت حرف می‌زند و مژه زدن‌هایش خیلی خیلی بامزه است.این شکلیهمژهمژهزبان

محمود احمدی‌نژاد در 28 تیر 1391 در سخنرانی افتتاح شبکه پویانمایی گفت: «نمی‌توان بدون عمو پورنگ، امیرمحمد و آقای روشن‌پژوه زندگی کرد"

دددست دست به افتخار عمو پورنگ و همه کسانی که مردم رو شاد می کنندتشویقتشویقتشویق

ماجرای کلید دروغ عموپورنگ

انتشار تصویری در برنامه عموپورنگ از یک کلید که روی آن کلمه «دروغ» درج شده بود، واکنش‌های زیادی در پی داشته است. بسیاری از سایت‌ها و روزنامه‌ها این اقدام را دهن‌کجی تلویزیون به دولت روحانی تلقی کردند که «کلید» نماد آن است.اما مدیر گروه کودک و نوجوان گفت :برنامه کودک و نوجوان -ربطی به سیاست ندارد بهتر است تحلیلگران -بی تقوائی نکنند و درست قضاوت کنند.ما از نشان دادن کلیددروغ منظوری نداشتیم «برخی افراد بیمار سیاسی به هر بهانه ای سعی در فرافکنی دارند و این بار نیز کلید مجری برنامه عموپورنگ سبب سوء استفاده‌های سیاسی آنان در راستای تسویه‌حساب‌های شخصی شده است.» وی اظهار کرد «برای سالروز میلاد حضرت امام حسن عسکری (ع) برنامه ای تدارک دیدیم تا کودکان و نوجوانان را با احادیث  امام یازدهم شیعیان بیشتر آشنا کنیم.» . حدیثی از امام حسن عسگری(ع) از سوی حاج آقا محمدی -روحانی مهمان برنامه ارائه شد با این مضمون که همه بدی‌ها، زشتی‌ها و بی‌اخلاقی‌ها در خانه‌ای جمع هستند که کلید آن دروغ است.

 

حرف آخر- این ماجرا منو یاد یک شخصیت عروسکی به اسم "مجید دلبندم" انداخت -طفلکی مجید دلبندم دستهای خیلی بلندی داشت که از پاهایش هم بلندتر بودند خیلی بامزه بود ولی همه چیز را اشتباه متوجه می شد همه کلمات را هم اشتباه تلفظ می کرد خلاصه اینکه آدم رو کلافه می کردهیپنوتیزمکلافهفکر می کنم آن مجید دلبندم و فامیل هایش کارشناس برنامه کودک شدند نیشخندمجید جان دلبندم این کلید کجا و آن کلید کجا عزیزم!لبخند

نوروز 1393 رو به همه شما عزیزان دلم تبریک می گم و از صمیم قلب آرزو می کنم امسال یکی از بهترین سالهای زندگیتون باشه و به همه آرزوهای قشنگتون برسید و همواره شاد و سلامت و موفق باشید.عید شما مبارکقلبقلبقلب



تاريخ : ۱۳٩۳/۱/٤ | ٥:٥٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

 

واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است.چهارشنبه‌سوری یکی از جشن‌های ایرانی است که در شب آخرین چهارشنبه سال (سه‌شنبه شب) برگزار می‌شود. در شاهنامه فردوسی اشاره‌هایی درباره بزم چهارشنبه‌ای در نزدیکی نوروز وجود دارد که نشان دهنده کهن بودن جشن چهارشنبه‌سوری است. مراسم سنتی مربوط به این جشن ملی، از دیرباز در فرهنگ سنتی مردمان ایران زنده نگاه داشته شده‌ است.مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد.
قاشق زنی، آجیل مشکل گشا، پریدن از روی آتش، فالگوش ایستادن و... از مراسم اصلی شب چهارشنبه سوری است.گرد آوردن بوته و خار پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است.کلافههیپنوتیزم

مراسم چهارشنبه سوری

بوته افروزی 
در ایران رسم است که پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خارو هیزم  را که از پیش فراهم کرده اند در حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت «گله» کپه می کنند. با غروب آفتاب و نیم تاریک شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا کوچک هر کدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و اندوه را از خود دور کنند  مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هائی می خوانند.

زردی من از تو ، سرخی تو از من

غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا 

خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو / سرخی تو از من"

خانم خانه- خاکستر را در خاک انداز جمع می کند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می کوبد و به ساکنان خانه می گوید که از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یک سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند که با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانکار پاک می کنند و دیو پلیدی و ناپاکی را از محیط زیست دور می سازند.

مراسم کوزه شکنی 

مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی،کمی نمک به علامت شور چشمی، و یک سکه (قدیما سکه ده شاهی را در کوزه می انداختند اما حالا که آقای ریال ارزشش پائین آمده احتمالا سکه 500 ریالی را درون کوزه قرار می دهندنیشخند) به نشانه تنگدستی در کوزه ای سفالین می اندازند و هر یک از افراد خانواده یک بار کوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر ، کوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به کوچه پرتاب می کند و می گوید: «درد و بلای خانه را ریختم  توی کوچه» و باور دارند که با دور افکندن کوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می کنند. 

فال گوش نشینی 

زنان و دخترانی که شوق شوهر کردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می کنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیک و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت کردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجتو آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممکن نخواهند دانست.

قاشق زنی

زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با کاسه ای مسی برمی دارند و شب هنگام در کوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنکه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر کاسه می زنند. صاحب خانه که می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در کاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.نیشخند


آش چهارشنبه سوری 

خانواده هائی که بیمار یا حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می کردند و در شب چهارشنبه آخر سال «آش ابودردا» یا «آش بیمار» می پختند و آن را اندکی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می کردند.

تقسیم آجیل چهارشنبه سوری 

زنانی که نذر می کردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام «آجیل چهارشنبه سوری» می خریدند و پاک می کردند و میان خویش و آشنا پخش می کردند و می خورند. به هنگام پاک کردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خارکن را نقل می کردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.

داستان تقلید و فالگوش ایستادن اوبامانیشخند

فالگوش ایستادن یکی از آئینهای زیبای ما ایرانیان از زمان باستان تاکنون بوده

است.چندی پیش خبر شنود مکالمات تلفنی خانم آنگلا مرکل صدراعظم آلمان توسط باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا همگان را شگفت زده کرده بود آمریکائیها بیش از 10 سال مکالمات تلفنی خانم مرکل را شنود می کردندتعجبالبته جاسوسی و ورود به حریم شخصی دیگران کار پسندیده ای نیست امان از سیاست که اخلاق را زیر سوال می برد.آلمانیها بدون بالا رفتن از دیوار سفارت آمریکانیشخندسفیر آمریکا را فوری احضار کردند و به شدت عصبانی شدندعصبانیاوباما هیچ توجیهی برای اقدام خود نداشت.

خانم مرکل:بارااااااااااااک عصبانیبه چه حقی مکالمات تلفنی مرا گوش می کردی ؟؟!تعجب

باراک اوباما:شرمندهخجالتاوهخانم مرکل -ببخشید من فکر می کردم چهارشنبه سوری است بخاطر همین فالگوش می ایستادم تا بختم باز شود چون با همسرم میشل -اختلافات زیادی دارم .خندهقهقهه

آنگلا مرکل:خجالت بکش باراک- در آمریکا قانون چندهمسری رواج ندارد بلکه جرم محسوب می شود.

باراک اوباما:خب اینکه کاری ندارد میروم به کشوری که بتوانم چند همسر و 60 تا صیغه(ازدواج موقت) کنم و جرم هم نباشد.از خود راضیچون شنیدم چیزی به نام ازدواج موقت در بعضی کشورها وجود دارد که زنان را می توان از یک ساعت تا 99 سال به ازدواج موقت خود درآورد جرم هم نیست.

آنگلا مرکل:کلافهعصبانیخجالت بکش مگر در طویله زندگی می کنی؟عصبانیبی فرهنگ- تو اصلا چیزی به نام عقل هم داری؟فکر نمی کنی با ازدواج یکساعته ممکن است به بیماری ایدز و سایر بیماریهای مقاربتی مبتلا شوی آنگاه همسر بیگناهت را هم آلوده سازی؟عصبانیپس کانون گرم خانواده ات چه میشود؟فرزندانت چه گناهی کرده اند که باید قربانی هوسهای تو شوند؟عصبانیازدواج چندساعته چه فرقی با فحشا دارد؟ازدواج -امری پاک و مقدس است.نه فقط ارضای شهوت و غریزه حیوانیبازندهدر ضمن فالگوش ایستادن با جاسوسی خیلی فرق دارد

شیوانوشت: امیدوارم جشن چهارشنبه سوری به همه شما عزیزان خوش بگذره من عاشق جشن و سرور و شادمانی هستم از روی آتش بپرید شادی را در کنار عزیزانتان جشن بگیرید از خدا هزاران بار تشکر کنید از مواد محترقه و منفجره دوری کنید این مواد موجب سلب آسایش بیماران-سالمندان و زنان باردار بوده و احتمال سکته قلبی و سقط جنین را در آنان افزایش می دهد.رسوم و آئین کهن ایرانی را پاس بدارید و اجازه ندهید احدی این رسوم زیبا و دوست داشتنی را از شما بگیرد پیشاپیش چهارشنبه سوری مبارکهوراهوراهورا



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٢/۱٤ | ٧:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

 

 مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد

اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد(سعدی).

صبح روز دوشنبه همزمان با بازدید حسن روحانی، رییس جمهور ایران از وزارت نفت، فردی در مقابل ساختمان این وزارتخانه اقدام به خودسوزی کرد.تعجبسوال

به گزارش افکارنیوز، گفته می شود این فرد بازنشسته وزارت نفت بوده است و وزارت نفت تصمیم داشت که خانه های سازمانی بازنشستگان را پس بگیرد. حتی بازنشستگان در این زمینه اعتراضاتی نیز کرده بودند ولی با این وجود باز هم اقدامی از سوی وزارت نفت صورت نگرفتآخ. وی که 58 سال دارد پس از ورود رئیس‌جمهور به ساختمان وزارت نفت اقدام به خودسوزی کرد که بلافاصله با آمبولانس عازم بیمارستان نفت شد.

بر اساس این گزارش گفته می‌شود وی 55 درصد سوختگی دارد و احتمالا به زودی برای ادامه درمان به یکی از بیمارستان‌های تخصصی منتقل خواهد شد.

فرد یاد شده یکی از کارمندان صنعت نفت در جنوب کشور بوده است.


خوشبختانه با تلاش های حراست مستقر در درب ورودی وزارت نفت این فرد زنده می ماند. این خبر بسیار تاسف آور بودناراحت ولی تاسف بارتر اینکه متاسفانه برخی سایتها علت این خودسوزی را مشکل روحی ذکر کرده اند نه فشار معیشتی و مشکلات مالیمتفکر خداوند هیچ پدری را شرمنده فرزندانش نکند.خداوند غرور هیچ مردی را مقابل خانواده اش نشکند.تا شاهد چنین اتفاقات غم انگیزی نباشیم.

داستان 4 شمع

رسم است که در ایام کریسمس و در واقع آخرین ماه از سال میلادی چهار شمع روشن می نمایند ، هر شمع یک هفته می سوزد و به این ترتیب تا پایان ماه هر چهار شمع می سوزند ، شمع ها نیز برای خود داستانی دارند . امیدوارم با خواندن این داستان امید در قلب تان شکوفا شود.

شمع ها به آرامی می سوختند ، فضا به قدری آرام بود که می توانستی صحبت های آن ها را بشنوی .

اولی گفت : من صلح هستم ! با وجود این هیچ کس نمی تواند مرا برای همیشه روشن نگه دارد .
فکر میکنم به زودی از بین خواهم رفت . سپس شعله اش به سرعت کم شد و از بین رفت .

دومی گفت : من ایمان هستم ! با این وجود من هم ناچارا مدتی زیادی روشن نمی مانم ، و معلوم نیست تا چه زمانی زنده باشم ، وقتی صحبتش تمام شد نسیم ملایمی بر آن وزید و شعله اش را خاموش کرد .

شمع سوم گفت : من عشق هستم ! ولی آنقدر قدرت ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند ، آنها حتی عشق ورزیدن به نزدیکترین کسانشان را هم فراموش می کنند و کمی بعد او هم خاموش شد .

ناگهان ... پسری وارد اتاق شد و شمع های خاموش را دید و گفت : چرا خاموش شده اید ؟ قرار بود شما تا ابد بمانید و با گفتن این جمله شروع کرد به گریه کردن .گریه

سپس شمع چهارم گفت : نترس تا زمانی که من روشن هستم می توانیم شمع های دیگر را دوباره روشن کنیم .از خود راضیلبخند
من امید هستم !

کودک با چشم های درخشان شمع امید را برداشت و شمع های دیگر را روشن کرد .

چه خوب است که شعله امید هرگز در زندگی تان خاموش نشود . چرا که هر یک از ما می توانیم امید ، ایمان ، صلح و عشق را حفظ و نگهداری کنیم .

نتیجه:دولت تدبیر و امید می تواند شمع چهارم باشد می تواند ایمان و صلح و عشق و دوستی را در میان مردم روشن کند .با روشن بودن شمع امید و برطرف نمودن مشکلات اقتصادی و معیشتی دیگر کسی خودسوزی نخواهد کرد.دیگر کسی قضاوت غیرمنصفانه هم نخواهد کرد.دلهای مردم  شاد و بر لبهایشان شکوفه لبخند را خواهیم دید.و چه زیباست بهار را در زمستان دیدن.لبخندخیال باطل



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/٢٩ | ٩:٤٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

آیا می دانید کودکان هم شایسته تکریم و احترامند؟وقتی کودک دلبند خود را برای خرید می برید به او اجازه انتخاب بدهید به خواسته او احترام بگزارید تا او نزد همسالان خود احساس غرور و خودباوری کند.لبخند

غضنفر در کوچه فریاد می زد آهای خونه دار و بچه دار - سبد رو بردار و بیارنیشخندبا تعجب به او نگاه کردم چرا او به جای زنبیل از واژه سبد استفاده کرده است؟؟!!!!تعجب غضنفر گفت:در لغت نامه غضنفری- سبد همان زنبیل سابق است که دو تا گوشش را بریدندنیشخندسبد کالا این روزها باکلاس تر از زنبیل است چون نامش را ادبیات تکریم گذاشته اند.نیشخندمژه

درحالی که کودکان حق انتخاب و احترام دارند چرا باید بزرگسالان بخاطر سبدکالا صف های طولانی را تحمل کنند؟!من هم مانند غضنفر گیج شدم معنای دو کلمه تحقیر و تکریم را نمی فهممیول

داستان طنز غضنفر و تکریم

 آقا ببخشید
-جونم؟ 
-همینجا مردم رو تکریم می‌کنند؟!
- بله عزیزم، شما هم اومدی تکریم بشی؟ 
- بله دیگه... یه چند وقتی بود تکریم نشده بودم، الان در پوست خودم نمی‌گنجم!هورا
-کجا میری عمو؟//////
- دارم میرم تکریم بشم دیگه.مژه
- نه بابا! دیر اومدی زود هم میخوای تکریم بشی بری؟ زرشک!زبان
- چطور مگه؟ نکنه تکریم تموم شده؟
-نه عزیزم، مگه صف رو نمیبینی؟ برو وایسا ته صف... ما هم میخوایم تکریم بشیم ها!
- ئه!...مگه واسه تکریم هم باید تو صف بمونیم؟تعجب
- پس چی، اصلا خود این صف اصل تکریمه! اون تخم مرغ و برنج بهونه ست، اصل تکریم همین تو صف موندن تو این برف و سرماستنیشخند 
- آهان...!نیشخند
- آقا دو تا از این تکریم‌های ما افتاد شکست!
- جان؟ چی افتاد شکست؟! 
- دو تا از این تکریم ها دیگه، اسم دیگه اش تخم مرغهمژه 
- خب باید حواست باشه نیفته دیگه. من که نمیتونم حواسم به تکریم همه مردم باشه! 
غضنفر گفت آقاجان میخواستی یه جور تکریم کنی که نشکن باشه شکستنی نباشه حالا من جواب ننه گلاب رو چی بدم ؟کلافهآخه نمیگه چرا تکریمت ناقصه؟کلافه
-آقا لطف کن اون کرامت من سرخ کردنی باشه!
- سرخ کردنی نداریم روش نوشته روغن واسه پخت و پز!
- ای بابا... این چه وضعیه آخه.... ما گفتیم  همزمان با بازیابی عزت در عرصه بین الملل لااقل این اجازه رو داریم که نوع کرامتمون رو خودمون انتخاب کنیم!
- آقا حرف سیاسی نزن..ساکت. بیا این دو تا بطری  روغن رو بگیر برو
- بابا لااقل یکیش رو سرخ کردنی بده!کلافهاز بس موهامو کشیدم کچل شدم باید یارانه نقدیمو جمع کنم برم مرکز کاشت مونیشخند
*****
1) سبد کالا به کسانی تعلق می‌گیرد که حقوقشان کمتر از 500 هزار تومان است.
سوال: واقعا داریم کسی که کمتر از 500 هزار تومان حقوق بگیرد؟تعجب
پاسخ: بله که داریم. عده ای از کارگران محترم و  همیشه در صحنه پایه حقوق‌شان همین مقدار است و اتفاقا زندگی شادی هم دارند.نیشخند
2) حسین طلا نماینده مجلس در انتقاد از نحوه توزیع سبد کالا گفت: نباید جان مردم را برای گرفتن تخم‌مرغ، برنج هندی و مرغ یخی به خطر انداخت. این طرح با اشکالات اساسی در اجرا مواجه است. جای کرامت و عزت مردم در سبد کالا خالی است.
علی مطهری نماینده مجلس در آسیب‌شناسی از رفتار مردم در دریافت سبد کالا و اقدام دولت در توزیع این سبد گفت: دولت باید درنحوه توزیع سبد کالا دقت می‌کرد و آن را به شکل دیگری همچون تحویل در درب منازل اقدام می‌کرد. وی افزود: ما مردم خود را می‌شناسیم پس باید دولت در نحوه توزیع سبد کالا تدبیری را اتخاذ می‌کرد که منجر به صف‌های طولانی نمی‌شد. به نظرم دولت مقداری بی‌تجربگی کرد و این کارش به خوبی انجام نشد. نماینده تهران در مجلس در پاسخ به این پرسش که با توجه به تدبیر دولت در اطلاع مردم مبنی بر قرار گرفتن نامشان در لیست افراد دریافت کننده سبد کالا دلیل حضور برخی از مردم در صف‌ها که اسم‌شان در این لیست نبوده است گفت: ما مردم خود را می‌شناسیم اگر الان بگوییم که فلان جا جارو توزیع می‌شود همه می‌آیند و صف می‌بندند. مطهری با بیان اینکه ما همه فرهنگ مردم را می‌دانیم، به بیان خاطره‌ای در دوران جنگ تحمیلی پرداخت و گفت: یک سال در دولت مهندس موسوی در عید قربان اعلام شد که گوسفند در مکانی خاص ارزان‌تر توزیع می‌شود. بعد از این اعلام صف‌های طولانی تشکیل شد و خیلی‌ جاها کار به چاقوکشی کشید و مشکلاتی را درست کرد. باتوجه به این تجربه این نوع شیوه توزیع درست نیست.
توضیح: اگر قرار است به مردم بی بضاعت کمک شود سبد کالا -برنج هندی و مرغ یخ زده آنهم با صف های طولانی در این هوای سرد و برفی چراااااااااااااااااا؟چرا پول این کالاها به حساب مردم واریز نشد تا به دلخواه خود مایحتاج مورد نیازشان را انتخاب و خریداری کنند-شاید اشخاصی برنج هندی دوست نداشته باشند شاید مارک روغنی که به مردم می دهند کلسترول خونشان را بالاتر ببرد شاید کسانی از پنیرهای کارخانه ای که نصف آن را موش خورده(کنایه از کیفیت  و کمیت پائین محصول)خوششان نیاید ادبیات تکریم این نیست که مردم در این هوای سرد صف های طولانی را تحمل کنند پیرزنان و پیرمردان در صف های طولانی خسته می شوند به جای سبد کالا پول به حساب مردم واریز کنید تا زنبیلشان را بردارند و به دلخواه خود خرید کنند.اینگونه برنج هندی نمی حرند برنجهای ایرانی و بدون سرب می خرند تا خدای ناکرده مبتلا به سرطان نشوند.
آقای صدا و خانم سیما هر روز اعلام می کنند که پیشگیری بهتر از درمان است.
نتیجه:ادبیات تکریم و واریز نقدی به جای سبد کالا را جدی بگیریدلبخند

 صف کشیدن در قرن 21 در کجای دنیا مرسوم است؟ شاید در کشورهای فقیر و بدبخت!

وارد کردن اقلام خارجی، آنهم در مقیاس وسیع چه عوارضی دارد؟ آیا شبهه انگیز نیست؟

صدقه کالایی دادن به مردم در روز روشن و جلوی دوربین ها، زیر برف و باران، در سالگرد انقلاب و با کمترین اطلاع رسانی و به بدترین شیوه و آن هم در فروشگاههای خاص و بی عزت کردن پابرهنگان انقلاب چه بار معنایی دارد؟

ای کاش بجای سبدکالا واریز نقدی می شد یا اینکه کالاها را درب منزل مردم تحویل می دادند تا ادبیات تکریم به درستی معنا شود.هزینه تحویل کالا درب منزل را می توانستند از یارانه نقدی دوره بعد کم کنند اینگونه عزت مردم حفظ می شد و زیر باران و برف در آن صف های طولانی خسته نمی شدند. و مهمتر آنکه سوژه رسانه های خارجی هم نمی شدیم.

 



تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱٥ | ۳:٥٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

بفرمائید یک حبه قند میل کنید.مژهنگران نشوید این یک حبه قند جادویی است.قند خونتان را هرگز بالا نمی برد.چشمکداستانهای شیرین مثنوی هر کدام به حلاوت و شیرینی یک حبه قند می باشند.امروز برایتان یک قندان قند آوردم تعارف نکنید بفرمائید.چشمک

داستان موسی و چوپان

 حضرت موسی در راهی چوپانی را دید که با خدا سخن می‌گفت. چوپان می‌گفت: ای خدای بزرگ تو کجا هستی, تا نوکرِ تو شوم, کفش‌هایت را تمیز کنم, سرت را شانه کنم, لباس‌هایت را بشویم  شیر برایت بیاورم. دستت را ببوسم,  رختخوابت را تمیز و آماده کنم. بگو کجایی؟ ای خُدا. همه بُزهای من فدای تو باد.‌ چوپان فریاد می‌زد و خدا را جستجو می‌کرد.
موسی پیش او رفت و با خشم گفت: عصبانیای مرد احمق, این چگونه سخن گفتن است؟ با چه کسی می‌گویی؟  ای بیچاره, تو دین خود را از دست دادی, بی‌دین شدی. بی‌ادب شدی. ای چه حرفهای بیهوده و غلط است که می‌گویی؟ خاموش باش,  حرف‌های زشت تو جهان را آلوده کرد, تو دین و ایمان را پاره پاره کردی اگر خاموش نشوی, آتش خشم خدا همة جهان را خواهد سوخت,
چوپان از ترس, گریه کردگریه. گفت ای موسی تو دهان مرا دوختی, من پشیمانم, جان من سوخت. و بعد چوپان, لباسش را پاره کرد. فریاد کشید و به بیابان فرار کرد.
خداوند به موسی فرمود: ای پیامبر ما, چرا بنده ما را از ما دور کردی؟ ما ترا برای وصل کردن فرستادیم نه برای بریدن و جدا کردن.  هر کس با زبانِ خود و به اندازة فهمِ خود با ما سخن می‌گوید. هندیان زبان خاص خود دارند و ایرانیان زبان خاص خود و اعراب زبانی دیگر.  ما به اختلاف زبانها و روش‌ها و صورت‌ها کاری نداریم کارِ ما با دل و درون است.بازنده ای موسی,  ما با عاشقان کار داریم. مذهب عاشقان از زبان و مذهب صورت پرستان جداست. مذهب عاشقان عشق است  صورت و زبان علت اختلاف است. ما لفظ و صورت نمی‌خواهیم ما سوز دل و پاکی می‌خواهیم. موسی چون این سخن‌ها را شنید به بیابان رفت و دنبال چوپان دوید. ردپای او را دنبال کرد.  موسی چوپان را یافت او را در آغوش گرفتبغل و گفت: مژده مژده که خداوند فرمود: هیچ آدابی و ترتیبی مجو - هر چه می خواهد دل تنگت بگوهورا

خر برفت و خر برفت و خر برفت تعجب

یک صوفی مسافر در راه به خانقاهی رسید  و شب آنجا ماند. خرش را آب و علف داد و در طویله بست. و به جمع صوفیان رفت. صوفیان فقیر و گرسنه بودند. آه از فقر که کفر و بی‌ایمانی به دنبال دارد.نگران صوفیان, پنهانی خر مسافر را فروختند و غذا و خوردنی خریدند و آن شب جشن مفّصلی بر پا کردند. مسافر خسته را احترام بسیار کردند و از آن خوردنی‌ها خوردند. و صاحب خر را گرامی داشتند. او نیز بسیار لذّت می‌برد. پس از غذا, رقص و سماع آغاز کردند. صوفیان همه اهل حقیقت نیستند.
از هزاران تن یکی تن صوفی‌اند شیطان
رقص آغاز شد. مُطرب آهنگِ سنگینی آغاز کرد. و می‌خواند: « خر برفت و خر برفت و خر برفت».

صوفیان با این ترانه گرم شدند و تا صبح رقص و شادی کردند.هورا دست افشاندند و پای کوبیدند. مسافر نیز به تقلید از آنها ترانة خر برفت را با شور می‌خواند.ابله هنگام صبح همه خداحافظی کردند و رفتند صوفی بارش را برداشت و به طویله رفت تا بار بر پشت خر بگذارد و به راه ادامه دهد. اما خر در طویله نبود با خود گفت: حتماً خادم خانقاه خر را برده تا آب بدهد. خادم آمد ولی خر نبود, صوفی پرسید: خر من کجاست. من خرم را به تو سپردم, و از تو می‌خواهم.
خادم گفت: صوفیان گرسنه حمله کردند, من از ترس جان تسلیم شدم, آنها خر را بردند و فروختند . صوفی گفت: چرا به من خبر ندادی, حالا آن‌ها همه رفته اند من از چه کسی شکایت کنم؟ خرم را خورده‌اند و رفته‌اند!
خادم گفت: به خدا قسم, چند بار آمدم تو را خبر کنم. دیدم تو از همه شادتر هستی و بلندتر از همه می‌خواندی خر برفت و خر برفت, خودت خبر داشتی و می‌دانستی, من چه بگویم؟
صوفی گفت: آن غذا لذیذ بود و آن ترانه خوش و زیبا, مرا هم خوش می‌آمد.
مر مرا تقلیدشان بر باد داد ای دو صد لعنت بر آن تقلید باد
آن صوفی از طمع و حرص به تقلید گرفتار شد و حرص عقل او را کور کرد.

داستان مارگیر و اژدها

مارگیری در زمستان به کوهستان رفت تا مار بگیرد. در میان برف اژدهای بزرگ مرده‌ای دید. خیلی ترسید, امّا تصمیم گرفت آن را به شهر بغداد بیاورد تا مردم تعجب کنند, و بگوید که اژدها را من با زحمت گرفته‌ام و خطر بزرگی را از سر راه مردم برداشته‌ام و پول از مردم بگیرد. او اژدها را کشان کشان , تا بغداد آورد. همه فکر می‌کردند که اژدها مرده است. اما اژدها زنده بود ولی در سرما یخ زده بود و مانند اژدهای مرده بی‌حرکت بود. دنیا هم مثل اژدها در ظاهر فسرده و بی‌جان است اما در باطن زنده و دارای روح است.
مارگیر به کنار رودخانه بغداد آمد تا اژدها را به نمایش بگذارد, مردم از هر طرف دور از جمع شدند, او منتظر بود تا جمعیت بیشتری بیایند و او بتواند پول بیشتری بگیرد. اژدها را زیر فرش و پلاس پنهان کرده بود و برای احتیاط آن را با طناب محکم بسته بود. هوا گرم شد و آفتابِ عراق, اژدها را گرم کرد یخهای تن اژدها باز شد، اژدها تکان خورد، مردم ترسیدند، و فرار کردند، اژدها طنابها را پاره کرد و از زیر پلاسها بیرون آمد, و به مردم حمله بُرد. مردم زیادی در هنگام فرار زیر دست و پا کشته شدند. مارگیر از ترس برجا خشک شد و از کار خود پشیمان گشت. ناگهان اژدها مارگیر را یک لقمه کرد و خورد. آنگاه دور درخت پیچید تا استخوانهای مرد در شکم اژدها خُرد شود. شهوتِ ما مانند اژدهاست اگر فرصتی پیدا کند, زنده می‌شود و ما را می‌خورد.متفکر

 برای خواندن داستانهای بیشتر تشریف ببرید ادامه مطلب را بخوانیدچشمک



ادامه مطلب
تاريخ : ۱۳٩٢/۱۱/۱٢ | ٦:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()

یک زن ایرانی جان 7 آمریکائی را نجات داد ساناز دختر 27 ساله ایرانی که از طریق فیسبوک با نیما(ساکن آمریکا) آشنا شده بود و دوستی اینترنتی آنها منجر به ازدواجشان شده بود  پس از مهاجرت به آمریکا دو ماه پس از ازدواج بر اثر کتک‌های شوهرش  دچار ضربه مغزی شده و فوت کرد  با موافقت خانواده‌اش در ایران، اعضای بدن او برای نجات جان 7 بیمار در آمریکا هدیه شد. لازم به ذکر است که خانواده ساناز در ایران ساعات آخر عمر او را از طریق اینترنت به صورت زنده می دیدند و با جگرگوشه خود وداع کردند.ناراحت

از فریب‌خوردن در فیس بوک تا مرگ در آمریکا

حادثه‌ای که با یک آشنایی ساده اما بدفرجام در فیس بوک شروع و به ازدواج در ترکیه و در نهایت قتل دختر جوان به‌دست همسرش در آمریکا منجر شد.این برای چندمین بار است که آشنایی‌های مجازی برای ایرانی‌ها دردسر ساز می‌شود. این‌بار یک دختر موفق ایرانی در فیس‌بوک فریب کسی را خورد که در آمریکا قاتل او شد.عکس ساناز نظامی و نیما نصیری

این جنایت نیمه شب 12آذرماه امسال رخ داد اما ماجرا چه بود و دختر جوان چطور گرفتار این سرنوشت شوم شد آشنایی ساناز 27ساله و شوهرش نیما34ساله از طریق فیس بوک و ازدواج آنها در ترکیه بود ساناز لیسانس زبان فرانسه و فوق‌لیسانس محیط‌زیست بود. او از مدت‌ها قبل رزومه‌اش را برای دانشگاه‌های آمریکا، کانادا و استرالیا فرستاده بود تا اینکه از سوی دانشگاه میشیگان برایش دعوتنامه آمد و قرار شد که برای ادامه تحصیل در مقطع دکتری به آمریکا برود.

 ساناز سرگرم آماده کردن خود برای سفر به آمریکا بود که مردادماه امسال از طریق فیس‌بوک از سوی جوانی ایرانی که در لس‌آنجلس زندگی می‌کرد فریب خورد. این جوان نیما نام داشت و متأسفانه مدت زیادی از آشنایی مجازی آنها نگذشته بود که از ساناز خواست با او ازدواج کند. پدر ساناز با این ازدواج مخالف بود اما ساناز پایش را توی یک کفش کرده بود و می‌گفت که می‌خواهد با نیما ازدواج کند. تعجبسرانجام آنها در ترکیه ازدواج کردند و پس از آن ساناز به آمریکا مهاجرت کرد.

او در آمریکا کسی را جز شوهرش نداشت و در این مدت از طریق وب‌کم و اینترنت با خانواده‌اش در تماس بود تا اینکه آن حادثه رخ داد.

شب مرگ

حادثه‌ای که باعث مرگ دختر دانشجوی ایرانی شد، شب 12آذرماه رخ داد. حدود ساعت 12نیمه‌شب بود که بین ساناز و شوهرش درگیری رخ داد و این درگیری چنان شدید بود که نیما سر ساناز را چندین بار به زمین و دیوار کوبید. همان شب، ساناز توانست با پلیس تماس بگیرد اما وقتی مأموران در خانه آنها حاضر شدند، او بی‌حال شده بود.  همان شب ساناز به بیمارستان مارکت که 2ساعت تا محل زندگی اشان فاصله داشت، منتقل شد.

پزشکان که معاینه‌اش کردند، گفتند هوشیاری او بسیار پایین است. آنها از طریق اینترنت، خانواده ساناز را پیدا کردند و با آنها تماس گرفتند و ماجرا را به آنها نیز خبر دادند. پزشکان ‌گفتند که  ساناز دچار مرگ‌مغزی شده و آنجا بود که پدرش از مسئولان بیمارستان خواست که اعضای بدن دخترش را اهدا کنند.

بدین ترتیب اعضای حیاتی بدن ساناز ( قلب، ریه ها، کلیه ها، کبد، لوزالمعده و روده کوچک) جان7 نفر را در آمریکا نجات داده است.درود بر خانواده این دختر جوان بخاطر این اقدام انسان دوستانه

شیوانوشت: چه خوب است ما دختران فریب حرفهای قبل از ازدواج را نخوریم با چشمان باز همسر آینده خود را انتخاب کنیم با عقل تدبیر کنیم و با عشق تصمیم بگیریم به ازدواج های اینترنتی هم اعتماد نکنیم -در مورد اهدای اعضا’ هم باید به خانواده این دختر احسنت گفت که به زیبائی انسانیت را معنا کردند برخلاف عده ای که روز و شب آرزوی مرگ آمریکائیها را دارند آنان جان 7 آمریکائی را نجات دادند تا به جهانیان ثابت کنند مردم ایران برخلاف تصور آنان مردمانی وحشی و دور از تمدن نیستند مردم ایران مردمانی طالب صلح و دوستی با جهانیان می باشند مجلس سنای آمریکا هم ببیند با وجود تحریمهای چندین ساله علیه ایرانیان یک ایرانی جان 7 شهروند آنان را نجات داده است.ما طالب مرگ کسی نیستیم ما کسی را نفرین نمی کنیم ما طالب صلح و دوستی با جهانیان هستیم.

 البته فراموش نکنیم نیما نصیری های بسیاری در ایران هستند که همسران خود را کتک می زنند و ممکن است روزی باعث مرگ همسرانشان شوند    فکر نکنید که نیما نصیری ها فقط درآمریکا و فیسبوک و اینترنت با اغفال و فریب دختران با آنان ازدواج کرده و آنان را با رفتارهای وحشیانه شکنجه می کنند نه نیما نصیری ها مانند عروسکهای بارباپاپا در جوامع ایرانی هم بسیارند عروسکهائی که بیماران روانی هستند و با همسران خود بدرفتاری می کنند لطفا قبل از ازدواج این عروسکهای بارباپاپا را شناسائی کنید.عروسکهای بارباپاپا بعد از ازدواج عوض می شوند نیشخندندامت بعد از ازدواج گاهی جبران ناپذیر است.



تاريخ : ۱۳٩٢/۱٠/٢٦ | ٦:۳٧ ‎ب.ظ | نویسنده : شیوا | نظرات ()